منظور از ضرب المثل چاه کن همیشه ته چاه است چیست!؟ 🕳

در این پست با معنی و مفهوم ضرب المثل ایرانی ” چاه کن همیشه ته چاه است ” – از کتاب نگارش هشتم آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.
معنی ضرب المثل چاه کن همیشه ته چاه است
1- چاه کن همیشه ته چاه است یعنی: کسی که برای دیگران تله ایجاد کند اول خودش در آن می افتد.
2- در معنای ظاهری یعنی چاهکنی که مشغول حفر چاه است، در هر صورت باید خودش ته چاه باشد وگرنه کار تمام نمی شود.
3- در معنای کنایی یعنی کسی که بدخواه دیگران و مُخلّ آسایش آن هاست، اول از همه خودش از این کینه توزی ضربه می بیند و آسایش و راحتی اش را از دست می دهد.
4- چون کسی به دیگری بدی کند یا در مجلسی یک نفر از بدیهایی که با او شده صحبت کند مردم میگویند آنکه برای تو چاه میکند اول خودش در چاه میافتد.
این ضرب المثل را در یک بند توضیح دهید: چاه کندن کنایه از ایجاد مشکل و گرفتاری در زندگی دیگران، سد راه آن ها شدن است. این ضرب المثل اشاره به یکی از قوانین همیشگی این عالم دارد و آن این است که هرکسی در پی برهم زدن نظم و آسایش دیگری باشد، از همان ابتدا خودش را گرفتار و بدعاقبت کرده است.

داستان ضرب المثل
در زمان حضرت محمد(ص) شخصی که دشمن این خانواده بود هر وقت که میدید مسلمانان پیشرفت میکنند و کفار به پیغمبر ایمان میآورند خیلی رنج میکشید. عاقبت نقشه کشید که پیغمبر را به خانهاش دعوت کند و به آن حضرت آسیب برساند.
به این منظور چاهی در خانهاش کند و آن را پر از خنجر و نیزه کرد آن وقت رفت نزد پیغمبر و گفت: “یا رسولالله اگر ممکن میشه یک شب به خانه من تشریف فرما بشید”. حضرت قبول کرد، فرمود: “برو تدارک ببین ما زیاد هستیم”. شب میهمانی که شد پیغمبر(ص) با حضرت علی(ع) و یاران دیگرش رفتند خانه آن شخص. آن شخص که روی چاه بالش و تشک انداخته بود بسیار تعارف کرد که پیغمبر روی آن بنشیند. پیغمبر بسمآلله گفت و نشست. آن شخص دید حضرت در چاه فرو نرفت خیلی ناراحت شد و تعجب کرد.
بعد گفت حالا که حضرت در چاه فرو نرفت در خانه زهری دارم آن را در غذا میریزم که پیغمبر و یارانش با هم بمیرند. زهر را در غذا ریخت آورد جلو میهمانان، اما پیغمبر فرمود: “صبر کنید” و دعایی خواند و فرمود: “بسمالله بگویید و مشغول شوید” همه از آن غذا خوردند.
موقعی که پذیرایی تمام شد پیغمبر و یارانش به راه افتادند که از خانه بیرون بروند. زن و شوهر با هم شمع برداشتند که پیغمبر را مشایعت کنند. بچههای آن شخص که منتظر بودند میهمانان بروند بعد غذا بخورند، وقتی دیدند پدر و مادرشان با پیغمبر از خانه بیرون رفتند پریدند توی اتاق و شروع کردند به خوردن ته بشقابها. پیغمبر که برای آنها دعا نخوانده بود همهشان مردند.
وقتی که زن و شوهر از مشایعت پیغمبر و یارانش برگشتند دیدند بچههاشان مردهاند. آن شخص ناراحت شد دوید سر چاه و به تشکی که بر سر چاه انداخته بود لگدی زد و گفت: “آن زهرها که پیغمبر را نکشتند، تو چرا فرو نرفتی؟” ناگهان در چاه فرو رفت و تکهتکه شد. از آن موقع میگویند: “چاه کن همیشه ته چاه است” یا “چاه مکن بهر کسی اول خودت، دوم کسی”.
پیشنهادی: معنی ضرب المثل چاه مکن بهر کسیمنبع: yordfun.ir
انشا چاه کن همیشه ته چاه است
روزی روزگاری در روستایی سرسبز، دو همسایه زندگی میکردند که زمینهای کشاورزیشان کنار هم بود. یکی از آنها مردی مهربان، زحمتکش و خوشاخلاق بود و همیشه با تلاش و صداقت روزگارش را میگذراند. همسایه دیگر، مردی حسود بود که از دیدن موفقیت دیگران ناراحت میشد. هر بار که محصول همسایهاش بهتر از محصول خودش میشد، به جای اینکه بیشتر تلاش کند، به فکر راهی میافتاد تا او را دچار مشکل کند.
یک روز تصمیم گرفت شبانه کنار مزرعه همسایه چالهای عمیق بکند تا هنگام آبیاری، او داخل آن بیفتد و نتواند به کارش برسد. با خود فکر میکرد اگر همسایهاش چند روز نتواند کار کند، محصولش از بین میرود و خودش برنده میشود. آن شب تا دیر وقت مشغول کندن چاله بود. وقتی کارش تمام شد، روی آن را با شاخه و برگ پوشاند تا کسی متوجه نشود.
صبح روز بعد، هوا هنوز کمی تاریک بود. مرد حسود برای اینکه از نقشه خود مطمئن شود، زودتر از همه به سمت مزرعه رفت. اما چون عجله داشت و فراموش کرده بود چاله را دقیقاً کجا کنده است، پایش روی همان شاخهها رفت و ناگهان داخل چاله افتاد. هرچه فریاد زد، کسی صدایش را نشنید. چند ساعت بعد، همان همسایه مهربان از راه رسید. وقتی صدای کمک خواستن او را شنید، بدون اینکه کینهای به دل بگیرد، طنابی آورد و او را از چاله بیرون کشید.
مرد حسود که از کار خود بسیار شرمنده شده بود، سرش را پایین انداخت و از همسایهاش عذرخواهی کرد. او فهمید که بدخواهی برای دیگران، پیش از هر چیز آرامش خود انسان را از بین میبرد. از آن روز تصمیم گرفت به جای حسادت، با تلاش و صداقت زندگی کند و اگر کسی موفق شد، از موفقیت او خوشحال شود.
آن دو همسایه پس از آن اتفاق، با یکدیگر دوست شدند و در کارهای کشاورزی به هم کمک میکردند. محصول هر دو بیشتر شد و مردم روستا همیشه از رفتار خوب و همکاری آنها تعریف میکردند. آن روز، مرد حسود درس بزرگی گرفت؛ درسی که تا پایان عمر هرگز آن را فراموش نکرد.
دانشچی پورتال جامع تحقیق و مقاله، مطالب علمی و هنری ، وبگردی و…


