خانه » ضرب المثل ایرانی » معنی ضرب المثل ” مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد ” + داستان
پایتخت کتاب؛  ماجرای بیست انتشارات خیلی سبز
کانال دانشچی در بله

معنی ضرب المثل ” مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد ” + داستان

معنی و مفهوم مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد همراه با داستان 🐍

معانی ضرب المثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد

در این پست داستان و مفهوم ضرب المثل ایرانی مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد از کتاب نگارش ششم آمده است. با دانشچی همراه باشید.

معانی ضرب المثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد

1- یعنی اگر کسی تجربه بدی از انجام کاری داشته باشد، تا مدت‌ها در مورد همه مسائل آن زمینه بدگمان است و سعی می‌کند محتاطانه‌تر عمل کند.

2- تلخی برخی حوادث چنان در ذهن انسان باقی می‌ماند که حتی با گذشت زمان نیز فراموش نمی‌شوند. همین عامل سبب می‌شود که با یادآوری آن در موارد مشابه، رفتار انسان تغییر کند و با احتیاط بیشتری آن عمل را انجام دهد.

3- کسی که از انجام کاری ضرر دیده باشد، همیشه از آن رعب و وحشت دارد.

4- شخص صدمه دیده همیشه نگران است ومی‌ترسد.

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

5- مفهوم ضرب المثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد در یک بند: این ضرب المثل در مواردی کاربرد دارد که فردی تجربه تلخی از انجام کاری داشته باشد. این تجربه سبب می‌شود که ریسک‌پذیری فرد کاهش یافته و در انجام کارها با احتیاط بیشتری عمل کند. چنین فردی در موارد مشابه تجربه خود، به سرعت گذشته برایش یادآوری شده و حتی با گذر زمان نیز آن را فراموش نخواهد کرد. در این مواقع به او می‌گویند: “مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد.”

ایموجی این ضرب المثل 🐍😫🧶⚫⚪😨

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد به انگلیسی

A burnt child dreads the fire

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

داستان در مورد ضرب المثل

در داستان‌هایی از گذشته، آورده شده که تعداد زیادی موش به خانه‌ای حمله‌کرده بودند. یک گربه متوجه حضور آنها شد و به آنجا رفت. گربه تا می‌توانست موش‌ها را شکار کرد و دلی از عزا درآورد. کشتار بی‌رحمانه گربه، به گوش موش‌ها رسید و همه را به وحشت انداخت. موش‌ها که یکدیگر را از این واقعه خبردار کرده بودند، همگی از ترس به سوراخ‌هایی پناه بردند.

گربه که متوجه ترس و پنهان شدن موش‌ها شد فکری کرد تا با یک ترفند و حیله آنها را از سوراخ‌ها بیرون بکشد. بنابراین بالای دیواری رفت، از میخی آویزان شد و خود را به مردن زد.

اما یک موش که کمی زرنگ‌تر از بقیه بود مخفیانه گربه را پاییده و متوجه نیرنگ او شده بود. موش کوچک رو به گربه کرد و به او گفت :” این کار تو بی‌فایده است. من حتی از مرده تو هم فاصله می گیرم.” موشی که از چنگ گربه ای خلاصی یافت، حتی از جنازه گربه هم میترسد!

حالا داستان مارگزیده هم داستان مردی است که در حادثه ای ماری او را گزیده بود. پس از آن حتی اگر ریسمانی را هم می دید، از ترسش فریاد می زد: مار مار !! اینگونه شد که ضرب المثل: “مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد” بر سر زبان‌ها افتاد.

بیشتر بخوانید: ضرب المثل با مار

ضرب المثل نگارش ششم _ دانشچی

انشا مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

یک روز تابستانی، پدربزرگم تصمیم گرفت مرا با خود به باغ ببرد. هوا گرم بود و صدای پرندگان از میان شاخه‌های درختان شنیده می‌شد. من با شوق در میان درخت‌ها می‌دویدم و از دیدن گل‌ها و میوه‌های رنگارنگ لذت می‌بردم. ناگهان پدربزرگ با صدای بلند گفت: «آرام‌تر حرکت کن!» وقتی به سمت او رفتم، دیدم ماری از کنار جوی آب آرام آرام دور می‌شود. ترس تمام وجودم را گرفت و تا چند دقیقه جرئت تکان خوردن نداشتم.

بعد از آن اتفاق، هر بار که به باغ می‌رفتیم، با دیدن هر شاخه خشک، طناب یا حتی یک تکه شلنگ که روی زمین افتاده بود، از جا می‌پریدم و فکر می‌کردم دوباره مار دیده‌ام. پدربزرگ لبخندی می‌زد و می‌گفت: «نترس، این فقط یک طناب است.» اما ترسی که آن روز در دلم افتاده بود، باعث می‌شد به هر چیزی که شبیه مار بود با تردید نگاه کنم.

چند هفته بعد، همراه دوستانم برای گردش به کنار رودخانه رفتیم. یکی از بچه‌ها طنابی را روی زمین انداخت تا با آن بازی کنیم. من تا چشمم به طناب افتاد، چند قدم عقب رفتم. دوستانم خندیدند و گفتند: «این که فقط یک طناب است!» آن لحظه فهمیدم بعضی تجربه‌ها آن‌قدر روی ذهن انسان اثر می‌گذارند که حتی بعد از تمام شدن خطر، هنوز احساس نگرانی باقی می‌ماند.

وقتی به خانه برگشتم، درباره این موضوع فکر کردم. متوجه شدم که همه انسان‌ها در زندگی تجربه‌هایی دارند که آن‌ها را محتاط‌تر می‌کند. کسی که یک بار در امتحانی به خاطر بی‌دقتی نمره کمی گرفته است، دفعه بعد با دقت بیشتری درس می‌خواند. کسی که یک بار وسیله ارزشمندش را گم کرده، از آن پس بیشتر مراقب وسایلش می‌شود. تجربه‌های تلخ، اگرچه خوشایند نیستند، اما می‌توانند درس‌های ارزشمندی برای آینده باشند.

البته نباید اجازه دهیم ترس همیشه همراه ما بماند. احتیاط خوب است، اما اگر بیش از اندازه بترسیم، ممکن است فرصت‌های خوب زندگی را از دست بدهیم. انسان باید از گذشته درس بگیرد، ولی با امید و شجاعت به آینده نگاه کند.

آن روز در باغ، من فقط یک مار ندیدم؛ بلکه یاد گرفتم که تجربه‌ها می‌توانند نگاه ما را به زندگی تغییر دهند. از آن زمان هر وقت با موقعیتی تازه روبه‌رو می‌شوم، سعی می‌کنم هم احتیاط را فراموش نکنم و هم نگذارم ترس مانع پیشرفت و آرامشم شود.

لوازم جانبی

8 دیدگاه

  1. عالیه ممنون

  2. عالی بود ممنون

  3. کورش قیصری نیا

    گرچه محتوای این داستان با این ضرب المثل مطابقت دارد ولی کاش داستان اصلی که مربوط به کسی است که او را مار گزیده بود و بعدها هر ریسمانی با هر رنگی را که می دید گمان میکرد که مار است و فریاد میزد مار مار …
    توی این داستانی که نقل کردی باید بجای مار بنویسند
    موشی که از چنگ گربه ای خلاصی یافت ، حتی از جنازه گربه هم میترسد !!!

  4. خیلی ممنون از شما❤️❤️

  5. آرزو پاسخ داده:

    خیلی ممنون خیلی خوب توضیح دادید

  6. سلام امروز ۱۶فروردین سال1400است من خیلی ازتون ممنونم به داداش ۱۲سالم کمک کردین تو درس نگارش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *