درباره تاریخچه زبان فارسی بیشتر بدانید
زبان فارسی یکی از قدیمیترین زبانها، میراث گرانبهای پیشینیان، سرمایه و هویت ملی ایرانیان، دارای ادبیات غنایی قوی و دارای گنجینههای باارزش شعر است که زبان اصلی مردم کشور ایران و مردمان قسمتهایی از کشورهای پاکستان، افغانستان، ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، آذربایجان و عراق میباشد.
زبانشناسان و ادیبان اروپایی در نشستی که در سال 1872 در برلین تشکیل شد، چهار زبانِ فارسی، لاتین، یونانی و سانسکریت را به عنوان «زبانهای کلاسیک جهان» معرفی کردند. این عنوان به زبانی تعلق میگیرد که باستانی و دارای ادبیات پرباری باشد و در آخرین هزاره به وجود آمدنش دچار دگرگونیهای اندکی شده باشد.
زبان فارسی از نظر تعداد و تنوع واژگان، ضربالمثلهای شیرین و آثار ادبی فاخر از پرمایهترین و غنیترین زبانهای جهان به شمار میرود. دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، گلستان و بوستان سعدی، پنج گنج نظامی، آثار مولوی، رباعیات خیام و منطقالطیر عطار از شناختهشدهترین آثار ادبیات فارسی میباشند.
تاریخچه زبان فارسی
ریشه زبان فارسی، زبان پارسی میانه یا پهلوی است و ریشه زبان پارسی میانه، زبان پارسی باستان است.
واژه «فارسی» معرب واژه «پارسی» است که چون در زبان عرب حرف «پ» وجود ندارد به این صورت درآمده است. پارسی نیز در زبان پارسی میانه، «پارسیگ» (پارس+ واژه صفتساز «یگ») به معنی «[زبان] منسوب به پارس» گفته میشد و در پارسی باستان به آن «پارسه» یا «آریَه» میگفتند.
زبان پارسی باستان
پارسی باستان از کهنترین زبانهای هندواروپایی به شمار میرود.
زبان قوم پارس، پارسی باستان بوده و هنگامی که به جنوب غربی فلات ایران کوچ کردند و خاندان هخامنشی از میان این قوم به قدرت رسیدند، به عنوان زبان رسمی و اداری سرزمینهای تحت سیطره امپراطوری هخامنشی گسترش پیدا کرد.
این زبان دستور زبان پیچیده و صرفهای گوناگون داشته است. به مرور زمان و با یادگیری این زبان توسط سرزمینها و مردمان غیرپارسی زبان، سادهتر شد و در اواخر حکومت هخامنشیان، تقریباً به شکل اولیه زبان پارسی میانه درآمد.
خط میخی، خط نوشتاری پارسی باستان بوده که در میان مردم کاربردی نداشته و فقط برای نوشتن روی سنگها استفاده میشده است. سنگ نوشته بیستون و کتیبههای به جا مانده در تخت جمشید نمونههایی از میراث فرهنگی ایرانزمین به خط میخی میباشد.
زبان پارسی میانه
از سده سوم پیش از میلاد تا سده هفتم پس از میلاد مردم ایران به زبان پارسی میانه صحبت میکردند. واژهها و دستور زبان این زبان بسیار سادهتر از زبان پارسی باستان بوده است ولی تفاوت کمتری با زبان فارسی نو که بعد از اسلام رواج پیدا کرد دارد. به عبارت دیگر تحولاتی که رخ داد تا پارسی باستان به پارسی میانه تبدیل شود بسیار بیشتر از تحولاتی بوده که پارسی میانه را به فارسی نو تبدیل کرده است.
پارسی میانه زبان رسمی دولت ساسانیان بود.
در این دوره ایرانیان در محاوراتشان از زبان فارسی میانه استفاده میکردند و در شهرها و ولایات، لهجهها و گویشهای مختلفی وجود داشت. تفاوت این لهجهها گاهی آنقدر زیاد بود که مردم در فهمیدن سخن یکدیگر دچار مشکل میشدند. علت اصلی این تفاوتها نیز وجود نداشتن زبان کتبی فارسی میانه (زبان پهلوی) منسجم بود.
در دوره ساسانیان دو قشر یعنی «دبیران و دهقانان» برای نوشتن متون، نامههای تجاری، رسمی و اداری و «روحانیون» برای نوشتن متون دینی توان خواندن و نوشتن داشتند و کاربرد زبان نوشتاری در همین حد بود.
این کاربرد تا زمان خلافت امویان نیز ادامه داشت تا اینکه خلفای اموی استفاده از زبان عربی را اجباری کردند. با این حال تا قرن نهم و دهم دبیران ایرانی در بعضی نقاط مانند ری و مازندران همچنان برای نوشتن اسناد و متون از هر دو زبان پهلوی و عربی استفاده میکردند.
فارسی نو
در زمان حکومت عباسیان فارسی نو به تدریج جایگزین پارسی میانه شد. خط این زبان، خط عربی به اضافه چهار حرف «گ چ پ ژ» بود، البته تفاوتهای دیگری نیز بین خط فارسی و خط عربی وجود دارد.
بعد از سقوط عباسیان، در دوران طاهریان، صفاریان و سامانیان گویش مردمان ایران به زبان فارسی نو بود و اشعاری با این زبان سروده شد.
بعد از پیروزی اعراب در ایران، گسترش زبان فارسی همچنان ادامه داشت و از طریق بازرگانان و سپاهیان به خارج از مرزهای ایران از جمله افغانستان راه یافت. اعراب به تبلیغ و نشر اسلام به زبان فارسی پرداختند و همین امر باعث شد زبان فارسی جایگزین زبانهای محلی شود.
«رودکی» اولین شاعر بزرگ ایرانی است که در زمان سلطه سامانیان، به زبان فارسی شعر سرود؛ رودکی شاعر، نوازنده و خواننده دربار بود.
گسترش جغرافیایی زبان فارسی تا حداقل قرن نوزدهم ادامه داشت و این زبان به خاطر ساختار سادهای که داشت، واسطه آشنایی ترکان آسیای میانه با اسلام و فرهنگ شهرنشینی بود.
از دیدگاه سبکشناسی، فارسی این دوره دارای سه سبک اصلی بود که نویسندگان کلاسیک همچون فردوسی و سعدی و حافظ آن را تنظیم کرده بودند: سبک خراسانی (از سده چهارم تا ششم) سبک عراقی (از اواخر سده ششم تا سده نهم) و سبک هندی (از سده نهم به بعد).
از قاجار به بعد شاعران سبک هندی را رها کردند و به سبکهای قدیمی بهخصوص سبک عراقی رو آوردند.
در این دوره زبان فارسی به عنوان زبان واسطه میان سرزمینها بسیار گسترش یافت به طوری که تنها زبان هندواروپایی که مارکوپولو آن را میدانست و در دربار قوبلای خان و در سفر به چین از آن استفاده میکرد، زبان فارسی بود.
زبان فارسی از دوره مشروطیت به بعد دچار تحولاتی شد. در سال 1313 نخستین «فرهنگستان ایران» تأسیس شد و به پاکسازی و خالصسازی زبان فارسی از واژهها و اصطلاحات عربی پرداخت و برای 2000 واژه بیگانه معادل فارسی قرار داد.
در سال 1347 فرهنگستان دوم، تأسیس و برای 6665 واژه بیگانه، معادل فارسی پیشنهاد شد.
در سال 1368، فرهنگستان سوم، تأسیس و تا امروز به کار خود ادامه داده است. این فرهنگستان در سال 1398 شماره واژگان معادلیابی شده را بیش از 60 هزار واژه اعلام کرد.
در سدههای اخیر گسترش زبان فارسی با مشکلاتی مواجه شده است. انگلیسیها با تسلط بر هند و استعمار این کشور، زبان انگلیسی را جایگزین زبان فارسی در آن کردند و از طرف دیگر روسها با تسلط بر سمرقند و بخارا و مرو به از بین بردن گویش فارسی در این سرزمینها پرداختند.
با این حال هنوز هم زبان فارسی، گویش بسیاری از مردمان سرزمینهای ازبکستان، افغانستان و تاجیکستان است و ایران با تولیدات فرهنگی از قبیل، کتاب، ترجمه، موسیقی و فیلم به نشر و گسترش زبان فارسی میپردازد.
دانشچی پورتال جامع تحقیق و مقاله، مطالب علمی و هنری ، وبگردی و…




بسمه تعالی
عنوان مطلب :
هرچه که از بین برود ، این زبان ( فارسی دری ) باید بماند .
نویسنده :
رضا مهریزی
( کارشناس ارشد ایرانشناسی )
خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم
میرزاده عشقی
زبان فارسی در خطر است ؛ این خطر را همه آگاهان دلسوز با بند بند وجودشان احساس می کنند ؛ خطری که زبان فارسی را تهدید می کند از دو سوی و دو جانب است . یکی از برون مرز و دیگر از درون مرز . تهدید برون مرزی ؛ خطر زبان های بزرگ متخاصم جهانی و در راس آن زبان انگلیسی است و تهدید درون مرزی ، خطر قومیت گرایان و قبیله پرستان بومی و محلی است . پرداختن به خطر برون مرزی موضوع بحث ما در این موضع نیست ( چه بسا اگر عمر و توفیقی یابیم بعدا بدان بپردازیم ) آنچه در این جستار سر و برگ مطرح کردن آن را داریم ، مساله خطر درون مرزی است . همه می دانیم زبان فارسی که زمانی از غرب چین و تا شمال هند گرفته و تا ماوراءالنهر و بین النهرین و … رواج داشت و تقریبا زبانی جهانی بود ( شاید بهترین شاهد این دعوی ، نامه گیوک خان مغول به پاپ اینو سنت چهارم باشد که به زبان فارسی ، نگاشته شده است ). امروزه شوربختانه به زبانی زبون و نگون ، بدل شده است و دریغ و درد که انسان مسوول و دلسوز و کارای چندان زیادی ، هم در کار نیست . امروزه باید باور کنیم ، هر چند بسی سخت است ، که زبان فارسی به زبانی دست چندم ، کم اهمیت ، غیر علمی و فرعی ، تبدیل شده است ، که از ترس پان قومیت ها و قبیله پرستهای داخلی نمی توان زبان به حمایت و پشتیبانی از آن ، حتی در درون مرزهای ایران ، گشود و پیش از زوال و اضمحلال این زبان ، که یکتا زبان رسمی تمدن ما و یگانه پیوند دهنده ما با پیشینیان و گذشتگان مان است ، به داد و فریادش رسید ؛ چرا که می ترسیم پان قومیت ها و قبیله پرستان ، بهشان بر بخورد !!! و حقیقتا چه تیره بختی و سیه روزی بیش از این ، که زبان فارسی در خانه خویش مغضوب و مظلوم است !!! متاسفانه پان قومیت ها دستاویزشان روز 21 فوریه ، روز موسوم به روز زبان مادری است . واقعا جای تاسف و تاثر دارد که اروپایی ها که دستشان تا مرفق به خون بومیان ملل مختلف آلوده است ، حالا دایه دلسوزتر از مادر شده اند و روزی را برای زبان مادری ساخته و پرداخته اند . باید توجه داشت که این اروپایی های جنایتکار ، می دانم که این حرف به مذاق و مزاج روشنفکران بی رگ و ریشه مان خوش نمی آید ، اما باید دانست که همین اروپاییان ریاکار و بدکردار ، قاره آفریقا را تاراج کردند و منابع آن را به یغما بردند و بسیاری از زبان های مردم آفریقا را نابود نمودند و زبان خود را جا انداختند و بجای زبان مردم بومی آن مناطق گذاردند ؛ ولی همین منافقان مزور ، آن زمان از حقوق اقلیت ها دم نزدند و هرگز نگران زبان مادری آن افراد نبودند ولی حالا که ، به قول قدیمی ها ، چارپای آنها از پل مراد گذشته ، برای دیگر کشورها دایه دلسوزتر از مادر شده اند و برایشان نسخه شفا بخش می پیچند . امروزه کشورهای آفریقایی به استثنای کشورهای شمال آفریقا که زبانشان بر اثر قهر و غلبه ی قدیمی اعراب شبه جزیره عربستان ، عربی است ، اکثرا زبانشان یا انگلیسی است یا پرتغالی یا فرانسوی . جالب است که همین فرانسه متمدن ، مبادی آداب و مدافع حقوق انسان ، که معبد و ملجأ ، برخی روشنفکران بی خویش و بی دودمان ماست تا همین الآن نه تنها اجازه تغییر زبان بدیشان نداده است ( البته آنها دیگر زبانی هم برایشان نمانده ) بلکه اجازه تغییر واحد پول ملی به 14 کشور آفریقایی را هم نداده و واحد پول 14 کشور آفریقایی « فرانک سی اف ای » است و این 14 کشور آفریقایی ملزم هستند که 50 درصد ذخایر ارزی خود را در بانک مرکزی فرانسه ذخیره کنند . شوربختانه حالا روشنفکران ما ، که اگر با حسن ظن بگوییم ، ابله و ساده لوح اند ؛ مدام سنگ آموزش به زبان های قومی را به سینه می زنند ( توجه کنید آموزش به زبان قومی و نه آموزشِ زبان قومی !!! جا دارد بگوییم حتی آموزش زبان قومی به علت پراکندگی اقوام در سراسر ایران ، امکان پذیر نیست براستی وقتی ترک زبانان ما علاوه بر چهار استان اصلی شان ، در همه جای ایران حضور دارند ، چگونه می توان به همه آنها آموزش زبان قومی و اولی داد؟! علاوه بر ترک زبانان ؛ لر زبان ها و کرد زبان ها و حتی تا حدودی گویشوران اقوام دیگر ؛ مثل : مازندرانی زبان ها یا بلوچ ها و عرب زبانها و یا گیلکی ها و ترکمن زبانها و… نیز تقریبا در سراسر کشور پراکنده اند و در داخل دیگر اقوام تنیده ؛ حال چگونه می توان به همه آنها ، آموزش زبان اولی شان داد ؟! آیا این کار به افزایش تنش و چالش در کشور نخواهد انجامید ؟!؟!؟! ) در هر حال ؛ روشنفکران استحاله و الینه و آسیمیله شده ما در فرهنگ منحط غرب ، کجایند تا ببینند که قبله گاه هایشان وقتی نوبت به خودشان می رسد چه می کنند و اندیشمندان شان هم پشتوانه و مدافع منافع ملی کشور شان می باشند ( که اگر غیر این بود این کشورها به این عزت و عظمت و جلالت و شوکت نایل نمی شدند ). واقعا فکر کنید چطور جزیره کوچک 250 هزار کیلومتری بریتانیای صغیر ، زبانش را بر همه عالم تحمیل کرده و فرانسه نیز همین جور و اسپانیا هم همین طور و… اروپاییان متمدن ، علاوه بر آفریقا ، در استرالیا و تمامی قاره بزرگ امریکا نیز میلیونها بومی را با شیوه های گوناگون غیر انسانی ؛ مثل : جنگ و ستیز خونین ، رواج بیماری های واگیر و… نابود کردند و تمدن و فرهنگ و زبان خود را جایگزین آن کردند ! ( امروز زبان حدود ۵۰ کشور انگلیسی و نیز ۲۹ کشور فرانسوی و ۲۰ کشور اسپانیایی است ) غربی ها به ویژه انگلیسی ها در درازنای تاریخ سخت ترین ضربات را بر فرهنگ ایران و زبان ایرانی وارد کردند ؛ آنها علاوه بر تکه پاره کردن پیکر پاک سرزمین عزیزمان ؛ زبان فارسی که روح و روان ایران است را از شبه قاره هند ریشه کن کردند ( در اینجا آرزویی می کنیم و آن اینکه ایکاش می شد و عُرضه آن را داشتیم تا زبان فارسی را در بخشی از شبه قاره ، یعنی پاکستان امروزی ، زنده و احیا کنیم چرا که تا پیش از انقلاب اسلامی ما ، زبان فارسی در مدارس این کشور آموزش داده می شد ولی بعد از انقلاب از ترس تسری انقلاب اسلامی ایران در پاکستان ، تدریس آن تعطیل شد . مشابه چنین اتفاقی در تاجیکستان هم افتاده است ؛ یعنی تاجیکستان فارسی زبان ، حاضر نیست رسم الخطش را از سیریلیک به رسم الخط فارسی برگرداند ( به همین علت روز به روز فاصله زبان فارسی تاجیکی با فارسی ایرانی بیشتر و بیشتر می شود ) آنهم به این دلیل که از رسوخ اندیشه های به قول خودشان افراط گرایانه می ترسند ولی ما باید این دو کشور را ، به ویژه پاکستان را که بیش از ۲۴۰ میلیون جمعیت دارد و پنجمین کشور پر جمعیت جهان نیز محسوب می شود ، به هر شیوه ای شده مجاب کنیم تا زبان فارسی را که زبان عرفان و اعتدال و دوستی است و نیز فرهنگ ایران را ، رفیق و شفیق و یار و یاور خود بدانند و البته در این راه نباید با آنها از موضع برادر بزرگتر برخورد کرد بلکه با کمال نجابت و صمیمیت آنها را به زبان فارسی و رسم الخط فارسی دعوت کرد و با زبان ایرانی صلح و آشتی داد ) به هر حال اروپاییان و خصوصا انگلیسی ها حالا هم در رسانه هایشان دم از حقوق زبانی قومیت ها می زنند . با این وضعیت بیم آن می رود که آنها بتوانند زبان فارسی را در میان مدت ، در ایران هم ، نابود یا دست کم بسیار محدود کنند . ( متاسفانه تنها دو تا کشور و نصفی زبان شان فارسی است ؛ یعنی ایران و تاجیکستان و افغانستان ، که این سومی زبان دومش فارسی دری است ، ولی در همین افغانستان هم پس از روی کارآمدن طالبان پشتو زبان ، آنان شمشیر کینه و دشمنی را علیه زبان فارسی که زبان اکثریت نسبی ملت خودشان نیز هست و البته علیه سایر مظاهر تمدن ایرانی _ خراسانی ، از رو بستند و دست به سرکوب کردن و محدود کردن این زبان زدند ( زبانی که زاده خراسان بزرگ است که افغانستان امروزی هم بخشی از آن بوده است ). در هر حال ؛ کشورهای اروپایی حالا که با انواع رذالت و جنایت و یا اقسام ترفند و حیلت ، زبان و فرهنگ و تمدن خود را جهانی و حتی می توان گفت جاودانه و همیشگی کردند و خیالشان راحت و آسوده شده است ، نقابی انسان دوستانه به چهره خود زده اند و مدافع و طرفدار سینه چاک قومیت های دیگر کشورها شده اند . باید همه مواظب باشیم که فرهنگ و هویت و زبان ایرانی بیشتر از این تضعیف و تحقیر نشود و مبادا در معرض نابودی سریع تر قرار گیرد. شاید همه ایرانیان ، همداستان باشند که زبان همه قومیت ها و قبیله های ایران ، محترم و مغتنم است . اما باید بدین وفاق نیز برسیم که نباید گذاشت زبان ملی و رسمی مان ، که یگانه زبان هویت و تاریخ و تمدن و فرهنگ ماست ، بیش از این نحیف و ضعیف شود . وقتی مقام معظم رهبری ابراز می کند که نگران زبان فارسی است . آیا نباید همگان فکری برای نگهداری و پاسداشت این زبان کنند ؟! باید توجه داشت زبان فارسی متعلق به همه ایرانیان است و اساسا بیان اینکه این زبان ، زبان مادری قوم فارس است حیله ای است مزورانه و نیرنگی است منافقانه ؛ چرا که اصلا قومی به نام قوم فارس وجود خارجی ندارد . پژوهشگری می گفت زبان مادری ( به معنای زبان مادر نسبی ) سعدی و حافظ هم فارسی نبوده است بلکه آنان به خاطر عشق وافرشان بدین زبان و نیز توانایی و ظرفیتهای ذاتی آن ، بدان ، که یکتا سخنگوی فرهنگ ایرانی است ، شعر می سرودند. برای این مدعا البته شاهدی در گلستان هست ؛ این بیت به شیرازی که می گوید : امروز دو مرده بیش گیرد مر کن / فردا گوید تربی از اینجا بر کن .( که هیچ فارسی زبانی متوجه منظور آن نمی شود ) به هر حال شاید علیه این مدعا بتوان ، دلایل و شواهدی دیگر آورد . اما برای مثال : در اینکه زبان مادر نسبی پدر شعر نو فارسی ، فارسی نبوده بلکه زبان طبری مازندرانی ، بوده که شک و شبهه ای نیست ولی باز نیما خدمت به زبان سرزمین پدری را ترجیح داد یا مرحوم شهریار که زبان مادر نسبی اش فارسی نبوده ولی زبان سرزمین پدری را برای بیان عواطف و احساساتش در کنار زبان مادر نسبی اش ، به کار می بست ( اساسا همه اقوام و قبایل ایرانی چه مهاجر و چه بومی تا روزگار کنونی و اگر دشمن بگذارد تا آینده ، همه و همه به زبان فارسی به عنوان محور پیوند دهنده و مایه همدل کننده و زبان ِهمزبانی می نگریستند ) چرا که اگر این زبان متصل کننده اقوام و قبایل ایرانی بیش از این تضعیف و تحقیر و زار و زبون شود پس ما دیگر چه ملت واحد و کشور متحد خواهیم بود ؟! ملتی که افراد و اعضای آن زبان هم را درست نفهمند و رسا درک نکنند ، اساسا چگونه یک ملت خواهند بود ؟! آیا این امر خود مقدمه تجزیه و تکه پاره شدن بیشتر و یا دست کم استحاله شدن و از هویت تاریخی خود جدا شدن ایران مظلوم ما نیست ؟! آیا این به معنای حذف همیشگی ایران از صفحه روزگار نیست ؟! باز با تاکید و پافشاری بیان می کنم که باید به شدت ترسید و به جدیت نگران و مراقب زبان فارسی بود و از پان قومیت های و قبیله پرست های داخلی ( که البته تا حال زیاد نبودند ولی به دلایلی متعدد ، متاسفانه رو به فزونی اند ) و پشتیبانان و حامیان دروغگو و پر رنگ و نیرنگ خارجی شان نهراسید . باید دانست که وظیفه حکومت و دولت و نخبگان با احساس مسوولیت ، این است که به رواج و گسترش زبان رسمی ملت ایران ( که عامل پیوست و پیوند و ابزار ارتباط و اتصال و وسیله فهم و درک متقابل ، تمام اقوام و اقشار جامعه و ملت ایران است ) دامن بزنند ؛ و مواظب و مراقب باشند که مبادا ترویج زبان های قومی و قبیلگی موجب از هم گسیختگی و افتراق ملت گردد . جا دارد این جا این نکته را بگوییم که اصطلاح زبان مادری در کشور ما بد فهمیده می شود و غالبا برای تحریک عواطف و احساسات و برانگیختن تعصبات ناموس پرستانه به کار می رود ، باید دانست که زبان مادری فقط یک اصطلاح است ؛ چرا که اساسا تا آنجا که ما آگاهی داریم و می دانیم ؛ هر فردی هر زبانی را که پیش از سن بحران بلوغ فراگیرد و بتواند بدآن تفکر و تکلم کند این اصطلاحا زبان مادری او می شود ( خواه مادر نسبی اش به آن زبان تکلم کند یا نکند ، خواه یک زبان باشد و خواه چندین زبان ) و اساسا دلبستگی ما به زبان فارسی باید به عنوان علاقه به زبان ملی مان و زبان رسمی مام میهن مان باشد نه زبان مادر یا پدر یا هر کس و کار نسبی یا سببی مان اساسا حفظ زبان ملی مام میهن و سرزمین پدری ، که زیر بنای هویت تاریخی و نیز از مبانی میراث فرهنگی ماست و ستون فقرات فرهنگ و تمدن ما را نیز می سازد مهمتر از ترویج و اشاعه زبان های قومی و قبیلگی است .( همانطور که گفتیم ترویج و تدریس زبان های قومی به دلیل پراکندگی و در هم تنیدگی اقوام ایرانی با یکدیگر اصلا امکان پذیر نیست و خود تولید کننده تنش و چالش تازه برای کشور خواهد بود ) اگر چه زبان مادری ما ممکن است هر زبانی باشد ولی زبان سرزمین پدری همه ما ایرانیان ، فقط فارسی است و بس . شایان توجه است آنچه ما ایرانیان را ایرانی نگه داشته تنها زبان فارسی است . چرا که ما در طول تاریخ دیرین خود ، دین خود را و مذهب خود را و بسیاری از باورها و نگرش های خود را دگرگون کردیم ولی یگانه چیزی که کمابیش ، البته کمابیش ، حفظ کردیم همین زبان فارسی است که رشته پیوست ما به پدران و نیاکان باستانی مان است که اگر همین رشته نیز گسسته شود ما نیز به سرنوشت ملتهای استحاله شده و از درون تهی شده و یا نیست و نابود شده ی تاریخ ، دچار خواهیم شد و دیگر چیزی ازمان باقی نمی ماند . به هر روی این جستار را با نقل بیاناتی از یک نویسنده ترک ایرانی ، که حداقل دو زبان مادری داشت ، ولی زبان سرزمین پدری اش فارسی بود و آن را عمیقا دوست داشت و بدان عشق می ورزید ( که البته از این دست ترکان و غیر ترکان ، ایران دوست و میهن پرست خوشبختانه کم نبوده و نیستند ) یعنی غلامحسین ساعدی به پایان می بریم .( افسوس که نه غلامحسین ساعدی و نه هیچ فارسی زبان دیگری تا امروز موفق به دریافت نشان نوبل نشده اند و این حسرتی است بر دل ما ایرانیان و فارسی زبانان که زبان ما که به دلیل داشتن تاریخ ادبیات بزرگ ، یکی از چهار زبان کلاسیک جهان نیز شمرده می شود اما تاکنون موفق به کسب این جایزه مهم جهانی نشده است ) به هر حال ساعدی درباره زبان فارسی و جایگاهش در ایجاد همبستگی و نقشِ آن در وحدت ملی ایرانیان، در مصاحبه ای به نقل از ویکی پدیای ، چنین گفت : « زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من میخواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند » . امیدواریم همه ما دست در دست هم برای عظمت و یا حداقل جلوگیری از نابودی یا ذلت بیشتر این زبان بکوشیم. ان شا الله.
حرفات تموم شد؟! خیلی تاثیر گذار بودش