خانه » مهارت نوشتاری » انشا در مورد گفت و گو بین آسمان و زمین
پایتخت کتاب؛  ماجرای بیست انتشارات خیلی سبز
کانال دانشچی در بله

انشا در مورد گفت و گو بین آسمان و زمین

انشای دانش آموزی درباره گفت و گو بین آسمان و زمین

انشا در مورد گفت و گو بین آسمان و زمین

انشا با موضوع گفت و گو بین آسمان و زمین به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.

موضوع انشا گفت و گو بین آسمان و زمین

آسمان و زمین دوست‌های جدانشدنی بودند. هر یک از آن‌ها دوست داشتند در جای یکدیگر زندگی کنند. آسمان گمان می‌کرد زمین پر از شگفتی است و هرروز ماجرای جدیدی را در دل خود دارد. زمین نیز بارها به این موضوع اندیشیده بود که تماشای مردم از بالا و زندگی میان ابرها و پرنده‌ها لذت‌بخش‌تر از زندگی خود اوست. روزی پرنده‌ای که میان زمین و آسمان در حال پرواز بود، به این دو پیشنهاد داد که دنیای از دید خود را برای یکدیگر توضیح دهند.

آسمان: ای زمین وسیع که انسان‌ها و موجودات بسیاری را در دل خود جای داده‌ای، از زیبایی‌های خود و شگفتی‌هایی که تجربه کرده‌ای به من بگو.

زمین که از درخواست آسمان شگفت زده شده بود، لب به سخت گشود.

زمین: ای آسمان پهناور، تو خود مظهر بزرگی و شگفتی هستی. حال از داستان‌هایی که در این‌جا رخ می‌دهد با تو می‌گویم. اینجا کودکان و بزرگسالان بسیاری زندگی می‌کنند. برخی از آن‌ها شاد و برخی غمگین هستند. خانه‌های زیادی ساخته شده است که هر کدام محل سکونت خانواده‌ای است. جنگل‌ها از انبوه درختان و گیاهان پر شده‌اند. من از بالا سبز و آبی دیده می‌شوم، اما این‌جا هفت رنگِ رنگین‌کمان وجود دارد. دریاها نماد بخشندگی و پاکی هستند و از نعمت خود در اختیار انسان‌ها، حیوانات و گیاهان قرار می‌دهند. حال تو به من بگو، زندگی در آن بالا چگونه است؟

آسمان: من هرروز شاهد ابرهای مختلفی هستم که هرکدام شکل متفاوتی دارند. برخی از آن‌ها آرام و سرشار از مهربانی هستند. برخی دیگر خشمگینند، باران می‌سازند و آن را بر سر مردمان فرو می‌ریزند. ابرهای دیگری اینجا هستند که گاهی موجب مخفی شدن خورشید می‌شوند. شب‌ها من ماه و ستاره‌ها را در دل خود جای می‌دهم و به قصه‌های آن‌ها گوش می‌سپارم. بعضی از ستاره‌های آسمان بیشتر از مردمان زمین عمر کرده‌اند و از خاطرات دور و کهنی در قلب‌شان نگهداری می‌کنند.

آسمان و زمین از اتفاقاتی که برای هرکدام در طول روز و شب می‌افتد، تعریف کردند. آن‌ها به این‌نتیجه رسیدند که زندگی در جای یکدیگر آسان نخواهد بود و از ماندن در جایگاه خود خرسند شدند.

انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی 

لوازم جانبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *