خانه » زندگینامه » تحقیق در مورد زندگی حضرت یوسف علیه السلام

تحقیق در مورد زندگی حضرت یوسف علیه السلام

درباره داستان زندگی نامه حضرت یوسف علیه السلام در قرآن

زندگی‌نامه حضرت یوسف علیه السلام

زندگی نامه حضرت یوسف علیه السلام

حضرت یوسف علیه السلام یکی از پیامبران بنی‌اسرائیل بود. نام پدرش یعقوب علیه السلام و نام مادرش راحیل بود، در کنعان به دنیا آمد و یازده برادر داشت، مادرش با بنیامین مشترک و دهمین فرزند یعقوب علیه السلام بود.

سوره دوازدهم قرآن کریم به نام یوسف است که شرح زندگی این پیامبر گرامی در آن بیان شده، از داستان زندگی ایشان در قرآن به «احسن القصص» یعنی «نیکوترین داستان» یاد شده است.

آغاز ماجرا

یوسف علیه السلام کودک بود که در خواب دید ماه و خورشید به همراه یازده ستاره در مقابل او سجده می‌کنند، وقتی خواب را برای پدرش تعریف کرد، یعقوب علیه السلام به فراست دریافت که کودکش به مقامی رفیع دست خواهد یافت و از او خواست که این خواب را برای برادرانش تعریف نکند تا از گزند ایشان در امان بماند.

برادران به خاطر توجه خاص یعقوب به یوسف همیشه به او حسادت می‌کردند و سرانجام نتوانستند بر این احساس خود غلبه کنند و از یعقوب خواستند وقتی به صحرا می‌روند یوسف را هم همراه آنها بفرستد و قول دادند که مراقب او باشند.

یوسف با کسب اجازه پدر، همراه برادران رفت. در آنجا برادران مشورت کردند و تصمیم نهایی این شد که او را به چاه بیندازند و به پدر گزارش دهند که یوسف توسط گرگ دریده شد و تصمیم خود را اجرا کردند. یعقوب حرف پسران را باور نکرد و آنقدر در فراق فرزندش گریست که نابینا شد.

سرنوشت حضرت یوسف علیه السلام

یوسف توسط کاروانی که از صحرا عبور می‌کرد، از چاه بیرون آورده و در مصر به عنوان برده به عزیز مصر فروخته شد و در خانه او پرورش یافت.

سال‌ها گذشت، یوسف بزرگ شد و مهارت‌های زیادی آموخت. او به جوانی زیبا، برومند و کاردان تبدیل شد. روزی همسر عزیز مصر، زلیخا که شیفته او شده بود، او را به گناه فراخواند. او که مردی خداپرست و قدردان عزیز مصر بود امتناع کرد، و از اتاق خارج شد، زلیخا که پشت سرش بود، لباسش را گرفت و لباس از پشت پاره شد.

بیرون از اتاق با عزیز مصر روبه‌رو شدند و زلیخای خشمگین یوسف را به گناه متهم کرد و یوسف انکار کرد. به خواست خداوند کودکی که در منزل عزیز مصر حضور داشت به سخن آمد و گفت: «اگر پیراهن از پشت پاره شده باشد، زلیخا گناهکار است و اگر از جلو پاره شده باشد، یوسف گناهکار است».

و به این صورت حقیقت برای عزیز مصر روشن شد ولی برای حفظ آبرو، سکوت اختیار کرد.

از طرفی خبر این ماجرا به گوش زنان شهر رسید و آنها زلیخا را سرزنش کردند. زلیخا مجلسی ترتیب داد و زنان اشراف را دعوت کرد و در حالی که میوه و کارد در دست میهمانان بود، یوسف را به مجلس دعوت کرد، همگی تحت تأثیر زیبایی یوسف، بدون اینکه متوجه باشند دستشان را بریدند.

بعد از این دو ماجرا یوسف برای رهایی از مکر و حیله زن‍ان، زن‍دان را ب‍ه مان‍دن در آنجا ترجیح داد و خ‍داون‍د دعایش را مستجاب کرد و او به دستور زلیخا به زندان افتاد. در زندان به ارشاد و هدایت زندانیان به خداپرستی مشغول شد و از اعتقادات و رسالت خویش دور نشد.

همچنین در زن‍دان ب‍ا استفاده از علم تعبیر خوابی ک‍ه خ‍داوند ب‍ه او عن‍ای‍ت کرده بود، خواب دو زن‍دانی را اینگون‍ه تعبیر کرد که یکی آزاد می‌شود و مقام می‌یابد و دیگری کشته می‌شود. چند سال بعد پادشاه مصر خواب دید که ۷ گاو لاغر، ۷ گاو فربه را خوردند و ۷ خوشه سبز و ۷ خوشه خشک در خوابش وجود داشت.

معبّرین مصر از تعبیر این خواب عاجز بودند. زندانی که آزاد شده بود ماجرای یوسف را برای پادشاه تعریف کرد و به درخواست پادشاه خواب را برای یوسف تعریف کرد. یوسف، اینگونه تعبیر کرد که ۷ سال فراوانی و ۷ سال خشکسالی در راه است، در سال‌های فراوانی باید برای سال‌های خشکسالی ذخیره غذایی داشته باشید.

کسی توانایی این تدبیر را نداشت لذا پادشاه یوسف را فراخواند. یوسف از فرستاده پادشاه خواست که ماجرای بریدن دست زنان اشراف و زندانی‌شدنش را از پادشاه بپرسد، پادشاه تحقیق کرد و زلیخا و زنان اشراف به حقیقت ماجرا اعتراف کردند و بر بی‌گناهی یوسف شهادت دادند و یوسف با عزت و احترام به مقام عزیزی مصر دست یافت.

بعد از سال‌های فراوانی و ذخیره‌سازی محصول، ۷ سال خشکسالی فرارسید و مردم به سختی افتادند و یوسف با تدبیر خویش آذوقه در اختیار مردم می‌گذاشت. مردم شهرهای مختلف از جمله کنعان که با همین مشکل مواجه بودند، برای تهیه آذوقه به مصر مراجعه می‌کردند.

روزی برادران یوسف به مصر سفر کردند و اگرچه عزیز مصر را نشناختند، ولی احترام و مهمان‌نوازی او شامل حالشان شد، عزیز مصر از آنها درخواست کرد در سفر بعدی برادر کوچک خود بنیامین را نیز همراه خود بیاورند و پولی که برادران برای آذوقه پرداخت کرده بودن‍د را میان کیسه‌های آذوقه قرار داد ت‍ا آنها مجبور ب‍ه مراجعه دوب‍اره شوند.

در سفر بعدی بنیامین همراه برادران بود و یوسف با قلبی لبریز از شادی از ملاقات برادر و با نیرنگ، او را نزد خود نگه داشت. کم‌کم برادران به اصل ماجرا پی بردند و توبه کردند و یوسف پیراهن خویش را برای پدر فرستاد. یعقوب بینایی خویش را به دست آورد و به همراه خانواده نزد یوسف رفتند و با رسیدن به مصر، خواب دوران کودکی یوسف تعبیر شد.

ازدواج و فرزندان

در مورد ازدواج و فرزندان ایشان روایات بسیاری نقل شده، در یک روایت می‌خوانیم که ایشان بعد از ازدواج صاحب دو فرزند به نام‌های افرائیم و میشا شدند. چند سال بعد با زلیخا که پیر و فرتوت شده بود ملاقات کرد و با دعای ایشان زلیخا جوان شد و بالاخره او را به همسری برگزید.

وفات و محل دفن

یوسف در سن ۱۲۰ سالگی وفات یافت و مقبره او اکنون در شهر فلسطین قرار دارد.

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *