خانه » مهارت نوشتاری » انشا از زبان کلاه
پایتخت کتاب؛  ماجرای بیست انتشارات خیلی سبز
کانال دانشچی در بله

انشا از زبان کلاه

انشای دانش آموزی از زبان کلاه

انشا از زبان کلاه

انشا با موضوع از زبان کلاه به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.

موضوع انشا از زبان کلاه

من یک کلاه کوچک و نرم هستم؛ همیشه آماده‌ام تا از سر صاحبم محافظت کنم. شاید فکر کنید فقط یک وسیله ساده‌ام، اما من شاهد لحظه‌های زیادی از زندگی او بوده‌ام و خاطرات زیادی دارم.

هر روز صبح، وقتی صاحبم از خواب بیدار می‌شود، مرا برمی‌دارد و روی سرش می‌گذارد. بعضی روزها آفتابی و گرم است و من وظیفه دارم نور خورشید را کمی کم کنم تا چشمانش اذیت نشوند. بعضی روزها باد شدید است و من محکم روی سرش می‌مانم تا موهایش در هم ریخته نشوند. گاهی هم باران می‌بارد و من نقش یک محافظ کوچک را بازی می‌کنم. در همه حال، کارم این است که مراقب او باشم.

من با صاحبم جاهای زیادی رفته‌ام. مسیر مدرسه، پارک، کوچه و حتی مسافرت‌های کوتاه. هر جا که می‌رویم، همراهش هستم. وقتی او می‌خندد، خوشحال می‌شوم که لحظه شادش را دیده‌ام. وقتی ناراحت است، ساکت می‌مانم و تنها با او می‌آیم، تا کنارش باشم.
گاهی من تنها نیستم. بلکه همراه من، کلاه‌های دیگر در کشو یا قفسه کنار هم قرار می‌گیرند و خاطرات مشترکی می‌سازیم. بعضی از ما رنگی و پرجنب‌وجوشیم، بعضی ساده و آرام. اما همه ما یک هدف داریم: محافظت و همراهی.

من شاهد تغییرات صاحبم هم بوده‌ام. قدش بلندتر شده، موهایش کوتاه‌تر شده و بعضی لباس‌ها و وسایلش عوض شده‌اند، اما من همچنان همان‌جا هستم و به او خدمت می‌کنم. حتی وقتی مدتی مرا فراموش می‌کند و روی میز یا کمد می‌مانم، صبورم و منتظر روزی هستم که دوباره مرا بر سر بگذارد.
گاهی باد و باران من را خیس یا کثیف می‌کند، اما دوباره تمیزم می‌کنند و آماده‌ام تا دوباره محافظ خوبی باشم. هر لکه‌ای که رویم می‌افتد، یادآور یک خاطره خاص است. من نه فقط کلاه، بلکه شاهد لحظه‌های زندگی هستم.

در پایان باید بگویم، من به عنوان یک کلاه، نقش بزرگی دارم. از صبح تا شب، از خورشید تا باران، همراه و محافظ صاحبم هستم. شاید کسی به من توجه نکند، اما نبودنم خیلی زود حس می‌شود. من نه تنها یک وسیله‌ام، بلکه دوست کوچکی هستم که همیشه کنار صاحبم هستم و لحظه‌ها را با او تجربه می‌کنم.

انشا دوم از زبان کلاه چرم

من یک کلاه چرم به رنگ قهوه‌ای هستم. سال‌هاست که در گوشه این اتاق، بر روی چوب‌رختی نشسته‌ام. صاحب من یک مرد ۸۰ ساله است. او چندین سال است که از من به عنوان یک یادگاری ارزشمند، نگهداری می‌کند. ما خاطرات بسیاری با یکدیگر داریم. او روزهای متوالی، من را همراه خود به هر نقطه‌ای از شهر یا کشور که می‌رفت، می‌بُرد. من شهرهای بسیاری را دیده‌ام و با فرهنگ‌های مختلف نیز آشنایی دارم.

پیرمرد که زمانی یک مرد جوان بود، به همراه اتوموبیل خود به شهرو روستاهای مختلف سفر می‌‌کرد. او روزها در آن شهرها می‌ماند تا با آداب و رسوم منطقه آشنا شود. مردمان با خونگرمی و مهربانی، میزبان پیرمرد می‌شدند. او نیز در پایان سفر، هدیه‌ای به عنوان یادگاری به میزبان خود می‌داد. یادم رفت بگویم که چگونه با پیرمرد آشنا شده‌ام. من توسط یک مادربزرگ در روستایی دورافتاده که کمتر کسی نام آن را شنیده است، متولد شدم. در ابتدا یک پارچه چرم بودم. او با جادوی خود، پارچه را به یک کلاه تبدیل کرد. من ماه‌ها در یک صندوق قدیمی که در انتهای بزرگ‌ترین اتاق خانه قرار داشت، زندگی می‌کردم. آن‌قدر درون صندوق مانده بودم که رنگ روز و روشنایی از ذهنم رفته بود. می‌توانستم صداهای مختلف را بشنوم.

پیرمرد که در آن زمان ۳۰ سال داشت، در راه گم شده بود و به صورت ناگهانی با این روستا آشنا می‌شود. مادربزرگ یکی از اتاق‌ها را در اختیار او قرار می‌دهد. زمانی که پیرمرد قصد رفتن داشت، مادربزرگ به سمت صندوق چوبی آمد و من را به عنوان یادگاری به پیرمرد هدیه داد. یادم نمی‌آید چند سال گذشته که من این‌جا تنها و دورافتاده شده‌ام. در آخرین سفر، به جنوب رفته بودیم. پیرمرد روی کشتی ایستاده بود و دریا را تماشا می‌کرد. باد تندی وزید و من را که کلاهی پیر و فرتوت شده بودم درون آب انداخت. پیرمرد مرا نجات داد اما از آن پس دیگر یار و همراه همیشگی‌اش نبودم. گاهی به این اتاق سری می‌زند و با من از روزهای خوش جوانی می‌گوید. او نگران بود که مبادا مرا از دست بدهد، از این رو برای مراقبت و نگهداری این چوب‌رختی را برگزیده است. پیرمرد نمی‌داند که با غمی که از دوری با او در دلم نشسته است، دیر یا زود تار و پود این کلاه را از هم جدا می‌شود.

انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی 

لوازم جانبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *