توصیف و انشا در مورد داخل اتوبوس شلوغ

توصیف یک اتوبوس شلوغ – مهارت نوشتاری

انشا در مورد داخل اتوبوس شلوغ

موضوع انشای من داخل یک اتوبوس شلوغ

یکی از روزها بعد از زنگ آخر مدرسه با دوستانم به خانه بر می گشتیم، آن روز تصمیم گرفتیم که با اتوبوس به خانه برویم، با وجود شلوغی و ازدحام جمعیت سوار اتوبوس شدیم، همزمان با شلوغی اتوبوس، خیابان ها نیز ترافیک بود. داخل اتوبوس شلوغ شدیم.
احساس خستگی شدیدی داشتم و به دنبال صندلی خالی می گشتم تا بتوانم کمی در مسیر استراحت کنم، حس سیاهی رفتن چشمانم را داشتم و می خواستم در کف اتوبوس بشینم، اما با وجود شلوغی اتوبوس و خجالتی بودنم با قوت و استقامت دستگیره بالایی اتوبوس را چسبیده بودم تا اینکه خستگی بر من غلبه کرد و یک دفعه همه جا سیاه شد. از خود بی خود شدم و متوجه هیچ چیزی نشدم چشمانم بسته شد.
وقتی چشمانم را باز کردم دیدم که روی صندلی اتوبوس نشسته ام، ولی نمیدانستم که چطور این اتفاق برای من افتاده ، از دوستانم که همراه من بودن پرسیدم ، و متوجه شدم که فشارم افتاده و بعد روی کف اتوبوس افتادم و بعد روی صندلی نشسته ام.

آن روز خاطره ای جالب برای من بود، هم روی صندلی نشستم و هم استراحت کردم و هیچ چیزی از شلوغی داخل اتوبوس را درک نکردم ، به خاطر همین تصمیم گرفتم تا انشای اتوبوس شلوغ را با گوشه ای از خاطرام بنویسم.

 

انشا دوم – توصیف زیبا از داخل اتوبوس شلوغ

وقتی داخل اتوبوس شلوغ سوار شدم، همه صندلی‌ها پرشده بود و جای سوزن انداختن نبود، چند برابر آن جمعیت، سرپا ایستاده‌ بودند و با حسرت آن‌ها را که نشسته‌اند، تماشا می‌کنند و در دل خدا خدا می‌کنند که در ایستگاه بعدی مسافری که روی صندلی نشسته پیاده شود تا شاید شانس بیاورند و از فشار جمعیت خلاص شوند.

اتوبوس آن‌قدر شلوغ است که اگر کسی بخواهد پیاده شود باید از یک ایستگاه قبل خودش را آماده کند. در این میان خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که به دلیل ازدحام جمعیت، مسافری نتواند در ایستگاه موردنظر پیاده شود و آن‌وقت است که گاهی کار به بحث و درگیری لفظی بین مسافر و راننده می‌انجامد.

آن پایین وضع به‌مراتب بدتر است. آن‌ها که به هیچ قیمتی حاضر نیستند تا رسیدن اتوبوس بعدی انتظار بکشند، خود را به درهای اتوبوس در حال حرکت نزدیک و چسبانده‌اند، که شاید دل مسافران به رحم بیاید و کمی مهربان‌تر بایستند تا آن‌ها بتوانند خودشان را به داخل اتوبوس بکشند.

راننده با دیدن این وضع فریاد می‌زند: «هُل ندهید تا چند دقیقه دیگر اتوبوس می‌آید»، اما مسافران بی‌اعتنا به گفته راننده همچنان در تلاش‌اند حتی به قیمت ماندن بین درها و به جان خریدن خطر سقوط از اتوبوس در حال حرکت خود را به مقصد برسانند. تجربه به آن‌ها که مسافر اتوبوس‌های شهرمان هستند ثابت کرده است که اتوبوس های خلوت و صندلی خالی رویایی است که شاید با ساعت‌ها انتظار در ایستگاه اتوبوس هم‌رنگ واقعیت به خود نگیرد.

 

یک اتوبوس شلوغ را توصیف کنید _ طنر و ادبی _ دانشچی

دوستان درصورتی که انشاء باموضوع  توصیف داخل اتوبوس شلوغ دارید برای درس مهارت نوشتاری در قسمت نظرات برای ما بفرستید در سایت با نام خودتان قرار دهیم. با تشکر

هرگونه سوال و دریافت مشاوره تحصیلی (از ابتدایی تا دكتری) ثبت نام مدارس تیزهوشان، نمونه دولتی و ثبت نام دانشگاه سراسری، آزاد، علمی كاربردی و پیام نور با شماره های زیر تماس بگیرید.

تماس از تلفن ثابت 9099072952 (سراسر كشور) تماس از تلفن ثابت 9092305587 (فقط استان تهران)

online پاسخگویی به صورت 24 ساعته


اشتراک گذاری

یک نظر

  1. لبخندزنان پله های واحد رارد کردم،روی یکی ازصندلی هایی که روبه روی هم بودندنشستم صدای دلنشین موسیقی بی کلام مرابه وجدمی اوردبه صندلی تکیه دادم وچشمانم راروی هم گذاشتم با اولین ترمزدماغم باکف اتوبوس مماس شد و برای اینکه کسی فکرنکندکه ولوشدم نیم نگاهی به زیرصندلی ها انداختموروی صندلی نشستم وزیرلب گفتم”اهه پس کوش؟

    ”که یااابسم الله چنگیزخان مغول حمله کردهمین طورمثل موروملخ ادم وبارازپله هابالامی امد یک خانم سالمندهم روبه روی من ایستاده بودوباعصبانیت مرانگاه میکردانگارارث پدرش راخورد مصدای زنگ گوشیم ازته چاه درمی امدبرای همین بلندشدم وتلفن همراهم راازجیبم دراوردم درحین برقرارکردن تماس روصندلی نشستم که”بییییببب اءههه خانوم عروسک بچه توبرداردیگه !بله ؟

    صدانمیاد_بفرمایید_دخترجون برواونورتر”مامان جان من”دخترجون میگم برواونور”ای درد”کمی جابه جاشدم واااروی صندلی نشست ای دل غافل “ببین مامان من “ووویی بععع”خانوم جون عمش این بچه روببراونورترهرچی ماست بودروی من بالا اورد””مادرمن باشمانبودم که””ختنوم محترم این کیف منه شماهی میکشیش ای باباااا””ببین مامان توی اتوبوس”دخترجون جان عمه کوچیکت این کیف منوول کن ماماننت اون یکیه “ملت بچه شونو جمع نمیکنن”بخدامامان”سرکوی بلندتا کی نشینم تاوقتی خبرمرگت روبرام بیارن واسم تاجایی که جاداره سوارمیکنه به والله یه کیسه رواینقدرکاه نمیکنن که تو تواین ابوقراضه ادم می چپونی بعع گمامااا”یاحضرت چنگیز”خانوم این شیشه روبکن تودهن بچت نه من “مامان من زنگ می می “یاحسین پرت شدم روهمون پیرزنه لبخنددندان نمایی زدم وباسختی بلندشدم وخوشبختانه گوشی قطع شده بود هووووففف ملت اگه نمیرین حموم این دستگیره های بالارونگیرین یه ادم بدبخت قدکوتاه زلیل مرده خفه میشه این پایین مسیءولین رسیدگی کنین لطفا همهمه زیادبود الو جانم خدانگهدار چشم دخترقشنگم ببین پیازهاروحلقه حلقه کن خب بعدرادیکال هارواب پزکن زردچوبه بزن بهش ساعت ۲ که فوتبال استقلال پرسپولیس داره اون لباسه بووودازکمرتنگ میشد خب یه استامینوفن رو به توان برسون منیه ۱۵ دقیقه دیگه دوگل میزنم بعدش گلاب هم یه ذره میریزم بخاطر اینکه واسم تنگ بودیه ژلوفن خوردم میام بای فعلا بای بای فعلا خداحافظ زهرمار میام که ناگهن صدای گوش خداشی به مشام نه ببخشیدبه گوش رسید کلاه افتابیم را سرم کردم وازخانه بیرون امدم بوی نم خاک وصدای دلنشین پرنده هاوطبیعت سرسبز روبه رویم مراشگفت زده کرده بودرنگین کمان هم رنگ های زیبایی داشت وبرای لحظه ای آسمان راقشنگ تروبه گونه ای دگربه رخ ادمیان کشی چشمانم رابازکردم که مهتابی های بالای سرم رایکی درمیان می دیدم خانوم دکترراد فربه بخش اورژانس لطفا..

    ارسالی از وبلاگ:
    zangeensha1397.blogfa.com

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*