خانه » ادبیات » معنی جمله ” همه جا محل یادگیری است ” یعنی چه؟

معنی جمله ” همه جا محل یادگیری است ” یعنی چه؟

معنی و مفهوم جمله همه جا محل یادگیری است – با مثال

همه جا محل یادگیری است به چه معناست؟

در این پست با معانی و مفهوم جمله همه جا محل یادگیری است آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

همه جا محل یادگیری است به چه معناست؟

۱- یعنی در هر جایی که هستیم با تفکر و تأمل در پدیده ها و اتفاقات پیرامونمان می توانیم درس های بسیاری بگیریم.

۲- درس آموختن فقط مختص کلاس درس مدرسه و دانشگاه و … نیست. انسان به عنوان یکی از مخلوقات این عالم هستی و با قدرت عظیم عقل و خردی که خداوند به او عطا کرده باید کل این جهان را کلاس درس خود بداند و بی توجه از مقابل آن رد نشود.

۳- خداوند حکیم در قرآن کریم بارها انسان را به تفکر در خلقت آسمانها و زمین دعوت کرده است و یکی از ویژگی های خردمندان را همین تفکر دانسته است. تفکر صحیح. تفکری که سبب می شود انسان بیشتر خدایش را بشناسد و به عظمت او پی ببرد.

این همه اختراعات و اکتشافاتی که توسط بشر بدست آمده از کجا حاصل شده؟ مگر به غیر از به کار انداختن عقل و توجه کردن به پدیده های پیرامونشان بوده است؟

۴- همه جای این جهان محل یادگیری است اما محل یادگیری برای آن هایی است که فکر می کنند و در خواب غفلت به سر نمی برند.

نمونه هایی از یادگیری!

یادگرفتن از رفتار انسان ها:

از لقمان حکیم پرسیدند: ادب از که آموختی. گفت: از بی ادبان! هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم.

انسان وقتی می بیند کسی فحاشی می کند و هر سخن زشتی را بر زبان جاری می سازد، یا غیبت می کند، تهمت می زند و … از رفتارهای او پند می گیرد که مبادا خودش هم چنین رفتارهایی داشته باشد که مبادا ارزشش کم شود.

در مقابل، می توان از رفتار کسانی که موجب تحسین دیگران شده اند و دیگران به این افراد احترام ویژه ای قائلند، درس بگیرد و همچون آنها رفتار کند.

یادگرفتن از تاریخ و سرگذشت انسان ها:

تاریخ، تکرار می شود. انسان اگر از سرگذشت دیگران و اتفاقات گوناگونی که بر آنها افتاده پند بگیرد و در زندگی خویش به کار ببندد، در بسیاری از حوادثی که مشابه آن است می تواند به خوبی عکس العمل نشان دهد.

یاد گرفتن از پدیده های اطراف:

بگذارید یک حکایت کوتاه برایتان بگویم:

سکاکی از علمای اسلام بوده و در عصر خوارزمشاهیان می زیسته و از مردم خوارزم بوده است. سکاکی نخست مردی آهنگر بود. روزی صندوقچه ای بسیار کوچک و ظریف از آهن ساخت که در ساختن آن رنج بسیار کشید. آن را به رسم تحفه برای سلطان وقت آهن ساخت که در ساختن آن رنج بسیار کشید آن را به رسم تحفه برای سلطان وقت برد. سلطان و اطرافیان به دقت به صندوقچه تماشا کردند و او را تحسین نمودند.

در آن وقت که منتظر نتیجه بود مرد دانشمندی وارد شد و همه او را تعظیم کردند و دو زانو پیش روی وی نشستند. سکاکی تحت تأثیر قرار گرفت و گفت: او کیست؟ گفتند: او یکی از علما است.

از کار خود متأسف شد و پی تحصیل علم شتافت. سی سال از عمرش گذشته بود، که به مدرسه رفت و به مدرس گفت: می خواهم تحصیل علم کنم. مدرس گفت: با این سن و سال فکر نمی کنم به جایی برسی، بیهوده عمرت را تلف مکن.

ولی او با اصرار مشغول تحصیل شد. اما به قدری حافظه و استعدادش ‍ضعیف بود که استاد به او گفت: این مساله فقهی را حفظ کن: «پوست سگ با دباغی پاک می شود»

وی بارها آن را خواند و فردا در نزد استاد چنین گفت: «سگ گفت: پوست استاد با دباغی پاک می شود»

استاد و شاگردان همه خندیدند و او را به باد مسخره گرفتند.

اما تا ده سال تحصیل علم نتیجه ای برایش نداشت و دلتنگ شد و رو به کوه و صحرا نهاد به جایی رسید که قطره های آب از بلندی بروی تخته سنگی می چکید و بر اثر ریزش مداوم خود، سوراخی در دل سنگ پدید آورده بود.

مدتی با دقت نگاه کرد، سپس با خود گفت: دل تو از این سنگ، سخت تر نیست، اگر استقامت داشته باشی سرانجام موفق خواهی شد. این بگفت و به مدرسه بازگشت و از چهل سالگی با جدیت و حوصله و صبر مشغول تحصیل شد تا به جایی رسید که دانشمندان عصر وی در علوم عربی و فنون ادبی با دیده اعجاب به او می نگریستند.

او بعدها کتابی به نام مفتاح العلوم مشتمل بر دوازده علم از علوم عربی نوشت که از شاهکارهای بزرگ علمی و ادبی به شمار می رود.

آیا این موفقیت ها غیر از تفکر صحیح او بود که سبب شد تلاش کند و موفق شود؟ قطعا تفکر کرد و زندگی اش متحول شد.

   به نظر شما چه چیزهایی محل یادگیری انسان می شود؟  

 

اختصاصی-دانشچی

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *