معنی و مفهوم شعر در امواج سند فارسی پایه یازدهم از مهدی حمیدی شیرازی 🌊
در این پست، معنی و مفهوم شعر در امواج سند از مهدی حمیدی شیرازی ( کتاب فارسی یازدهم ) را برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم. با دانشچی همراه باشید.
معنی شعر در امواج سند
1- به مغرب، سينه مالان قرص خورشيد
نهان می گشت پشت کوهساران
معنی: هنگام غروب شده بود و خورشید آرام و سینه خیز در حال پنهان شدن در پشت کوه ها بود.
2- فرو میريخت گردی زعفران رنگ
به روی نيزهها و نيزهداران
معنی: خورشید، با غروبش رنگ سرخِ همچون زعفرانش را روی نیزه ها و سربازان نیزه دار می انداخت. (آسمان سرخ هنگام غروب را به زعفرانی تشبیه کردند که گویا روی صورت سربازان پاشیده می شود.)
3- ز هرسو بر سواری غلت میخورد
تن سنگین اسبی تیرخورده
معنی: از هر طرف بدن سنگین اسبی که تیر خورده به اینسو و آنسو میغلتید و نقش زمین میشد.
4- به زیر باره مینالید از درد
سوار زخمدار نیممرده
معنی: سوار زخمی و نیمهجان زیر بار درد آه و ناله میکرد.
5- نهان میگشت روی روشن روز
به زیر دامن شب در سیاهی
معنی: روز به زیر دامن شب میرفت و پنهان می شد. (یعنی شب فرا رسید.)
6- در آن تاریک شب میگشت پنهان
فروغ خرگه خوارزمشاهی
معنی: در آن شب تاریک، روشنایی خیمه های حکومت خوارزمشاهی نیز پنهان می شد. (یعنی حکومت خوارزمشاهی درحال از بین رفتن بود.)
فروغ: روشنایی
خرگه: چادر و خیمه بزرگ، کنایه از قدرت و شکوه خوارزمشاهیان
7- به خوناب شفق در دامن شام
به خون آلوده ایران کهن دید
معنی: (جلالالدین خوارزمشاه) به سرخی آسمان هنگام غروب نگاه کرد؛ گویی با دیدن رنگ سرخ، ایرانیان را در غرق در خون دید. (بر اثر حمله مغولان)
شفق: سرخی آسمان هنگام غروب
8- در آن دریای خون، در قرص خورشید
غروب آفتاب خویشتن دید
معنی: همان طور که به قرص خورشید سرخ رنگِ هنگام غروب نگاه می کرد، گویی پایان عمر و حکومت خویش را می دید.
9- چه اندیشید آن دم، کس ندانست
که مژگانش به خون دیده تر شد
معنی: در آن لحظه کسی نفهمید که جلال الدین به چه چیزی فکر کرد که باعث شد چشمانش از گریه های سوزناکش خیس شود. (خونِ دیده تر شدن یعنی گریه ای که شدید و جان سوز باشد)
10- چو آتش در سپاه دشمن افتاد
ز آتش هم کمی سوزندهتر شد
معنی: جلال الدین همچون آتش بر سپاه دشمن حمله کرد تا آنها را در خشم خویش بسوزاند و نابودشان کند. شدت حمله اش طوری بود که حتی از آتش هم گویا سوزاننده تر بود! (اغراق)
11- در آن باران تیر و برق پولاد
میان شام رستاخیز میگشت
معنی: در آن بحبوحه جنگ که از هر سو تیرها روانه می شد، در میدان جنگی که همچون روز قیامت شور و غوغا بود، می جنگید.
12- در آن دریاى خون در دشت تاریک
به دنبال سر چنگیز میگشت
معنی: جلال الدین در آن دشت تاریکی که خون های سربازان ریخته شده بود، دنبال سر چنگیز (رئیس مغولان) می گشت تا از تنش جدا کند!
13- بدان شمشیر تیز عافیت سوز
در آن انبوه، کار مرگ میکرد
معنی: در آن انبوه جنگ، جلال الدین با شمشیر نابودکننده اش همه دشمنان را می کشت.
14- ولی چندان که برگ از شاخه میریخت
دو چندان میشکفت و برگ میکرد
معنی: اما سربازان مغول آنقدر زیاد بودند که با کشتن هرکدومشان همچون برگ درخت، برگ دیگری جوانه میزد! (سرباز دیگری نمایان می شد)
15- میان موج میرقصید در آب
به رقص مرگ، اخترهای انبوه
معنی: در امواج متلاطم آب رودخانه، تصویر ستاره هایی افتاد بود که گویا آنها رقص مرگ می کردند. (تکان خوردن عکس ستارگان در آب را نشان مرگ می دانست.)
16- به رود سند میغلتید بر هم
ز امواج گران کوه از پی کوه
معنی: در امواج پیاپی رود سند، گویی کوهی از پی کوهی دیگر فرو می ریزد. (یا سربازان ایرانی همچون کوهی بودند که با کشته شدنشان و افتادنشان در رود، امواج شدیدی در آب ایجاد می شد.)
17- خروشان، ژرف، بی پهنا، کف آلود
دل شب میدرید و پیش میرفت
معنی: رود سند خروشان و عمیق و بی انتها و کف آلود در دل شب به راه خودش ادامه می داد.
18- از این سدّ روان، در دیده شاه
ز هر موجی هزاران نیش میرفت
معنی: این رود روان که سد و مانعی برای فرار جلال الدین و خانواده اش از دست مغولان بود، نگاه کردن به آن همچون نیشی بود که در چشم جلال الدین فرو می رفت و آزارش می داد.
19- ز رخسارش فرو میریخت اشکی
بنای زندگی بر آب میدید
معنی: اشک می ریخت و صورتش خیس شده بود؛ چرا که پایان زندگی اش را نزدیک می دید.
20- در آن سیماب گون امواج لرزان
خیال تازهای در خواب میدید
معنی: او در آن امواج لرزان و جیوه مانند رود سند نگاه کرد و فکری به ذهنش رسید.
سیماب: جیوه
گون: مانند
21- به یاری خواهم از آن سوی دریا
سوارانی زره پوش و کمان گیر
معنی: از آن سوی رود سند، جنگاوران دلیر و تیراندازان ماهر را برای یاری فرامیخوانم.
زره: جامه جنگی
22- دمار از جان این غولان کشم سخت
بسوزم خانمانهاشان به شمشیر
معنی: مغولان را با شدتی بیامان در هم خواهم شکست و با آتش جنگ، ریشه و خانمانشان را برخواهم انداخت.
23- شبی آمد که میباید فدا کرد
به راه مملکت فرزند و زن را
معنی: شبی رسیده بود که باید در راه حفظ ممکلت، حتی زن و فرزند خود را هم فدا کرد.
24- به پیش دشمنان استاد و جنگید
رهاند از بند اهریمن، وطن را
معنی: باید در برابر دشمن ایستادگی کرد و تا آخرین نفس جنگید. و وطن را از بند دشمنان شیطان صفت رها کرد.
25- شبی را تا شبی با لشکری خرد
ز تنها سر، ز سرها خود افکند
معنی: جلال الدین یک شبانه روز با لشکر کمش جنگیدند و سرهای دشمنان را از تنشان جدا کردند.
26- چو لشکر گرد بر گردش گرفتند
چو کشتی، بادپا در رود افکند
معنی: هنگامی که لشکر دشمن سپاه جلال الدین را محاصره کردند، اسب خویش را مانند کشتی به رود انداختند و فرار کردند.
چو اولی: هنگامی که
چو دومی: همچون
بادپا: اسب تیزرو
27- چو بگذشت، از پس آن جنگ دشوار
از آن دریای بی پایاب، آسان
معنی: وقتی جلال الدین در آن جنگ سخت و دشوار، از آن دریای عمیق به راحتی گذشت،
28- به فرزندان و یاران گفت چنگیز
که گر فرزند باید، باید این سان
معنی: چنگیز مغول به فرزندان و یارانش گفت: اگر انسان قرار است فرزندی داشته باشد، باید اینگونه (شجاع و دلاور) باشد!
29- به پاس هر وجب خاکی از این ملک
چه بسیار است، آن سرها که رفته
معنی: برای حفظ هر وجب از خاک ممکلتمان چه بسیار سرهایی که از تن جدا شده. (چه بسیار سربازانی که کشته شده اند)
30- ز مستی بر سر هر قطعه زین خاک
خدا داند چه افسرها که رفته
معنی: فقط خدا می داند که برای حفظ هر تکه از این خاک سرزمین، چه انسان های بزرگی از روی عشق و علاقه، جان خود را فدا کرده اند.
پیشنهادی: دانلود کتاب فارسی یازدهم نظریاختصاصی-دانشچی
دانشچی پورتال جامع تحقیق و مقاله، مطالب علمی و هنری ، وبگردی و…




با سلام
بنظر بنده دکتر مهدی حمیدی سراینده این اشعار بسیار بسیار دانا بوده و با عالمی فراتر از این عالم ارتباط داشته . مگر میشود به این سبک با این همه لطافت و مهارت .واقعا زیباست واقعا زیباست من این شعر را از 15 سالگی تا الان بارها و بارها خوندم و هر بار نکته ای زیباتر از دفعات قبل در آن پیدا میکنم . روحت شاد بزرگ مرد
از دوران دبیرستان تا الان من عاشق مصرع مصرع این شعر زیبا بودم وهستم شعری که انگار من رو دران موقعیت قرار میده انقدر با ذوق سروده شده
روحت شاد باشه جناب حمیدی❤👌
به زیر باره می نااید از درد
منظور از باره یا بارگی، اسب هست نه بار.
یعنی اسب رو کشتن و افتاده و سوارش زیر اسب جا مونده.
چندین بیتشو سانسور کردین چرا؟ مگه زن و بچههارو نریخت توی دریا؟؟
اگر امشب زنان و کودکان را / ز بیمِ نام بد در آب ریزم
چو فردا جنگ بر کامم نگردید / توانم از ره دریا گریزم
به یاری خواهم از آن سوی دریا…
پس آنگه کودکان را یکبهیک خواست / نگاهی خشمآگین در هوا کرد
به آبِ دیده اول دادشان غسل / سپس در دامن دریا رها کرد
بگیر از موج سنگین کفآلود… الخ…
«تمام مطالبی که برای دانشآموزان قرار میگیرد، دقیقاً بر اساس محتوای کتاب درسی است و هیچ مورد اضافهای ارائه نمیشود. اگر شعری حذف، کم یا زیاد شده باشد، ارتباطی با سایت ندارد؛ زیرا منبع اصلی ما فقط کتاب است.»
درسته این ابیات خیلی غم انگیز بود