انشای دانش آموزی از زبان کمد لباس

انشا با موضوع از زبان کمد لباس به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.
موضوع انشا از زبان کمد لباس
من یک کمد لباس هستم؛ ساکت و آرام در گوشه اتاق ایستادهام و سالهاست رازدار لباسها و خاطرههای صاحبم هستم. شاید به نظر فقط یک وسیله چوبی باشم، اما دنیای بزرگی در دل من جا گرفته است.
هر روز صبح درِ من باز میشود و نور اتاق به داخل میتابد. لباسها یکییکی بیرون میآیند تا روز تازهای را شروع کنند. بعضی لباسها شاد و رنگیاند و مخصوص روزهای خوشحال، بعضی رسمیترند و برای موقعیتهای خاص. من همهشان را میشناسم و جای هر کدام را بلدم.
در طول روز، منتظر میمانم تا شب برسد. شبها که لباسها خسته و گاهی چروک برمیگردند، دوباره به آغوش من پناه میآورند. بعضی لباسها بوی بیرون را با خود میآورند؛ بوی باران، بوی مدرسه یا بوی مهمانی. این بوها برای من مثل خاطرهاند.
من شاهد بزرگ شدن صاحبم بودهام. لباسهای کوچکی را به یاد دارم که دیگر اندازه نیستند و گوشهای کنار گذاشته شدهاند. هر بار که این لباسها را میبینم، یاد روزهایی میافتم که صاحبم کوچکتر بود. با هر لباس جدیدی که وارد من میشود، میفهمم زمان در حال گذشتن است.
گاهی داخل من شلوغ میشود. لباسها روی هم میافتند و نظم به هم میریزد. آن وقت دلم میگیرد، چون من نظم را دوست دارم. وقتی دوباره مرتب میشوم و همه چیز سر جای خودش قرار میگیرد، احساس آرامش میکنم. انگار نفس راحتی میکشم.
لباسهایی در دلم هستند که فقط برای روزهای خاص پوشیده میشوند و لباسهایی هم هستند که همیشه استفاده میشوند. من از آنها محافظت میکنم.
بعضی وقتها درِ من مدتها باز نمیشود. آن وقت تاریک و ساکت میشوم، اما میدانم دوباره روزی میرسد که باز میشوم و زندگی جریان پیدا میکند.
من یک کمد لباس سادهام، اما نقش مهمی دارم؛ فقط جای نگهداری لباس نیستم، بلکه نگهبان خاطرهها و تغییرات زندگیام. اگر به من توجه شود و مرتب نگه داشته شوم، میتوانم سالها همراه خوبی باشم؛ ساکت، امن و همیشه حاضر.
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
دانشچی پورتال جامع تحقیق و مقاله، مطالب علمی و هنری ، وبگردی و…


