خانه » مهارت نوشتاری » انشا از زبان لوستر
پایتخت کتاب؛  ماجرای بیست انتشارات خیلی سبز
کانال دانشچی در بله

انشا از زبان لوستر

انشای دانش آموزی از زبان لوستر

انشا از زبان لوستر

انشا با موضوع از زبان لوستر به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.

موضوع انشا از زبان لوستر

من یک لوستر هستم؛ آویزان از سقف خانه، جایی که شاید کمتر کسی به من توجه کند، اما همیشه حواسم به همه چیز هست. من نه راه می‌روم و نه حرف می‌زنم، اما شاهد تمام لحظه‌های این خانه‌ام.

از همان روزی که مرا نصب کردند، جایم مشخص شد؛ درست وسط اتاق. آن بالا ایستاده‌ام و نورم را روی همه می‌پاشم. وقتی چراغ‌هایم روشن می‌شود، خانه جان می‌گیرد. چهره‌ها واضح‌تر می‌شوند و تاریکی از گوشه‌ها فرار می‌کند. من عاشق لحظه‌ای هستم که با یک کلید کوچک، روشن می‌شوم و همه چیز تغییر می‌کند.

مهمان‌های زیادی را دیده‌ام. خنده‌ها، گفت‌وگوها و دورهمی‌ها زیر نور من اتفاق افتاده‌اند. شب‌هایی بوده که خانواده دور هم نشسته‌اند، چای نوشیده‌اند و حرف زده‌اند. من از بالا نگاهشان می‌کردم و با نورم سعی می‌کردم فضا را گرم‌تر کنم.

اما همیشه هم شادی نیست. شب‌هایی بوده که سکوت در اتاق موج می‌زده و من روشن بوده‌ام، اما کسی به نورم نگاه نمی‌کرد. گاهی اشک‌ها را دیده‌ام، بدون این که بتوانم کاری بکنم. تنها کاری که از دستم برمی‌آید، این است که نور بدهم؛ شاید کمی آرامش بیاورم.

من تغییر فصل‌ها را هم حس می‌کنم. در زمستان، زودتر روشن می‌شوم و بیشتر کار می‌کنم. در تابستان، روزها طولانی‌تر است و کمتر به من نیاز دارند. اما هر وقت هوا تاریک می‌شود، من آماده‌ام. این وظیفه من است.

گاهی گرد و خاک رویم می‌نشیند. آن وقت نورم کم‌تر می‌شود و دلم می‌گیرد. اما وقتی تمیزم می‌کنند و دوباره برق می‌زنم، حس می‌کنم دوباره زنده شده‌ام. فهمیده‌ام که توجه و مراقبت، حتی برای یک لوستر هم مهم است.

من شاهد بزرگ شدن بچه‌ها بوده‌ام. قد کشیدنشان را دیده‌ام، درس خواندنشان را، و شب‌هایی که تا دیروقت بیدار مانده‌اند. همه این خاطره‌ها زیر نور من اتفاق افتاده است. شاید کسی به این فکر نکند، اما من بخشی از خاطرات این خانه‌ام.

من یک لوستر ساده‌ام، اما وظیفه بزرگی دارم؛ روشن کردن تاریکی. اگر روزی خاموش شوم، خانه هنوز هست، اما چیزی کم دارد. چون من فقط یک وسیله نیستم؛ من نگهبان نور و خاطره‌ها هستم.

انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی 

لوازم جانبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *