خانه » زندگینامه » تحقیق در مورد زندگی محمود شاهرخی + آثار و اشعار

تحقیق در مورد زندگی محمود شاهرخی + آثار و اشعار

درباره محمود شاهرخی یکی از شاعران استان کرمان

زندگی محمود شاهرخی

شاعر معاصر ایرانی محمود شاهرخی در سال ۱۳۰۶ در بم به دنیا آمد. او در شعر تخلص جذبه را داشت و بیشتر اشعار خود را با موضوعاتی چون دفاع مقدس، انقلاب و عرفان سروده است. وی به عنوان چهره ماندگار در سال ۱۳۸۱ انتخاب شد.

جذبه بیشتر قالب‌های کلاسیک را در سرودن تجربه کرد. او دردر سن ۸۲ سالگی در بیست و پنجم آبان ماه سال ۱۳۸۸ در بیمارستان عرفان تهران درگذشت.

زندگی نامه محمود شاهرخی

او دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی خود را در بم گذراند و تحصیلات متوسطه را در کرمان و یزد به اتمام رساتد پس از آن در مدرسه معصومیه کرمان، که مخصوص طلاب علوم دینی است به یادگیری مقدمات زبان عربی مشغول شد. شاهرخی در همان زمان با سید محمد و متخلص به مجذوب از اهالی یزد که برای وعظ و خطابه به بم آمده بود آشنا شد و سر انجام به همراه او، به یزد رفت و در خانه او ساکن شد و در مدرسه خان یزد به ادامه تحصیل پرداخت و با دختر ازدواج نمود.

شاهرخی پس از آن برای مدتی در یزد به تحصیل مشغول شد و سپس به نجف رفت و در مدرسه کبرای آخوند خراسانی اقامت گزید و به تحصیل ادامه داد. شاهرخی پس از چندی در نجف، به بیماری ریه مبتلا گردید و ناچارا به ایران بازگشت و در فیضیه قم به تحصیل پرداخت، سپس به علت تشدید بیماری به تهران آمد و در یکی از آسایشگاه‌ها بستری شد. او پس از بهبود و سلامتی، درگیر امور معیشتی شد و به همین علت از کسوت طلبگی بیرون آمد و در بخش خصوصی به فعالیت پرداخت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شاهرخی همکاری خود را با صدای جمهوری اسلامی آغاز نمود و به نوشتن مقالات و برنامه‌هایی در زمینه ادب و عرفان با عناوینی چون «تا به سرمنزل عنقا»، «تا به خلوتگاه خورشید»، «نوای نی» و «سیری به پای دل» پرداخت. اشعار او پس از پیروزی انقلاب به صورت پراکنده در بیشتر مجموعه شعرهای مختلف، مطبوعات کشور و جُنگ‌های ادبی گردآوری و انتشار یافت. شاهرخی  پس از آغاز جنگ تحمیلی میان ایران و عراق، بسیاری از شعرهای خود را در موضوع جنگ سرود و در شب‌های شعر دفاع و مقاومت و همایش‌های سراسری شعر حضور گسترده داشت.

محمود شاهرخی در زمان فعالیت خود، با بسیاری از مراکز فرهنگی و ادبی از جمله اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، شورای عالی شعر مرکز موسیقی صدا و سیما، حوزه هنری و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران همکاری داشت و عضو شورای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. از آشنایان و همکاران معروف وی می توان حسین لاهوتی، سپیده کاشانی، مهرداد اوستا، مشفق کاشان، یاور همدانی و … را نام برد.

آثار محمود شاهرخی

  • در غبار کاروان، مجموعه شعر
  • سرود ملی جمهوری اسلامی ایران
  • تجلی عشق، مثنوی، کنگره بزرگداشت سرداران شهید سپاه
  • داغ شقایق‌ها، مجموعه شعر
  • گلبانگ عاشقانه، ترجمه مشارق انوار القلوب و مفاتح اسرار الغیوب، تألیف ابوزید عبدالرحمن بن محمد انصاری قیروانی، با مقدمه هلموت ریتر، مترجم، محمود شاهرخی
  • گزیده ادبیات معاصر، مجموعه شعر
  • ترانه‌ی گل می‌روید
  • و ده‌ها مجموعه شعر گردآوری شده با موضوع انقلاب، خمینی، جنگ ایران و عراق و امامان شیعه

اشعار 

شمع حقیقت

آزاده‌ای که کعبه عشق است، کوی او
دارند چشم، اهل دو عالم به ‌سوی او

صاحب‌دلان کنند به ‌شکرانه، جان‌ نثار
در مقدم صبا به نسیمی ز کوی او

دل‌ها سپندوار به بویش در آتشند
آری شمیمِ گلشنِ قُدس است، بوی او

ای جان فدای همت آن عاشقی! که بود
در راه دوست، کشته شدن، آرزوی او

دل‌داده‌ای که بود به محراب وصل دوست
از جویبار خون، همه غسل و وضوی او

لب‌تشنه جان سپرد به‌ جانان، کسی که بود
سرچشمه حیات، نَمی از سبوی او

در خون تپید آن‌که دو عالم، اسیر بود
در «مَنْ یَزیدِ» عشق، به یک تار موی او

در ساحل فرات، چو لب‌تشنه شد شهید
سیراب گشت، مزرع دین ز آبروی او

فری دوباره یافت حقیقت ز فیض وی
آبی دوباره جُست شریعت ز جوی او

هستی به جنبش آمد و عالم ز جای شد
«هَل مِنْ مُغیث» شد چو بلند از گلوی او

خونین شفق به دامن این نیل‌گون سپهر
آیینه‌ای است کرده در آن، جلوه‌ روی او

این کیست خیره مانده در او، چشم عالمین؟
شمع حقیقت است و چراغ هدی، حسین

رد جان‌گزا

ای آن‌که در عزای تو، چشم جهان گریست!
وز درد جان‌گزای تو، هفت آسمان گریست

تنها نه آدمی ز غمت خون ز دیده‌ رانْد
در ماتم تو عرش و زمین و زمان گریست

هر کاو حدیث داغ جگر‌سوز تو شنید
لرزان چو شمع با دل آتش‌فشان گریست

از محنت تو شور به جن و مَلَک فتاد
وز ماتم تو، دیده پیر و جوان گریست

ماهی ز حسرتِ لب خشکت در آب سوخت
مرغ از حدیث درد تو، در آشیان گریست

«خیرالنسا» به چهره ز اندوه، لطمه زد
«خیر‌البشر» به ناله و آه و فغان گریست

زین داغ، مرتضی به بهشت برین گداخت
زین درد، مجتبی به ریاض جنان گریست

گرید چگونه ابر بهاری به باغ و راغ؟
زینب کنار کشته‌ تو، آن‌چنان گریست

آن‌سان کنار جسم تو بگْریست زار زار
کز سوز آن محب و معاند شد اشک‌بار

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *