خانه » ضرب المثل‌های ایرانی » معنی ضرب المثل ” صد رحمت به دزد سرگردنه “

معنی ضرب المثل ” صد رحمت به دزد سرگردنه “

آشنایی با معنی و مفهوم ضرب المثل صد رحمت به دزد سرگردنه

معنی صد رحمت به دزد سرگردنه چیست؟

در این پست با معانی، ریشه و مفهوم اصلی این ضرب المثل ایرانی و قدیمی آشنا می شوید با دانشچی همراه باشید.

معنی صد رحمت به دزد سرگردنه چیست؟

۱- به کسی می گویند که از او انتظار عدل و انصاف می رود اما حتی از دزدان هم بی انصاف تر است.

۲- یعنی دوست و آشنای آدم از دشمنش هم بدتر است.

ریشه ضرب المثل

مرد تاجر به همراه مرد جوان داشتند از یک سفری کاری به شهرشان بازمی گشتند. اما از کاروان جا ماندند. به همین دلیل خودشان از راه کوهستان حرکت کردند و چون می دانستند هیچ کالای باارزشی با خود ندارند، اگر راهزنان به آنها حمله کنند ترسی نخواهند داشت.

پیاده به راه افتادندو در میانه راه راهزنان و دزدان به اینها حمله کردند. مرد جوان گفت ما هیچ چیزی نداریم. هرچه میخواهید ما را بگردید! دزدها دیدند اینها راست می گویند. پشیمان شدند که برگردند اما رئیس دزدان از اینکه دست خالی برمی گشتند، بسیار عصبانی شد و گفت: حالا که چیزی ندارند، لباس که دارند! لباس هایشان را در بیاورید.

لباس تاجر و لباس مرد جوان را غارت کردند. مرد جوان گفت: لباس دوستم گران قیمت است اما چرا لباس کهنه مرا ربودید؟ دزدها زدند زیر خنده و با مسخره گفتند: اگر می خواهی به طور مساوی از شما ها دزدی کرده باشیم، تو وقتی به شهرتان برگشتی، ۵۰ سکه طلا به دوستت بده تا باهم برابر شوید!

این را گفتند و با خنده رفتند. جوان و مرد تاجر به راه خود ادامه دادند. در راه مرد تاجر به جوان گفت: یادت نرود وقتی به شهر رسیدیم تو باید پنجاه سکه به من بدهی. مرد جوان گفت: چه می گویی؟! این حرف را آن دزد زد. من در مورد ارزش و قیمت لباس تو صحبت كردم تا شاید دل آنها به رحم آید و هر دوی ما را لخت نكنند. دعوا بر سر پنجاه سكه طلا غرامت تا رسیدن آن دو به شهرشان ادامه داشت.

وقتی به شهر رسیدند نزد قاضی رفتند. قاضی گفت: باید نفری پنجاه سكه طلا بدهید تا من ببینم چه می‌گویید؟ و وقتی آنها این پول را پرداخت كردند، آنها را نزد معاونش فرستاد، معاونش از آنها خواست به دقت و با ذكر جزئیات هر آنچه بر سرشان آمده برای او تعریف كنند تا بتواند بین این دو نفر قضاوت كند.

دو مرد ماجرا را تعریف كردند و منتظر جواب معاون قاضی شدند ولی آقای معاون سكوت كرد. پس پرسیدند چه شد؟ پس ما چه كار كنیم؟ قاضی گفت: بله من متوجه قضیه شما شدم ولی برای اینكه بتوانم جوابی به شما بدهم، باید هر كدامتان صد سكه طلا به من بدهید تا برای شما حكم صادر كنم.

دو مرد كه حسابی از این كه این چه نوع قضاوتی هست ناراحت شده بودند از محكمه بیرون زدند. مأموران معاون قاضی به دنبالشان آمدند و گفتند جناب معاون می‌گویند: شما وقت ایشان را گرفته‌اید و باید حق ایشان را بپردازید و الا جناب معاون دستور می‌دهند تا شما را به زندان بیندازند. مرد جوان كه پولی نداشت گفت صد رحمت به دزدان سر گردنه، هرچه كه می‌بیند داری می‌گیرند، شما از آنها هم خطرناک تر و بی انصاف تر هستید.

 

اختصاصی-دانشچی

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *