خانه » مهارت نوشتاری » انشا در مورد اگر کفش بالدار داشتم به کجا سفر می کردم؟
پایتخت کتاب؛  ماجرای بیست انتشارات خیلی سبز
کانال دانشچی در بله

انشا در مورد اگر کفش بالدار داشتم به کجا سفر می کردم؟

انشای دانش آموزی درباره اگر کفش بالدار داشتم به کجا سفر می کردم؟

انشا در مورد اگر کفش بالدار داشتم به کجا سفر می کردم؟

انشا با موضوع اگر کفش بالدار داشتم به کجا سفر می کردم؟ به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.

موضوع انشا اگر کفش بالدار داشتم به کجا سفر می کردم؟

اگر کفش بالدار داشتم به کجا سفر می‌کردم؟ معلم این موضوع را روی تخته نوشت و من در خیالات بی‌انتهای خود غرق شدم. تصویرهای رنگارنگ در ذهنم نقش می‌بستند. کفش‌های بالدار می‌توانستند من را به هر سمت و سویی بکشانند. اولین نقطه‌ای که به آن می‌رفتم خانه مادربزرگ می‌بود.

او در یک روستای قدیمی در یک شهر دورافتاده زندگی می‌کند، جایی که خانه‌ها کاهگلی هستند و خبری از زندگی آپارتمانی نیست. با این کفش‌ها اولین مقصدم خانه او می‌شد. روزها و هفته‌ها در کنار او می‌ماندم و هر کمکی از دستم برمی‌آمد، برایش انجام می‌دادم. می‌توانستم با کفش‌های بالدار به شهر بروم و خریدهای مادربزرگ را به سرعت انجام دهم. زمانی که کمک به او به پایان می‌رسید به خانه یک دوست قدیمی می‌رفتم. وقتی کودک بودیم او به همراه خانواده‌اش به یک شهر دیگر نقل مکان کرد. خانه‌اش در میانه یک جنگل انبوه است. او همیشه در این جنگل سبز عکس می‌گیرد و برای من می‌فرستند.

پس راهی مقصد بعدی می‌شدم تا دوستی که سال‌هاست از نزدیک ندیده‌ام را ملاقات کنم. با پرنده‌ها همراه می‌شدم و از میان ابرها می‌گذشتم تا به او برسم. کفش‌های بالدار می‌توانستند به سرعت مرا از شهری به شهر دیگر ببرند. در راه از شهرهای پیش‌رو نیز دیدن می‌کردم و با غذاهای محلی آن‌ها آشنا می‌شدم. پس از دیدن دوست عزیز خود راهی خانه می‌شدم زیرا دوری از پدر و مادر نیز سخت است. هنگام گذر از مکان‌های مختلف برای آن‌ها سوغاتی می‌خریدم تا خوشحال‌شان کنم. پس از دیدن آن‌ها تصمیم می‌گرفتم تا دوباره کفش‌های بالدار را به پا کنم و تا جای ممکن شهرهای دور و نزدیک را بگردم و با فرهنگ و آداب و رسوم هرکدام آشنا شوم. این‌بار سفر طولانی‌تر می‌شد و توشه سوغاتی‌ها نیز پربارتر. در مسیر برگشت دوباره سری به خانه مادربزرگ می‌زدم و این بار او را نیز با خود به خانه می‌بردم.

انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی 

لوازم جانبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *