تبلت دانش آموزی

تحقیق در مورد زندگی باذل مشهدی آثار و اشعار آن

 مختصر درباره زندگی نامه باذل مشهدی و آثار او

زندگی باذل مشهدی

میرزامحمد رفیع که با نام رفیع خان شناخته می‌شود در شاهجهان آباد (دهلی کنونی) دیده به جهان گشود. او مختلص به باذل است و در قرون یازدهم و دوازدهم از امرا و پارسی‌گویان شبه قاره هند بود. بیشترین شهرت وی به سبب شاعری و سرودن حمله حیدری است.

زندگی نامه باذل مشهدی

او خود را از نوادگان خواجه شمس‌الدین محمد صاحب دیوان جوینی می‌دانست. پدرش میرزا محمود مشهدی در روزگار شاهجهان از مشهد به هندوستان رفت و در حکومت شاهجهان به مقاماتی دست یافت. باذل مشهدی نخست نزد شاهزاده معزالدین، فرزند عالمگیر، به شغل دیوانی پرداخت. سپس از سوی عالمگیر، حاکم بانْس بَریلی و بعد مأمور حراست قلعه گوالیار شد، اما پس از وفات عالمگیر در سال ۱۱۱۸ از خدمت عزل شد و در دهلی عزلت اختیار کرد و در ۱۱۲۳ در همان‌جا درگذشت.

باذل با ناصر علی سرهندی، شاعر نامدار آن روزگار، مصاحبت داشت. اما سرهندی او را در مجلس خود استهزا کرد. سراج الدین علی خان آرزو شاهجهان آبادی نیز در هفده سالگی در گوالیار با او ملاقات کرده‌ است.

او مردی بود متصف با فضایل اخلاقی که به برآوردن نیاز مردم اهتمام داشت. باذل غزل و مثنوی می‌سرود و غزلهایش در تذکره‌هایی که شرح حال او را آورده‌اند نقل شده‌ است.

آثار باذل مشهدی

  • انشای باذل: نمونه نثر فارسی اوست که میر علیرضا حسینی سبزواری و جعفر سیّاح در بیاض مشترک خود (تألیف ۱۰۸۷–۱۰۸۹ در برهانپور) آورده‌اند. نسخه خطّی این بیاض در موزه ملی پاکستان موجود است.
  • اعتقادیه: منظومه‌ای در پانزده بند در حمد خدا و نعت پیامبر
  • دیوان باذل: که به گفته ایمان (متوفی ۱۲۲۶) پر از اشعار دلپذیر بوده ‌است.
  • حمله حیدری: معروفترین اثر او، حماسه‌ای دینی است در سیره محمد و خلفای راشدین تا پایان خلافت عثمان بن عفان که به تقلید شاهنامه فردوسی به بحر متقارب سروده شده ‌است. این اثر، روایت منظوم معارج النبوة فی مدارج الفتوة تألیف معین الدین فراهی در ۹۰۷ است و مفاد بسیاری از احادیث نبوی در آن مندرج است. تعداد ابیات آن را از ۲۸۰۰۰ تا ۹۰۰۰۰ ذکر کرده‌اند؛ اما قولِ صاحبِ کلمات الشعرا، آن را در حدود ۴۰۰۰۰ بیت می‌داند.

اشعار

باذل مشهدی در قسمتی از کتاب حمله حیدری به توصیف نبرد حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) با عمرو بن عبدود پرداخته است:

دلیران میدان گشوده نظر
که بَر کینه اوّل که بندد کمر

که ناگاه «عمرو» آن سپر نبرد
بَرانگیخت اَبرش، بَرافشاند گَرد

چو آن آهنین کوه آمد به دشت
همه رزمگه کوه فولاد گشت

بیامد به دشت و نفس کرد راست
پس آنگاه باستاد، همرزم خواست

حبیب خدای جهان آفرین
نگه کرد بَر روی مردان دین

همه بُرده سَر در گریبان فرو
نشد هیچ کَس را هوس، رزم او

به جزء بازوی دین و شیرِ خدا
که شد طالب رزم آن اژدها

بَر مصطفی به هر رخصت دوید
از او خواست دستوری، امّا ندید

به سوی هژیر ژیان کرد رو
به پیشش بَرآمد شه جنگجو

دویدند از کینِ دل، سوی هم
درِ صلح بستند به روی هم

فلک باخت از سهمِ آن جنگ، رنگ
بود سهمگین جنگ شیر و پلنگ

نخست آن سیه روز و برگشته بخت
بَرافراخت بازو چو شاخ درخت

سپر بَر سَر آورد شیر اله
عَلَم کرد شمشیر آن اژدها

بیفشرد چون کوه پا بَر زمین
بخایید دندان به دندان کین

چو ننمود رُخ شاهد آرزو
به هم حمله کردن باز از دو سو

نهادند آوردگاهی چنان
که کم دیده باشد زمین و زمان

زِ بس گَرد از آن رزمگه بَردمید
تنِ هر دو شد از نظر ناپدید

زره لخت لخت و قبا چاک چاک
سَر و روی مردان پُر از گَرد و خاک

چنین آن دو ماهر در آداب ضرب
زِ هم ردّ نمودند هفتاد حَرب

شجاع غضنفر، وصیِّ نبی
نهنگِ یَم، قدرت حقّ، علی

چنان دید بَر روی دشمن زِ خشم
که شد ساخته کارش از زهر چشم

بَرافراخت پس دستِ خیبرگُشا
پی سَر بریدن بیفشرد پا

به نام خدای جهان آفرین
بینداخت شمشیر را شاه دین

چو شیر خدا راند بَر خصم، تیغ
به سَر کوفت شیطان دو دست دریغ

پَرید از رُخ کفر در هند رنگ
تپیدند بُت خانه ها در فرنگ

غضنفر بزد تیغ بَر گردنش
درآورد از پای، بی سَر تنش

دَم تیغ بَر گردنش چون رسید
سَرِ «عمرو» صد گام از تن پَرید

چو غلتید در خاک آن ژنده فیل
بزد بوسه بَر دستِ او، جبرئیل

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *