آشنایی با معنی و داستان ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته 🥣
در این پست داستان و معانی ضرب المثل ایرانی ” آش نخورده و دهان سوخته ” قرار داده شده است، از خواندنشان لذت ببرید. با دانشچی همراه باشید.
معنی ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته
1- در مورد افراد بی گناهی که به اشتباه، گناهکار محسوب می شوند به کار می رود.
2- وقتی کسی کاری بدی را انجام نداده و مورد تهمت دیگران قرار میگیرد، این مَثَل گفته می شود.
3- یعنی شخصی گناهی انجام نداده ولی به دروغ می گویند که انجام داده است.
داستان ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته
در شهری بزرگ، مرد ثروتمندی زندگی می کرد. روزی مرد ثروتمند یکی از دوستانش را به خانه دعوت کرد. هدف این مرد از دعوت دوستش نشان دادن وسایل جدیدی بود که برای خانه اش خریده بود. مرد پولدار به زنش گفت: میهمان من خیلی ثروتمند است می خواهم کم نگذاری و بهترین غذاها را در گرانترین ظرف ها سرو کنی تا او بفهمد من چقدر پیشرفت کرده ام.
زن این مرد که از فخرفروشی های همسرش خسته شده بود، گفت: ما اسباب و اثاثیه را برای آسایش و رفاه خودمان خریده ایم نه برای تظاهر و فخرفروشی به دیگران. ولی در نهایت با غر زدن های همسرش مواجه شد و مجبور شد خواسته او را بپذیرد و برای آنها غذا درست کند.
میهمان از راه رسید. مرد میهمان کمی بعد از ورود، از رفتار های مرد صاحب خانه فهمید هدف او از ترتیب میهمانی چه بوده. با خود عهد کرد به غذاهایی که برای تظاهر و فخرفروشی پخته شده لب نزند. تا اینکه موقع نهار شد. مرد سفره را چید و گفت: بفرمایید از این آش بخورید و رفت تا پلو را بیاورد غافل از اینکه قاشق نیاورده است.
وقتی وارد شد، دید مرد میهمان دستش را روی دهانش گذاشته. گفت: چی شده؟ دهانت سوخت؟ در همین حین همسرش با ظرف آب و قاشق ها وارد اتاق شد و گفت: او چیزی نخورده، قاشق ها را تازه من آوردم.
میهمان گفت: آش نخورده و دهان سوخته!
مرد صاحب خانه در واقع آنقدر حواسش به دنبال نشان دادن ظرف و غذاهای رنگین سفره بود که اصلا متوجه نشده بود او هنوز آش نخورده که دهانش بسوزد.
[منبع داستان: مجموعه هزار سال داستان]
اختصاصی-دانشچی
انشا ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته
ضربالمثل «آش نخورده و دهان سوخته» درباره زمانی است که آدم بدون اینکه کاری انجام داده باشد یا تقصیری داشته باشد، به دردسر میافتد یا سرزنش میشود.
یک روز معلم به ما گفت که قرار است از ما امتحان کوتاهی بگیرد. همه مشغول درس خواندن شدند و کلاس حال و هوای خاصی داشت. بعضیها استرس داشتند و بعضیها هم سعی میکردند از هم سؤال بپرسند. من از قبل درسهایم را خوانده بودم و آرام سر جایم نشسته بودم. فقط منتظر بودم امتحان شروع شود.
وقتی برگهها پخش شد، کلاس کاملا ساکت شد. همه سرشان پایین بود و مینوشتند. چند دقیقه بعد، ناگهان معلم عصبانی شد و گفت که صدای صحبت میشنود. همه تعجب کردند، چون بیشتر بچهها ساکت بودند. معلم گفت که چند نفر تقلب کردهاند و باید اسمشان را بگویند. اما چون مطمئن نبود چه کسانی هستند، تصمیم گرفت کل کلاس را تنبیه کند.
من خیلی ناراحت شدم. نه حرف زده بودم و نه تقلب کرده بودم. با این حال، اسم من هم مثل بقیه در لیست تنبیه نوشته شد. آن لحظه حس بدی داشتم. احساس میکردم حقم ضایع شده است. دلم میخواست بگویم که من کاری نکردهام، اما از طرفی خجالت میکشیدم و از طرف دیگر میترسیدم فکر کنند بهانه میآورم.
وقتی زنگ خورد و از کلاس بیرون آمدیم، این موضوع خیلی ذهنم را درگیر کرده بود. با خودم فکر میکردم چرا باید تاوان کاری را بدهم که انجام ندادهام. همان موقع یکی از بزرگترها به من گفت: «این یعنی آش نخورده و دهان سوخته». آن موقع تازه فهمیدم این ضربالمثل دقیقاً برای چنین موقعیتی گفته میشود.
بعد از آن اتفاق، متوجه شدم، ممکن است خیلی وقتها در زندگی آدم بیدلیل مورد قضاوت قرار بگیرد. گاهی فقط چون در یک جمع هستیم، به خاطر اشتباه دیگران هم سرزنش میشویم. این موضوع اول خیلی ناراحتکننده است، اما به ما صبر و تحمل را یاد میدهد.
چند روز بعد، معلم متوجه شد که اشتباه کرده و از کسانی که بیدلیل تنبیه شده بودند، عذرخواهی کرد. این کارش باعث شد حالم بهتر شود. فهمیدم که همیشه حق بالاخره خودش را نشان میدهد، حتی اگر کمی دیر باشد.
از آن روز به بعد، هر وقت این ضربالمثل را میشنوم، یاد آن اتفاق میافتم. حالا میدانم «آش نخورده و دهان سوخته» یعنی گرفتار شدن در مشکلی که تقصیر ما نیست. این ضربالمثل به من یاد داد که هم صبور باشم و هم وقتی مسئولیتی دارم، قبل از قضاوت کردن خوب فکر کنم تا کسی بیدلیل ناراحت نشود.
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
بیشتر بخوانید: ضرب المثلهای ایرانی
دانشچی پورتال جامع تحقیق و مقاله، مطالب علمی و هنری ، وبگردی و…




میشه برای وقتی که از چیزی فایده ای نبرده باشیم اما ضرر و زیان آن به ما رسیده باشد هم این ضرب المثل را بکار ببریم.
اره