معنی ضرب المثل ” نابرده رنج، گنج میسر نمی شود ” + داستان و انشا

آشنایی با مَثل نابرده رنج گنج میسر نمی شود + متن کامل شعر

معنی ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی شود

در این پست با معانی، داستان و انشای ضرب المثل ” نابرده رنج، گنج میسر نمی شود ” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

معنی ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی شود

۱- انسان بدون تلاش و پشتکار موفقیتی به دست نمی آورد.

۲- به کسانی گفته می شود که در مسیر زندگی با تحمل و سختی به موفقیت می رسند.

۳- بدون زحمت چیزی عاید نمی شود.

۴- گاهی انسان باید سختی های زندگی را با صبر و تلاش تحمل کند تا به پیروزی برسد.

۵- هر موفقیتی یک بهایی دارد و برای به دست آوردن آن باید هزینه کرد؛ هزینه ای از فکر و هوش و تلاش و پشتکار.

متن شعر نابرده رنج گنج میسر نمیشود

فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟

آن صانع قدیم که بر فرش کائنات
چندین هزار صورت الوان نگار کرد

ترکیب آسمان و طلوع ستارگان
از بهر عبرت نظر هوشیار کرد

بحر آفرید و بر و درختان و آدمی
خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد

الوان نعمتی که نشاید سپاس گفت
اسباب راحتی که نشاید شمار کرد

آثار رحمتی که جهان سر به سر گرفت
احمال منتی که فلک زیر بار کرد

از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد
وز قطره دانه‌ای درر شاهوار کرد

مسمار کوهسار به نطع زمین بدوخت
تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد

اجزای خاک مرده، به تأثیر آفتاب
بستان میوه و چمن و لاله‌زار کرد

این آب داد بیخ درختان تشنه را
شاخ برهنه پیرهن نوبهار کرد

چندین هزار منظر زیبا بیافرید
تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد

توحیدگوی او نه بنی آدمند و بس
هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

شکر کدام فضل به جای آورد کسی؟
حیران بماند هر که درین افتکار کرد

گویی کدام؟ روح که در کالبد دمید
یا عقل ارجمند که با روح یار کرد

لالست در دهان بلاغت زبان وصف
از غایت کرم که نهان و آشکار کرد

سر چیست تا به طاعت او بر زمین نهند؟
جان در رهش دریغ نباشد نثار کرد

بخشنده‌ای که سابقهٔ فضل و رحمتش
ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد

پرهیزگار باش که دادار آسمان
فردوس جای مردم پرهیزگار کرد

نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت
دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد

دنیا که جسر آخرتش خواند مصطفی
جای نشست نیست بباید گذار کرد

دارالقرار خانهٔ جاوید آدمیست
این جای رفتنست و نشاید قرار کرد

چند استخوان که هاون دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد

ظالم بمرد و قاعدهٔ زشت از او بماند
عادل برفت و نام نکو یادگار کرد

عیسی به عزلت از همه عالم کناره جست
محبوبش آرزوی دل اندر کنار کرد

قارون ز دین برآمد و دنیا برو نماند
بازی رکیک بود که موشی شکار کرد

ما اعتماد بر کرم مستعان کنیم
کان تکیه باد بود که بر مستعار کرد

بعد از خدای هرچه پرستند هیچ نیست
بی‌دولت آنکه بر همه هیچ اختیار کرد

وین گوی دولتست که بیرون نمی‌برد
الا کسی که در ازلش بخت یار کرد

بیچاره آدمی چه تواند به سعی و رنج
چون هرچه بودنیست قضا کردگار کرد

او پادشاه و بنده و نیک و بد آفرید
بدبخت و نیک بخت و گرامی و خوار کرد

سعدی به هر نفس که برآورد چون سحر
چون صبح در بسیط زمین انتشار کرد

هر بنده‌ای که خاتم دولت به نام اوست
در گوش دل نصیحت او گوشوار کرد

بالا گرفت و دولت والا امید داشت
هر شاعری که مدح ملوک دیار کرد

شاید که التماس کند خلعت مزید
سعدی که شکر نعمت پروردگار کرد

شاعر: سعدی

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

داستان ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی شود – اول

سال‌ها پیش در ایران پادشاهی حکومت می‌کرد که به اهمیت آموزش و پرورش پی برده بود. ولی عیبش این بود که این پادشاه فقط آموزش را برای پسرش که ولیعهد خودش بود، لازم می‌دانست. شاه مدت‌ها به دنبال یک معلم خوب و باسواد بود که بتواند آموزش پسرش را با اطمینان به او بسپارد.

معلم‌های مختلفی آمدند و رفتند تا اینکه شاه از میان این همه معلم، مردی را انتخاب کرد و به او قول داد، اگر بتواند پسرش را به خوبی تعلیم دهد ثروت قابل توجهی به او خواهد داد. معلم قبول کرد که خواسته‌ی پادشاه را به بهترین نحو انجام دهد.

فقط به این شرط که معلم حق داشته باشد، سخت گیری‌های لازم و حتی تنبیه به موقع را برای ولیعهد انجام دهد. پادشاه با اینکه خیلی پسرش را دوست داشت ولی آگاه بود که او باید برای سوادآموزی به سختی تلاش کند.

پسر شاهزاده در سن پایین به این معلم سپرده شد تا مورد تعلیم و تربیت قرار گیرد. هر روز از طرف معلم تکالیفی به او سپرده می‌شد که او موظف بود آنها را انجام دهد و اگر انجام نمی‌شد معلم به شدت با او برخورد می‌کرد. در حیاط قصر درخت آلبالویی بود که همیشه یک شاخه از آن را معلم کنده بود و به شکل ترکه‌ای در دست داشت اگر ولیعهد سؤالات معلم را به درستی پاسخ نمی‌داد، یک ترکه می‌خورد.

پسر شاه چندین بار از سختگیری معلم نزد پدرش شکایت کرده بود. ولی شرطی بود که قبل از شروع کار پدرش پذیرفته بود و نمی‌توانست قولش را برهم بزند. البته پدر می‌دید که این سخت گیری‌ها چقدر مفید بوده و پسرش در درس روز به روز پیشرفت بیشتری می‌کند. پسر که می‌دید نمی‌تواند پدرش را قانع کند تا معلمش را عوض کند همیشه از معلمش دلخور و ناراحت بود.

چندین سال گذشت تا کم کم پسر به سنین جوانی رسید. او تقریباً توانسته بود تمام علوم زمانه را از معلم خود بیاموزد، شاه که از عملکرد معلم خیلی راضی بود، ثروت قابل توجهی به معلم بخشید و او را راهی خانه‌اش کرد. ولیعهد با رفتن معلم سخت گیرش خیال می‌کرد از تعلیم خلاص شده. ولی مدتی نگذشته بود که به دستور شاه پسرش آماده آموزش اصول نظامی شد.

پسر اول خیلی ناراحت شد ولی کمی که گذشت متوجه شد آموزش نظامی با تنبیه همراه نیست. چون فرماندگان نظامی مراعات مقام و رتبه‌ی او را در آینده می‌کردند و احترام خاصی برای او قائل بودند. این رفتار مهربانانه‌ی آنها باعث شده بود او روز به روز کینه‌ی بیشتری نسبت به معلم کودکی‌اش پیدا کند.

بعد از چند سال شاه مُرد و پسرش جانشین او شد. چند روزی از تاجگذاری نگذشته بود که یک روز وقتی شاه جوان در حیاط قصر در حال قدم زدن بود. ناگهان چشمش به درخت آلبالو افتاد و تمام ترکه‌های آلبالویی که در کودکی از معلمش خورده بود یادش آمد. شاه جوان با خود فکر کرد حالا که قدرت را در دست دارد تلافی کند و چند ضربه ترکه آلبالو به معلمش بزند و یکی از نگهبانان قصر را به دنبال او فرستاد.

نگهبان به منزل معلم رفت و گفت: شاه دستور فرمودند هرچه سریع‌تر خود را به قصر برسانید. معلم که خبر تاج گذاری پسر شاه را شنیده بود پرسید: شاه با من چه کار دارند؟ نگهبان پاسخ داد: نمی‌دانم. امروز که در باغ در حال قدم زدن بودند جلوی درخت آلبالو که رسیدند، نگاهی به درخت انداختند و به من گفتند بیایم و شما را به قصر ببرم. معلم که از کینه شاه جوان نسبت به خودش آگاه بود فهمید که شاه حالا که قدرت در دست اوست می‌خواهد تلافی کند.

معلم همین طور که به طرف قصر می‌رفت دید میوه فروشی آلبالوهای تازه و قرمز رنگی را برای فروش گذاشته مقداری خرید و در جیب خود ریخت. به قصر که رسید دید شاگرد دیروزش که حالا بر تخت سلطنت نشسته ترکه‌ای در دست دارد و به او لبخند می‌زند. سلام کرد، شاه جوان پاسخش را داد و گفت: استاد کجا رفتید؟ چند سالی هست یکدیگر را ندیده‌ایم؟ بعد به ترکه‌ی آلبالو اشاره‌ای کرد و گفت: این را می‌شناسی؟ معلم پاسخ داد: چوب تازه‌ی درخت آلبالوست، بله می‌شناسم.

شاه گفت: می‌دانی می‌خواهم با آن چه کار کنم. معلم که می‌دانست شاه می‌خواهد با آن ترکه چه بلایی سرش بیاورد، پیش دستی کرد و گفت: نمی‌دانم ولی بهترین کار این است آن را جایی بگذاری که همیشه پیش چشم تو باشد. شاه گفت: چرا آن را جلوی چشم‌هایم بگذارم؟

معلم آلبالوها را از جیبش درآورد و به طرف شاه گرفت و گفت: این آلبالوها را می‌بینی چقدر قشنگ هستند. اگر درخت آلبالو گرمای تابستان و سرمای زمستان را تاب نمی‌آورد نمی‌توانست چنین آلبالوی خوبی محصول دهد. شما شاگرد قدیم من هم اگر آن همه تلاش و سختی را پشت سر نمی‌گذاشتید به این باسوادی و درک فهم امروز نبودید. شاه از این تشبیه خوشش آمد، لبخندی به معلم زد و از او خواست تا در دربار بماند و از وزیران شاه باشد.

داستان ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی شود – دوم

مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.

مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.

سقراط از او پرسید، ” در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟” پسر جواب داد: “هوا”

سقراط گفت:” این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی، بدستش خواهی آورد” رمز دیگری وجود ندارد.

داستان ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی شود – سوم

مردی پسر تنبلی داشت که از زیر کار درمی‌رفت و همه چیز را به شوخی می‌گرفت. روزی او را نزد حکیم آورد و گفت: “از شما می‌خواهم به این پسر من چیزی بگویید که دست از این تنبلی و بی‌تفاوتی‌اش بردارد و مثل بقیه بچه‌های این مدرسه به دنیای واقعیت و کار و تلاش برگردد.”

حکیم با لبخند به پسر نگاه کرد و گفت: “پسرم اگر تو همین باشی که پدرت می‌گوید زندگی سخت و دشواری مقابلت هست. آیا این را می‌دانی؟” پسر تنبل شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: “مهم نیست؟”

حکیم با تبسم گفت: “آفرین به تو که چیزی برای گفتن داری. لطفاً همینی که می‌گویی را درشت روی این تخته بنویس و برای استراحت با پدرت چند روزی میهمان ما باش.” صبح روز بعد وقتی همه شاگردان برای خوردن صبحانه دور هم جمع شدند حکیم به آشپز گفت که برای پسر تنبل غذای بسیار کمی بریزد. طوری که فقط سر پایش نگه دارد.

پسر که از غذای کم خود به شدت شاکی شده بود نزد حکیم آمد و به اعتراض گفت: “این آشپز مدرسه شما برای من غذای بسیار کمی ریخت!” حکیم بی آن که حرفی بزند به نوشته‌ای که شب قبل پسر روی تخته نوشته بود اشاره کرد و گفت: “این نوشته را با صدای بلند بخوان! حرفی است که خودت نوشته‌ای!”

روی تخته نوشته شده بود: “مهم نیست!” و این برای پسر تنبل بسیار گران تمام شد. ظهر که شد دوباره موقع ناهار غذای کمی تحویل پسر تنبل شد. این بار پسر با اعتراض همراه پدرش نزد حکیم آمد و گفت: “من اگر همین‌طوری کم غذا بخورم که خواهم مرد.”

حکیم دوباره به تخته اشاره کرد و گفت: “جواب تو همین است که خودت همیشه می‌گویی!” روز سوم پسر تنبل زار و نحیف نزد حکیم آمد و گفت: “لطفاً به من بگویید اگر بخواهم غذای کافی به دست آورم چه کار کنم؟”

حکیم به آشپزخانه رفت و گفت: “هر چه را آشپز می‌گوید تا ظهر انجام بده!” پسر تنبل تا ظهر در آشپزخانه کار کرد و ظهر به اندازه کافی غذا خورد. او خوشحال و خندان نزد حکیم آمد و گفت: “چه خوب شد راهی برای نجات از گرسنگی پیدا کردم!” و بعد خوشحال و خندان برای تأمین شام خود به آشپزخانه برگشت.

پدر پسر تنبل با تعجب به حکیم نگاه کرد و از او پرسید: “راز این به کار افتادن فرزندم چه بود؟”

حکیم با خنده گفت: “او حق داشت بگوید مهم نیست! چون چیزی که برای شما مهم بود و برای حفظ اهمیتش حاضر بودید تلاش کنید، او به خاطر تنبلی‌اش و این که همیشه شما بار کار او را بر دوش می‌گرفتید دلیلی برای نامهم شمردنش پیدا می‌کرد. اما وقتی موضوع به گرسنگی خودش برگشت فهمید که اوضاع جدی است و این‌جا دیگر جای بازی نیست معنی مهم بودن را فهمید و به خود تکانی داد. شما هم از این به بعد عواقب کار و نظر او را مستقیم به خودش برگردانید و بی‌جهت بار تنبلی او را خودتان به تنهایی به دوش نکشید. خواهید دید که وقتی ببیند نتیجه اعمال ناپسندش مستقیم متوجه خودش می‌شود اعمال درست برای او مهم می‌شوند و دیگر همه چیز عالم برایش کم اهمیت نمی‌شوند.”

انشا ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی شود – شماره ۱

پاداش گرفتن حقیقی آن است که با سختی کشیدن همراه باشد. حتمآ ما قدر آنچه را که با سختی کشیدن به دست می‌آوریم بیشتر خواهیم دانست. بنابراین قدر پاداشی که دریافت می‌کنیم را بیشتر می‌شناسیم وآن پاداش را بهتر مورد بهره‌وری قرار می‌دهیم.

عدم تشخیص حقیقی پاداش مورد انتظار افراد جامعه یکی از اولین اشکالاتی است که در خیلی از مواقع عده ای بیهوده برایش به سختی می‌افتند این تصور برای جامعه بسیار سم آلود می‌تواند باشد که: نابرده رنج گنج میسر می‌شود! یعنی باوری در ذهنیت عوام‌الناس ایجاد شود که این‌گونه متصور باشند که نابرده رنجی و سختی‌ای، در رسیدن به پاداشی و گنجی می‌تواند دست ما را پر نماید!

همان طور که به درستی از این ضرب‌المثل برمی آید که: نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود؛ می ‌توان پایه‌ی استدلالی چنین ضرب‌المثلی را این حدیث گران قدر امیرالمونین علی علیه‌السلام دانست، که می‌فرمایند: پاداش گرفتن به سختی کشیدن است. فقط کافی است زمانی را تصور بفرمایید که این حدیث باور افراد جامعه شود.

در تلاش و فعالیت‌های گوناگونی که به انتظار پاداشی در تکاپویند، باور داشته باشند که با سختی کشیدن بدان پاداش متصور دست خواهند یافت، از این تصور منافع متصوری برای جامعه پیش خواهد آمد که هر عقل سلیمی بدان رای خواهد داد

یکی از باورهای غلط در مسیر باورساز کردن آنچه بدان اشاره شد این است که:ره صد شبه را باید یک شبه پیمود. از آنجایی که انسان موجودی است خارق‌العاده و توانایی این را دارد که با بهره‌مندی از تفکر بیشترین بهره برداری و توسعه و پیشرفت که به نوعی پاداش محسوب می‌شوند را محصول خود کند، بدان معنی نیست که ره صدشبه، یک شبه پیموده شود!

بنابراین بهترین مسیر برای رسیدن به پاداش همان است که از این ضرب‌المثل برمی آید که: نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.

انشا ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی شود – شماره ۲

ثروتمند شدن آرزوی خیلی‌ها در دنیاست؛ آرزویی که همت بلند می‌خواهد، سری پر شور و البته کفش‌هایی آهنین. سرگذشت هر کدام از سرمایه‌داران جهان و افت و خیز‌های زندگی آنها به خوبی نشان می‌دهد که هیچ کار دنیا بی‌حساب و کتاب نیست.

ابرثروتمندان و افراد مطرح هم مثل بسیاری از مردم عادی قبل از رسیدن به ثروتی کلان، کار خود را با مشاغل پایین و پست آغاز کرده‌اند اما چنگ زدن به فرصت‌ها و تلاش برای رسیدن به بهترین‌ها مسیر زندگی آنها را تغییر داده است. نقطه شروع زندگی خانوادگی و کاری ۱۰ ثروتمند اول دنیا خواندنی است.

بیل گیتس، رئیس و موسس شرکت مایکرو‌سافت در سال ۱۹۵۵ در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل ایالات‌متحده متولد شد. گیتس از کودکی عاشق رقابت بود و سعی می‌کرد در هر زمینه‌ای از دوستان خود بهتر و جلوتر باشد. درست در زمان تحصیلات ابتدایی بود که با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در ۱۳سالگی اولین نرم‌فزار خود را که یک بازی ساده بود، نوشت.

در سال ۱۹۷۳ بود که وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر آشنا شد اما خیلی زود به خاطر مایکروسافت هاروارد را ترک کرد و هیچ‌وقت درسش را تمام نکرد و مدرک نگرفت. بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به کمک دوست دوران کودکی‌اش پل آلن شرکت کوچکی به نام Microsoft با شعار «در هر خانه یک کامپیوتر» ایجاد کرد.

در سال ۱۹۸۰ شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت کامپیوتر خود را که بعدها PCنام گرفت (چیزی شبیه کامپیوترهای امروزی) وارد بازار کند بنابراین در اتفاقی باورنکردنی، کار نرم‌افزار آن را بر عهده شرکت مایکروسافت گذاشت که همین نقطه پررنگی در کارنامه کاری‌شان شد.

گیتس زمانی که فقط ۱۹ سال داشت مایکروسافت را مدیریت می‌کرد. او به قدری کار می‌کرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی‌کرد و به همراه کارمندان خود به سختی روی پروژه‌های مختلف و سفارش مشتریان کار می‌کرد.

بعد از تصمیم به کناره‌گیری اش از مایکروسافت با ۲۹ میلیارد دلار سرمایه، بنیاد خیریه « بیل و ملیندا » را تاسیس کرد و آوازه‌اش را به خاطر کارهای خیرخواهانه در از بین بردن فقر و مبارزه با بیماری‌هایی همچون ایدز و مالاریا چندین برابر کرد.

بیل گیتس، میلیاردر معروف در خانه‌ای ۱۲۵میلیون دلاری زندگی می‌کند. خانه مجلل او کنار تپه‌ای مشرف به دریاچه واشنگتن قرار دارد که مالیات سالانه این خانه ۹۹۱ هزار دلار است. بیل گیتس ۵۸ ساله که اکنون ثروتمندترین فرد جهان است توانست در سال گذشته با افزایش ۸/۱۵ میلیارد دلاری سرمایه خود دوباره جایگاه اول را در میان سرمایه دارهای دنیا به دست بیاورد.

انشا ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی شود – شماره ۳

بی کاری، ناهماهنگی با آفرینش است. در جهانی که هر ذره ای در آن، به کاری و وظیفه ای مشغول است، بی کاری یعنی نواختن ساز مخالف در جمع هم نوای عالم هستی که در نتیجه سبب ظهور زشتی در مجموعه جهان آفرینش خواهد شد.

افزون بر آن، بی کاری بستری مناسب برای بروز انواع ناهنجاری های اخلاقی و ارتکاب لغزش هاست. نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. گاهی همین گنج را می توان به خلاصی از افکار بیهوده و اعمال باطل نیز تعبیر کرد.

یکی از دانشمندان می نویسد:

در بهداشت روانی به ثبوت رسیده است که بی کاری و عدم فعالیت و اشتغال فکری موجب خلأ روحی و دشمن سلامت روح است. کسانی که از فعالیت های زایا و خلاق و مفید بازمانند، ناچار، مشغولیت ها و سرگرمی های زیان مند برای خود فراهم می کنند و به قمار و باده گساری و مواد مخدر و تنوع جویی های جنسی، خودخوری، حسادت، کینه توزی های دور از منطق، عیب جویی از دیگران و رفتارهای انحرافی دیگر توسل می جویند.

درمان به وسیله کار، تفریح و فعالیت های گوناگون، یکی از مهم ترین شیوه های تکاپوی درمانی، در معالجه بیماران روانی به شمار می رود. نه تنها حفظ سلامت روح و پیش گیری از شبیخون ناراحتی های روانی، نیازمند به سرگرمی و فعالیت و اشتغال فکری است، بلکه لازمه پرورش استعدادها و رشد صحیح شخصیت نیز، به کار گماشتن نیروهای فکری و پرهیز از تنبلی فکری است.

پاسکال نیز گفته است:

منشأ کلیه مفاسد فکری و اخلاقی، بی کاری است. هر کشوری که بخواهد این عیب بزرگ اجتماعی را رفع کند، باید مردم را به کار وادارد تا آن آرامش عمیق روحی که عده اندکی از آن آگاهند، در وجود همه برقرار شود.

دیده بی کاری، افزون بر آنکه ناهماهنگی با آفرینش است، بستری مناسب برای ارتکاب لغزش ها و انحراف ها به شمار می آید.

پیام قرآنی نابرده رنج، گنج میسر نمی شود

قرآن مجید در سوره نجم می فرماید:

وَ أَنْ لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری. (النّجم: ۳۹ و ۴۰)

و نیست از برای انسان مگر کوشش و تلاشی که انجام داده است و قطعاً ثمره کوشش و تلاش خود را خواهد دید.

خداوند در بیش از دویست مورد، «عمل» انسان را ملاک شخصیت او آورده است و در هفت مورد ماده «صُنع» را که به معنی صورت دادن کار است بیان فرموده است. حاصل سخن اینکه خداوند، کار و کوشش را ملاک شخصیت آدمی بیان کرده است.

همچنین قرآن کریم در آیه های ۷۹ و ۸۰ سوره توبه، در مقام ستایش از کار و تلاش چنین می فرماید:

کسانی که مردم مؤمن را که در بذل صدقات گشاده دست هستند، نکوهش می کنند و کسانی که اشخاصی را که جز بازوانشان، یعنی جز کوشش و کارشان مالک نیستند، مسخره می کنند، خداوند آنها را مسخره می کند و به آنها عذاب دردناک خواهد چشاند. و تو (ای پیامبر) چه برای آنها طلب مغفرت کنی و چه نکنی و اگر هفتاد بار هم برای آنان طلب آمرزش کنی، من آنها را نخواهم بخشید؛ زیرا که آنها به خدا و رسولش کفر ورزیدند و خداوند فاسقان را هدایت نمی کند.

در این دو آیه یک نکته قابل دقت و در عین حال تکان دهنده هست. خداوند، آن دسته از انسان ها را که مردمان اهل کار و تلاش را مسخره می کنند، هم ردیف کافران قرار می دهد؛ آنها را فاسق معرفی می کند و از هدایت خویش بی بهره می دارد. این، خود سندی است محکم برای دریافتن میزان اهمیت کار و کوشش نزد خداوند.

 

انشا، داستان و معنی نابرده رنج، گنج میسر نمی شود _ دانشچی

اشتراک گذاری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*