همه چیز درباره ابوریحان بیرونی و مختصری از زندگی نامه او

در ادامه با زندگی ابوریحان بیرونی (کتاب فارسی نهم) آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.
مختصری از زندگی ابوریحان بیرونی
ابوریحان محمد بن احمد بیرونی، یکی از دانشمندان برجسته ایرانی در زمینههای حکمت، اخترشناسی، ریاضیات، تاریخ و جغرافیا بود. او در سال ۳۲۶ هجری قمری در نزدیکی خوارزم به دنیا آمد و بهدلیل تولد در خارج از شهر، به “بیرونی” مشهور شد.
وی دانش خود را نزد ابو نصر منصور آموخت. در سن ۱۷ سالگی با استفاده از حلقهای مدرج که هر نیم درجه مشخص شده بود، ارتفاع خورشید را در هنگام ظهر در رادرکاث اندازهگیری کرد و از این طریق توانست عرض جغرافیایی آنجا را محاسبه کند. چهار سال بعد، برای تکمیل این تحقیقات، نقشههایی ترسیم کرد و حلقهای به قطر ۱۵ ذراع ساخت.
در ۹ خرداد سال ۳۷۶ هجری، ابوریحان خسوف (ماهگرفتگی) رادرکاث رصد کرد. پیشتر با ابوالوفا هماهنگ کرده بود تا همان پدیده را بهطور همزمان از بغداد مشاهده کند. با محاسبه اختلاف زمانی میان این دو رصد، توانستند تفاوت طول جغرافیایی بین دو ایستگاه را بهدست آورند.
ابوریحان بیرونی با ابن سینا ، فیلسوف و پزشک برجسته بخارایی، مکاتبات علمی پرچالشی در زمینهی ماهیت و انتقال گرما و نور داشت. او در دربار مأمون خوارزمشاه از جایگاه و احترام بالایی برخوردار بود و مدتی نیز در دربار شمسالمعالی قابوس بن وشمگیر اقامت داشت.
در حدود سال ۴۰۴ هجری قمری به خوارزم بازگشت. اما زمانی که سلطان محمود غزنوی خوارزم را فتح کرد، قصد کشتن بیرونی را داشت. او با وساطت درباریان از این کار منصرف شد و در سال ۴۰۸ هجری، بیرونی را همراه خود به غزنه برد.
در سفر محمود به هند، ابوریحان نیز او را همراهی کرد. او در آنجا با دانشمندان و حکمای هندی معاشرت نمود، زبان سانسکریت را آموخت و اطلاعات گستردهای برای نگارش کتاب مشهور خود، «تحقیق ما للهند»، گردآوری کرد.
آثار ابوریحان بیرونی
ابوریحان بیرونی آثار فراوانی در زمینههای نجوم، هیئت، منطق و حکمت از خود بهجا گذاشته است. یکی از مهمترین آثار او، کتاب قانون مسعودی در حوزهی نجوم و جغرافیاست که آن را به نامه سلطان مسعود غزنوی نگاشته است.
از دیگر تألیفات برجستهاش میتوان به آثار الباقیه عن القرون الخالیه اشاره کرد؛ کتابی دربارهی تاریخ، آداب، رسوم ملتها و همچنین مسائلی در ریاضیات و نجوم که در حدود سال ۳۹۰ هجری قمری، به نام شمسالمعالی قابوس بن وشمگیر نوشته شد. این کتاب را مستشرق معروف آلمانی زاخائو در سال 1878 میلادی دررلیپزیک ترجمه وچاپ کرده و مقدمه ای بر آن نوشته است.
یکی دیگر از آثار معروف بیرونی، کتاب ماللهند من مقوله فی العقل اومر ذوله است که دربارهی علوم، باورها و آداب مردم هند نگاشته شده و آن نیز توسط پروفسور زاخائو به انگلیسی ترجمه و در لندن منتشر گردیده است.
کتاب التفهیم فی اوائل صناعه التنجیم از دیگر آثار ارزشمند او در زمینهی هیئت، نجوم و هندسه است که همچنان مورد توجه پژوهشگران قرار دارد.

ابوریحان بیرونی در سن ۶۳ سالگی فهرستی از آثار محمد بن زکریای رازی، پزشک نامدار ایرانی، تهیه کرد و در کنار آن، فهرستی از تألیفات خود را نیز افزود. این فهرست شامل ۱۱۳ عنوان است که برخی از آنها بر اساس موضوع دستهبندی شدهاند و گاهی نیز توضیحاتی کوتاه دربارهی محتوای آنها آمده است. با این حال، این فهرست کامل نیست؛ چراکه بیرونی دستکم ۱۴ سال پس از تهیهی آن زنده بود و تا پایان عمر همچنان به تحقیق و نگارش ادامه داد. علاوه بر آن، ۷ اثر دیگر او نیز در دسترس میباشد و در منابع مختلف از آثار بیشتری از او یاد شده است.
دود چهار پنجم آثار ابوریحان بیرونی از بین رفتهاند و متأسفانه امیدی به بازیابی آنها وجود ندارد. از میان نوشتههایی که باقی ماندهاند، تنها نیمی تاکنون به چاپ رسیدهاند.
علایق علمی بیرونی بسیار گسترده و عمیق بود. او تقریباً در تمام شاخههای علوم شناختهشدهی زمان خود بهطور جدی فعالیت میکرد. گرچه از فلسفه و علوم نظری نیز آگاهی داشت، اما علاقهی اصلیاش بیشتر معطوف به مطالعهی پدیدههای قابل مشاهده در طبیعت و انسان بود.
در میان شاخههای مختلف علوم، او بیشتر به حوزههایی جذب میشد که امکان تحلیل ریاضی در آنها وجود داشت؛ و همین رویکرد علمی او را از بسیاری از اندیشمندان همعصرش متمایز میکرد.
ابوریحان بیرونی در علومی مانند کانیشناسی، داروشناسی و زبانشناسی نیز که نقش اعداد در آنها کمرنگتر بود، پژوهشهای ارزشمندی انجام داد. با این حال، حدود نیمی از آثار او به اخترشناسی، ستارهبینی و علوم وابسته به آنها اختصاص دارد؛ رشتههایی که در آن دوران به عنوان دقیقترین علوم شناخته میشدند.
پس از آن، ریاضیات در جایگاه دوم علاقههای علمی او قرار داشت؛ اما حتی در این زمینه نیز تمرکز بیرونی بیشتر بر ریاضیات کاربردی بود، نه صرفاً نظریهپردازی.
از دیگر آثار برجایمانده از ابوریحان بیرونی که هنوز هم در دسترساند، میتوان به کتابهایی چون اسطرلاب، سدس، تحدید، چگالیها، سایهها، وترها، پاتنجلی، قرهالزیجات، قانون، ممرها، الجماهر و صیدنه اشاره کرد.
او دربارهی حرکت وضعی زمین و نیروی جاذبه نیز دلایل علمی قابل توجهی ارائه داده است؛ نظریاتی که قرنها پیش از کشفهای مدرن مطرح شده بودند.
روایت شده که پس از نگارش کتاب قانون مسعودی، سلطان برای او مقدار زیادی سیم (نقره) بهعنوان پاداش فرستاد. اما بیرونی آن را بازگرداند و گفت:
«من از این مال بینیازم، زیرا زندگیام را با قناعت گذراندهام و ترک قناعت در شأن من نیست.»
داستان از ابوریحان بیرونی – 1
آورده اند که روزی ابوریحان بیرونی به همراه یکی از شاگردانش برای بررسی ستارگان از شهر محل سکونتش بیرون شد و در بیابان کنار یک آسیاب بیتوته نمود تا اینکه غروب شد و کمی هم از شب گذشت که آسیابان بیرون آمد و خطاب به ابوریحان و شاگردش گفت که میخواهد در آسیاب را ببندد اگر میخواهید درون بیایید همین اکنون با من به درون آیید، چون من گوشهایم نمیشنود و امشب هم باران می آید شما خیس میشوید و نیمه شب هم هر چقدر در را بکوبید من نمیشنوم وشما باید زیر باران بمانید!
ناگهان شاگرد ابوریحان سخنان آسیابان را قطع کرد و گفت: مردک چه میگوئی ؟ این که اینجا نشسته بزرگترین دانشمند و ریاضیدان و همچنین منجم جهان است و طبق برآورد ایشان امشب باران نمی آید! آسیابان گفت به هر روی من گفتم . من گوشهام نمیشنود و شب اگر شما در را بکوبید من متوجه نمیشوم.
شب از نیمه گذشت باران شدیدی شروع به باریدن کرد و ابوریحان و شاگردش هر چه بر در آسیاب کوفتند آسیابان بیدار نشد که نشد تا اینکه صبح شد و آسیابان بیرون آمد و دید که شاگرد و استاد هر دو از شدت سرما به خود میلرزند و هر دو با هم به آسیابان گفتند که تو از کجا میدانستی که دیشب باران می آید؟
آسیابان پاسخ داد من نمیدانستم، سگ من میدانست! شاگرد ابوریحان گفت: آخر چگونه سگ میداند که باران میآید؟ آسیابان گفت : هر شبی که قرار است باران بیاید سگ به درون آسیاب می آید تا خیس نشود”. ناگهان ابوریحان آواز داد و گفت خدایا آنقدر میدانم که میدانم به اندازه یک سگ، هنوز نمیدانم”. در دانشچي
داستان از ابوریحان بیرونی – 2
روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد. شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است . آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سوال ساده نمود و رفت .
فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده تا سوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد. که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود .
یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید: چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!
ابوریحان گفت: یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد. شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد.
داستان از ابوریحان بیرونی – 3
آورده اند که «سلطان محمود غزنوی» در شهر غزنین، در باغِ هزار درخت در طبقه ی بالای کاخ، در اتاقی به همراه ابوریحان بیرونی نشسته بود. سلطان محمود رو به ابوریحان کرد و گفت: «شنیده ام که از علم ستاره شناسی خبر داری، حکم کن و بگو که من از کدام در بیرون نخواهم رفت. آن را بر تکه کاغذی بنویس و در زیر تشک من قرار بده.»
ابوریحان بیرونی «اُسطُرلاب» خواست و احوال ستارگان را اندازه گرفت و موقعیت خورشید را تعیین کرد. بعد از کمی فکر کردن، جواب سلطان را بر تکه ای کاغذ نوشت و آن را زیر تشک سلطان محمود قرار داد. سلطان محمود گفت: «آیا حکم کردی؟»
ابوریحان گفت: «بله»
سلطان محمود دستور داد تا تیشه و بیل بیاورند و در سمت شرق در کنار در چهارم، در دیگری را بکنند و او از آن بیرون رفت. سپس گفت که آن تکه کاغذ را بیاورند. سلطان محمود با تعجب تمام دید که ابوریحان بر روی کاغذ نوشته است:« سلطان از هیچ کدام از این چهار در بیرون نمی رود، بلکه بر دیوار شرقی دری می کنند و او از آن در بیرون می رود.»
سلطان محمود وقتی این مطلب را خواند بسیار عصبانی شد و دستور داد ابوریحان را از بالای قصر به پایین بیاندازند. ماموران حکم سلطان محمود را اجرا کردند و ابوریحان را از بالای بام به پایین انداختند اما در چند متری سطح زمین توری بسته شده بود که از شانس خوب ابوریحان، او روی آن تور افتاد و صدمه ای ندید.
سلطان محمود وقتی دید به او صدمه ای نرسید گفت: «او را بیاورید.»
ابوریحان را نزد سلطان حاضر کردند. او به ابوریحان گفت: «آیا از این اتفاق خبر داشتی؟»
ابوریحان گفت: « بله من می دانستم که چنین اتفاقی می افتد اما به من آسیبی نمی رسد.»
سلطان گفت: «آیا دلیلی برای حرفت داری؟»
ابوریحان غلامش را صدا زد و از او خواست تقویمی را که احوال خودش را در آن نوشته بود بیاورد. در آن تقویم احکام آن روز را پیدا کرد که در آن نوشته شده بود: «مرا از جای بلندی می اندازند اما به سلامت به زمین می آیم و تندرست بر می خیزم.» سلطان محمود با شنیدن این داستان بیشتر ناراحت شد و دستور داد او را به قلعه ببرند و زندانی اش کنند.
ابوریحان بیرونی را به قلعه غزنین بردند و شش ماه در آن جا بی گناه حبس بود. این هم نمونه ای از استبداد و زور گویی سلطان محمود غزنوی. در آن شش ماه که ابوریحان در «قلعه غزنین» زندانی بود، هیچ کس حرف ابوریحان را پیش سلطان محمود نزد و وساطت او را نکرد. تنها یکی از غلامان او به قلعه می رفت و کارهای او را انجام می داد.
روزی این غلام در دشت های غزنین مشغول عبور بود که فالگویی او را خواند و به او گفت: «من در طالع تو حرف های گفتنی زیادی می بینم، به من هدیه ای بده تا آن را برای تو بگویم.» غلام دو درهم نقره به او داد و فالگو گفت: «عزیزی از نزدیکان تو در رنج به سر می برد. او از امروز تا سه روز دیگر از آن رنج خلاص می شود و با هدیه های بسیاری به خانه بر می گردد.»
غلام که خوشحال شده بود، خواست هر چه زودتر این خبر را به ابوریحان بیرونی بدهد و او را خوشحال کند. او داستان را برای ابوریحان تعریف کرد. ابوریحان لبخندی زد و گفت: «ای نادان! نمی دانی که در چنین جاهایی نباید ایستاد تا کسی سر کیسه ات نکند!؟ دو درهم به خاطر این نادانی ات از دست دادی.»
چنین روایت کنند که خواجه احمد حسن میمندی در این شش ماه منتظر فرصتی بود که وساطت ابوریحان را کند. عاقبت این فرصت در شکارگاه دست داد. او وقتی سلطان را خوشحال و خشنود دید، کم کم سخن را به دانش نجوم کشاند و سپس گفت: بیچاره ابوریحان که دو پیش بینی به آن خوبی کرد، به جای اینکه از شما پاداش بگیرد زندانی شد.»
سلطان محمود گفت: «خواجه بداند که من خودم هم از این اتفاق ناراحت هستم. می گویند که این مرد در جهان بی نظیر است و بعد از ابو علی سینا کسی همتای او نیست. اما چه کنم که هر دو حکمش برخلاف رای من بود و پادشاهان حکم کودکان را دارند، اگر سخنی بر وفق رای آنها نباشد عصبانی می شوند و از کوره در می روند. او می بایست حرفی میزد که موافق نظر من باشد تا از ما بهره ببرد. آن روز که ابوریحان آن دو پیش بینی را کرد، اگر یک کدام از آنها به خطا می رفت برای او خیلی بهتر بود.»
سلطان محمود سپس دستور داد تا او را از زندان آزاد کنند و یک اسب به همراه یک غلام و یک کنیز به همراه هزار دینار طلا و هدایای دیگر به ابوریحان بدهند. طبق پیش بینی فالگو، ابوریحان را بعد از سه روز آزاد کردند. سلطان از او معذرت خواست و گفت: «ای ابوریحان، تو دانشمند بزرگی هستی و احترام تو بر ما واجب است ولی اگر می خواهی از ما بهره مند باشی، موافق میل ما حرف بزن چیزی بگو که به مزاج ما خوشایند باشد.»
ابوریحان از آن به بعد رفتارش را با سلطان عوض کرد و سعی کرد حرفی نزند که مخالف رای سلطان محمود باشد. او بعد از این که به خانه رفت به غلامش گفت:«به دنبال آن فالگو برو و او را پیدا کن.» غلام بعد از چند روز جست و جو آن فالگو را پیدا کرد و پیش اربابش آورد. فالگو شخص بسیار نادان و بی سوادی بود. ابوریحان به او گفت: « آیا از طالع خودت به هنگام تولد خبر داری؟»
فالگو گفت: «آری» و آن را به ابوریحان نشان داد. ابوریحان در طالع فالگو نگاه کرد و دید که در هنگام تولد از استعداد پیشگویی به بهترین شکل برخوردار بوده است و به همین دلیل هر چه به دلش می آید نزدیک به حقیقت است.
بیشتر بخوانید: زندگینامه ابوعلی سینا
دانشچی پورتال جامع تحقیق و مقاله، مطالب علمی و هنری ، وبگردی و…


