انشای دانش آموزی درباره مشقت

انشا با موضوع مشقت به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.
موضوع انشا مشقت
از زمانی که وارد مدرسه شدم، مسئولیتهای من بیشتر شدند. باید شبانهروز درس میخواندم و تکلیفهایم را انجام میدادم. آخرهفتهها میتوانستم بخشی از زمانم را برای سرگرمی صرف کنم. من بزرگتر میشدم و احساس میکردم در حال مشقت کشیدن هستم. درس خواندن برایم سخت بود. پایههای بالاتر مانند یک پیچک، پیچیده بودند. درسها مفاهیم دشوارتری را در دل خود داشتند. بعد از بازگشت از مدرسه با اندوه یک گوشه مینشستم و به افقهای دوردست خیره میشدم. گاهی هم از این سختی برای پدر و مادر میگفتم.
آنها معتقد بودند برخی از افراد مانند من، در طول تحصیل سختی زیادی را تحمل میکنند. از من خواستند تا در کنار مدرسه به کلاسهایی که علاقه دارم ثبت نام کنم تا کمی از این دشواری کاسته شود. در یک آخرهفته زمستانی به همراه خانواده به روستای پدربزرگ رفتیم. هوا بینهایت سرد بود و بادها سرگردان به این طرف و آنطرف میرفتند.
روز دوم، زمانی که خورشید هنوز به میانه آسمان نیامده بود، پدربزرگ به مزرعه رفت. با خود گفتم چه کار هیجانانگیزی است که میتواند طلوع خورشید را در طول راه تماشا کند. پدربزرگ زمان ظهر به خانه بازگشت. او از من خواست تا روز بعدی همراهش به مزرعه بروم. من در پوست خود نمیگنجیدم و منتظر بودم تا هرچه سریعتر فردا شود. وقتی با صدای پدربزرگ از خواب بیدار شدم، تمایلی به رفتن نداشتم و ترجیح میدادم کمی بیشتر بخوابم. با آنکه لایهلایه لباسهای ضخیم پوشیده بودم، باز هم سرما را روی پوست خود احساس میکردم. مسیر سخت و پر از ناهمواری بود و باید با پای پیاده آن را طی میکردیم.
زمانی که به خانه بازگشتیم به این نتیجه رسیدم که من معنای مشقت را تازه متوجه شدهام. روزهایی که من با درس خواندن میگذارنم در مقابل کاری که هرروز پدربزرگ انجام میدهد، هیچ سختی و زحمت و مشقتی ندارد. روز بعد در مسیر برگشت به این فکر میکردم که دشواری در زندگی میتواند زوایای مختلفی داشته باشد و برای هرکس تعریف خاصی را دربربگیرد.
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
دانشچی پورتال جامع تحقیق و مقاله، مطالب علمی و هنری ، وبگردی و…


