معنی شعر لطف تو (وحشی بافقی)

معنی و مفهوم شعر لطف تو فارسی پایه دوازدهم از وحشی بافقی

معنی شعر لطف تو (وحشی بافقی)
در این پست، معنی و مفهوم شعر لطف تو از وحشی بافقی را برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم. با دانشچی همراه باشید.

معنی شعر لطف تو

۱- الهی سینه‌ای ده آتش افروز – در آن سینه دلی وان دل همه سوز

معنی: خدایا وجودم را از پر از آتش عشق حقیقی کن و به من دلی بده که در این عشق حقیقی، از همه دل ها سوخته تر باشد و در عشق تو بسوزد.

 

۲- هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست – دل افسرده غیر از آب و گل نیست

معنی: هرکس که در دلش آتش عشق شعله ور نیست، دلش ارزشی ندارد. این دل که خالی از عشق حقیقی تو شد، افسرده می شود و ارزشش در حد همان جسم خاکی و زمینی محدود می شود.

 

۳- کرامت کن درونی درد پرورد – دلی در وی درون درد و برون درد

معنی: خدایا تو لطفی کن و به من دلی پر درد عطا کن دلی که سرشار از درد عشق باشد و من عاشق تر کند. ( و این عاشقی هم در دلم ثابت باشد و هم در تمام رفتار و حرکاتم.)

 

۴- به سوزی ده کلامم را روایی – کز آن گرمی کند آتش گدایی

معنی: با گرمای عشقت سخن مرا با ارزش کن. گرمایی که حتی آتش هم گرم بودن آن را گدایی کند. (یعنی گرمای عشق الهی فراتر و حقیقی تر از گرمای آتش این دنیاست. گرمایی که خود آتش هم پیش آن کم می آورد.)

 

۵- دلم را داغ عشقی بر جبین نه –  زبانم را بیانی آتشین ده

معنی: داغ عشقت را روی دل من بزن تا همیشه نشانه آن در دلم ثابت بماند.( همیشه عاشق حقیقی تو باشم) و سخنانم را سرشار از عشق خودت کن.

داغ نهادن: یعنی نشانه گذاشتن

 

۶- ندارد راه فکرم روشنایی – ز لطفت پرتوی دارم گدایی

معنی: اندیشه ام در تاریکی جهل به سر می برد و راه حقیقی را پیدا نمی کنم. از تو می خواهم لطف کنی و اندکی از نور بی نهایت خودت بر دل و افکارم بتابانی تا از جهل رها شوم.

 

۷- اگر لطف تو نبود پرتوانداز – کجا فکر و کجا گنجینه راز؟

معنی: اگر با لطفت به من نوری نتابانی، هیچ اندیشه سالمی نخواهد بود تا بتواند به رازهای این جهان پی ببرد.

 

۸- به راه این امید پیچ در پیچ – مرا لطف تو می‌باید، دگر هیچ

معنی: در این راه دشوار عشق، تنها به لطف تو امید دارم که دستم را بگیری و جز این چیزی نمی خواهم.

 

اختصاصی-دانشچی

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *