انشا با تضاد معنایی سکوت و فریاد

انشا توصیفی تضاد معنایی سکوت و فریاد

انشا با تضاد معنایی سکوت و فریاد
انشا ادبی در مورد تضاد معنایی سکوت و فریاد به صورت توصیفی و ساده برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند با دانشچی همراه باشید.

انشا تضاد معنایی سکوت و فریاد

به نظرم هیچ آدمی پیدا نمی شود که سکوت و فریاد را تجربه نکرده باشد. سکوت، گاهی خودش فریاد است. فقط کافی است گوش شنوایی داشته باشیم. برای همه ی ما پیش آمده است که وقتی احساس می کنیم در جایی، یا در مقابل کسی قرار گرفته ایم که قادر به درک ما یا حرف های ما نیست، در سکوت نگاه اش می کنیم. سکوت یعنی فرو خورده چیزی که قابل بیان نیست. اما فریاد، بیان کردن همان چیزهایی است که با صدای بلند به مخاطب می گوییم.

گاهی سکوت هم می تواند به اندازه ی فریاد مفید باشد. گاهی هم هر دو مضر هستند. به نظرم سکوت و فریاد را می شود دسته بندی کرد. اگر بخواهم سکوت را تعریف کنم، باید بگویم سکوت دیدن اتفاقات است، بدون این که در مقابل اش واکنش کلامی انجام بشود. اما فریاد، واکنشی است که از کنترل خارج شده است. در دسته بندی ای که انجام دادم، فهمیدم سکوت و فریاد، فقط به آدم ها محدود نمی شود.

اکثر ما برای یک بار هم که شده به مکان های تاریخی رفته ایم. معمولا در این اماکن چیزهایی وجود دارند که نشان دهنده ی فرهنگ و تاریخ است. درآن لحظات است که دوست داریم آن همه عظمتی که به چشم می بینیم، با همه ی وجودش فریاد بزند و خودش را معرفی کند. اما آن ها خاموش هستند. اما به نظرم این سکوت و خاموشی، فریادِ بلندی است که ما می توانیم آن را بشنویم.

سکوت، فریادِ درونی است که قابل شنیدن نیست. اما نشانه هایی دارد که تفاوت اش را با فریاد زدن مشخص می کند. همان طور که از اسم سکوت معلوم است، کسی که سکوت می کند، هیچ حالتِ هیجانی در رفتارش دیده نمی شود. نگاه اش گاهی خیره است و گاه به زمین دوخته شده است. اما کسی که فریاد می کشد، برافروخته و اعضای بدن اش در تلاطم است. فریاد را نمی شود با سکوت مقایسه کرد. اما می توان سکوت را فریادی تصور کرد که فرصتِ بیان به او داده نمی شود.

 

_ دوستان عزیز در صورتی که انشایی با این موضوع نوشته اید می توانید از قسمت نظرات برای ما ارسال کنید.

اختصاصی دانشچی _ نویسنده: اصغر فکور

اشتراک گذاری:

یک دیدگاه

  1. به نام خدا

    #موضوع انشا:سکوت و‌ فریاد

    #نویسنده:زرا

    در جهان هستی انسان های زیادی را دیده ام انسان هایی که گاها حرف هایشان را با خود درمیان میگذارند، تمام حرف های نگفته شان را میتوان از سکوت آشنایشان فهمید، آنهایی که با چشم هایشان حرف میزنند نه آنهایی که با زبانشان میخواهند حرفشان را بگویند،آدم های ساده را دوست میدارم زیرا چشمهایشان همچو حرف های نگفته شان زیباست!خیلی زیبا!

    سکوتشان خفه ات میکند،انقدر سکوت میکنند که غرق میشوی !غرق نگاهشان، غرق اندیشه هایی که به زبان نمی آورند،

    درست برعکس این آدمها،در دنیا هستند آدم هایی که فریاد درونشان را در قفس حبس میکنند، خودشان را زندانی میکنند میتوان از حرف هایشان فهمید غمی بسیار در دل دارند،فریاد میکشند، اما نه در برابر اطرافیانشان! نه هیچ وقت

    فریاد میکشند تا خودشان را خالی کنند از تمام چیزهایی که دیده و شنیده اند از سفیدی ها و سیاهی های دنیا میرنجند که چرا اینگونه زمانه پیش میرود ،

    چرا مردمش چه خوب و‌ چه خراب،نمیتوانند درک عمیقی از زندگی داشته باشند

    چرا زندگی انطور که میل دارند به جلو حرکت نمیکند،گاها زندگی پر از پیچ و خم هایی هست که ممکن است انسان را به عقب بکشاند اما ن

    فریاد میکشند که بتوانند خود را به جلو پیش برانند

    اینگونه آدمها هم زیبا هستند!فریادشان جهان را به لکنت در می آورد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *