خانه » زندگینامه » تحقیق در مورد زندگی قطران تبریزی و اشعار او

تحقیق در مورد زندگی قطران تبریزی و اشعار او

مختصر درباره زندگی قطران تبریزی و اشعار او

زندگی قطران تبریزی

شرف الزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی که به نام قطران تبریزی شهرت دارد یکی از شاعران قرن پنجم هجری است. او در شادباد مشایخ، یکی از روستاهای شهر تبریز به دنیا آمد و هم دوره با شدادیان و روادیان بود.

زبان مادری وی آذری یا پهلوی رایج در آذربایجان بود و اشعار خود را به پارسی دری می‌سرود. قطران بعنوان اولین شاعر پارسی دری در آذربایجان شناخته می‌شد.

زندگی نامه قطران تبریزی

ناصرخسرو قبادیانی در سفرش با قطران تبریزی ملاقات کرده‌ است و از او این چنین می‌گوید «در تبریز، قطران نام شاعری را دیدم. شعری نیک می‌گفت، اما زبان فارسی نیکو نمی‌دانست. پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که مشکل بود از من پرسید، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند».

قطران در سن ۲۵ سالگی به گنجه سفر کرد و مورد توجه ابوالحسن علی لشکری قرار گرفت. او شاعری توانا و نیکو سخن است. از قصیده‌های او تمایلش به صنایع  آشکار است و با وجود تصنع در شعرها، جانب لطافت و روانی کلام را همواره رعایت کرده‌ است. یکی از وجوه اهمیت او آن است، که نخستین کسی است که در آذربایجان به فارسی دری آغاز سخنوری کرده و مقتدای شاعران آذربایجان شده‌است.

رشیدالدین وطواط شعرهای او را می‌ستاید. او بالغ بر هشت‌هزار تا ده‌هزار بیت شعر سروده است. قطران تبریزی مدتی در بلخ می‌زیست و منظومه قوسنامه را در آن جا به نام امیراحمدبن قماج حاکم بلخ از امیران سلطان سنجر نظم کرده‌ است. وی در سال ۴۶۵ هجری قمری درگذشت. این شاعر بزرگ پس از اسدی طوسی دومین شاعری است، که در مقبرةالشعرا در کوی سرخاب تبریز به خاک سپرده شده است.

سبک آثار

سبک اشعار قطران مانند سبک اشعار رودکی، فرخی و عنصری است. گفتنی است در دیوان او به سه واقعه اشاره شده که عبارتند از:

۱- جنگ امیر وهسودان با سپهبد موغان

۲- تازش غزان به آذربایجان

۳- زمین‌ لرزه دهشتناک تبریز در سال ۴۳۴ هجری قمری

اشعار قطران تبریزی

ای دل تو را نگفتم کز عاشقی حذر کن
بگذار نیکوان را وز مهرشان گذر کن

چون روی خوب دیدی دیده فراز هم نه
چون تیر عشق بارد شرم و خرد سپر کن

فرمان من نبردی فرجام خود نجستی
پنداشتی که گویم هر ساعتی بتر کن

هر گام عاشقی را صدگونه درد و رنج است
گر ایمنی‏ت باید، از عاشقی حذر کن

ناکام من برفتی، در دام عشق ماندی
چون است روزگارت؟ ما را یکی خبر کن

اکنون به صبر کردن نآید مراد حاصل
زین چاره بازمانی، رو چاره دگر کن

شد سرشگم‌ ز آرزوی روی تو چون‌ روی تو

وز فراق‌ روی تو بگداختم‌ چون‌ موی تو

جان‌ من‌ پاينده‌ اندر تن‌ زمشكين‌ روی تست

‌دل‌ بود روشن‌ ز روی فرخ‌ دلجوی تو

از نهيب‌ تير مژگان‌ و كمان‌ ابرويت‌

چون‌ دل‌ من‌ هيچ‌ دل‌ ديدن‌ نيارد روی تو

تا فكندی گوی نيكوئی تو در ميدان‌ مهر

هيچ‌ چوگان‌ زن‌ نديد از من‌ سبكتر گوی تو

بیشتر بخوانید: درباره افراد مشهور
اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.