خانه » مهارت نوشتاری » انشاء درباره ی مادر | ۷ انشا با موضوع مادر

انشاء درباره ی مادر | ۷ انشا با موضوع مادر

۷ انشا آماده در مورد مادر – انشاء دانش آموزی

انشاء درباره ی مادر

انشا درباره درخت و درختکاری به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند با دانشچی همراه باشید.

موضوع انشا مادر

آن هنگام که درخشش چشمانت را در آسمان زندگي ام مي بينم؛ آن هنگام که جوشش چشمه ي چشمت را در سراشيبي صورت زيبايت برانداز مي کنم؛ زماني که به ياد مي آورم چگونه در جستجوي آغوش پرمهرت حجم خالي فضا را لمس مي کردم و با بي تابي نامت را بر زبان مي آوردم؛ دلم چون کودکي بازيگوش و بهانه گير در کنج قفس سينه سر بر ديوار مي کوبد.

عزيز من، عزيز بودنت را خدا دانست. او که بهشت را زير پايت نهاد؛ و تو را بزرگ و گرامی داشت.
گاه دست هايم روي موج احساس مي لرزد و باران اشک در چشمانم به غم مي نشيند. چرا که جوانيت را به پاي من ريختي تا جوانم کني،تا روزي کنارت بنشينم و سرم را بر زانويت بگذارم و نوازش دست هايت را روي صورتم احساس کنم؛ تا روزي تکيه گاهت شوم و انيس تنهاييت.
اي کسي که خورشيد در مقابل مهرباني ات شرمنده مي شود و ماه چهره در نقاب مي کشد، هنگامي که رنج بي خوابي ات را که با گريه هاي شبانه ي من تفسير مي شود، تصوير مي کنم و زماني که به ياد مي آورم که نمي توانستم لحظه اي حتي به اندازه يک چشم بر هم زدن بي تو بمانم، اشک روي چشمانم پرده مي اندازد.
مادرم، اي اميد من، هنگامي که با وجودت گل آرزوهايم شکوفه داد و ديوارهاي سنگي سکوتم شکست. تو به من زباني آسماني ياد دادي، تو آيينه ي آفتابي. مرا مثل آب جذب خودت کردي، تو مرا سبز کردي…
مادرم، اي آن که وجود مقدست سراسر عشق و ايمان و دل درياييت به وسعت آسمان است، من با وا‍ژه هايم که لبريز عشق است همه جا مي نويسم که دوستت دارم و بدان که تو را در ايمن ترين و زيباترين عضو بدنم جاي داده ام و هر لحظه با هر تپش، قلبم نام زيبايت را زمزمه مي کند.
مادرم؛ عشق را بخاطر تو آموختم. دوست داشتن را براي تو نوشتم و تويي که هميشه در زندگي ام ترانه ي اميد سردادي. تو را دوست مي دارم اگر باور کني تو خداي روي زمينم هستي.

انشا درباره مهر و محبت، مشق مروت، مادر

از موسيقي مهر و محبتش، آرزوي عاشق ماندن معشوقاتش، دنياي بي دغدغه اي که مي سازد، راستي مهر و مروتش، هفت آسمان به سجده اش برآمده اند و خورشيد و ماه از پي هم مي روند تا دستبوس آغوش پرمهرش شوند. غنچه شکوفا مي شود تا لحظه اي عطرش را به خود بگيرد؛ ستاره مي درخشد تا دمي افق چشمانش را به سوي خود بکشد. باران فرو مي ريزد تا قطرات اشکش را در خود گم کند. آري دنيا برايش آفريده شد تا بيافريند زيبايي هايش را. تا اگر قابل بداند خاک زير پايش شوند، تا لحظه اي از لطفش را جبران کنند. اما نمي شود، او آن قدر بزرگ و با عظمت است که اگر هفت آسمان هم جمع شوند، نمي توانند به بلنداي نامي به اسم «مادر» شوند.

انشا در مورد مادر

از زلالي چشمانت که دريايي از مهر و محبت در آن موج مي زند؛ از قلب با صفايت که آکنده از شميم معرفت است، از تو اي يگانه؛ اي روشنايي؛ اي زندگي…

تو که با شکوفه ي لبخند زيبا مي شوي؛ تو آن پناهگاهي هستي که مرا از هجوم سياهي و تاريکي در امان مي داري؛ اما من هميشه با نگاهي کودکانه همه چيز را به بازي مي گيرم؛ وتو چه صبور و بردباري در برابر کردار من و چه مهربان و با صفا نوازشم مي کني.

من زندگي را با تو معنا مي کنم، غروب را دوست دارم با تو، زيرا مرا بر بالاي بلند نگاهت مي نشاني و من از منظره ي چشمان تو غروب را مي نگرم. دوستت دارم آن زمان که در پناه دست هاي مهربان تو آرامش مي گيرم؛ دوستت دارم عاشقانه، صادقانه، بي نهايت، تا قيامت…اي مادر خوبم.

انشاء درباره مادر

مادر، آن هنگام که درخشش چشمانت را در آسمان زندگي ام مي بينم؛ آن هنگام که جوشش چشمه ي چشمت را در سراشيبي صورت زيبايت برانداز مي کنم؛ زماني که به ياد مي آورم چگونه در جستجوي آغوش پرمهرت حجم خالي فضا را لمس مي کردم و با بي تابي نامت را بر زبان مي آوردم؛ دلم چون کودکي بازيگوش و بهانه گير در کنج قفس سينه سر بر ديوار مي کوبد.

عزيز من، عزيز بودنت را خدا دانست. او که بهشت را زير پايت نهاد. و تو را بزرگ و گرامی داشت.

گاه دست هايم روي موج احساس مي لرزد و باران اشک در چشمانم به غم مي نشيند. چرا که جوانيت را به پاي من ريختي تا جوانم کني، تا روزي کنارت بنشينم و سرم را بر زانويت بگذارم و نوازش دست هايت را روي صورتم احساس کنم ؛ تا روزي تکيه گاهت شوم و انيس تنهاييت.

اي کسي که خورشيد در مقابل مهرباني ات شرمنده مي شود و ماه چهره در نقاب مي کشد، هنگامي که رنج بي خوابي ات را که با گريه هاي شبانه ي من تفسير مي شود، تصوير مي کنم و زماني که به ياد مي آورم که نمي توانستم لحظه اي حتي به اندازه يک چشم بر هم زدن بي تو بمانم، اشک روي چشمانم پرده مي اندازد.

مادرم، اي اميد من، هنگامي که با وجودت گل آرزوهايم شکوفه داد و ديوارهاي سنگي سکوتم شکست. تو به من زباني آسماني ياد دادي، تو آيينه ي آفتابي. مرا مثل آب جذب خودت کردي، تو مرا سبز کردي…
مادرم، اي آن که وجود مقدست سراسر عشق و ايمان و دل درياييت به وسعت آسمان است، من با وا‍ژه هايم که لبريز عشق است همه جا مي نويسم که دوستت دارم و بدان که تو را در ايمن ترين و زيباترين عضو بدنم جاي داده ام و هر لحظه با هر تپش، قلبم نام زيبايت را زمزمه مي کند.

انشا مادر

از زلالي چشمانت که دريايي از مهر و محبت در آن موج مي زند؛ از قلب با صفايت که آکنده از شميم معرفت است، از تو اي يگانه؛ اي روشنايي؛ اي زندگي…

تو که با شکوفه ي لبخند زيبا مي شوي ؛ تو آن پناهگاهي هستي که مرا از هجوم سياهي و تاريکي در امان مي داري؛ اما من هميشه با نگاهي کودکانه همه چيز را به بازي مي گيرم؛ وتو چه صبور و بردباري در برابر کردار من و چه مهربان و با صفا نوازشم مي کني.

من زندگي را با تو معنا مي کنم، غروب را دوست دارم با تو، زيرا مرا بر بالاي بلند نگاهت مي نشاني و من از منظره ي چشمان تو غروب را مي نگرم. دوستت دارم آن زمان که در پناه دست هاي مهربان تو آرامش مي گيرم؛د وستت دارم عاشقانه، صادقانه، بي نهايت، تا قيامت… اي مادر خوبم.

انشا زیبا برای مادر

مادر یعنی دلسوز و بی قرار، مادر یعنی امید در سختی ها، مادر یعنی رایحه ی خوش گل ها، مادر یعنی تمام وجود ما.

ای که همه جا هستی و بوی تو آرامش بخش دل هاست. ای که پادشاهان قدرتمند گدای دستای تواند. ای کسی که بهشت بی صبرانه مشتاق تو است.

بگو چگونه ستایش جان سوزی هایت را کنم، بگو چگونه شب هایی را که در خواب ناز بودم و تو بیدار ماندی را جبران کنم، بگو چگونه دوایی باشم بر درد های زندگی ات.

ای مادرم بدان تا تو به بهشت نروی به بهشت نمی روم، بدان پس از گذشت سال ها، سال مهرت در دلم جاری می ماند.

دوستت دارم، اشک های گوشه چشمت را هنگام موفقیتم دوست دارم، نگاه مادرانه ات را هنگام جدایی ها دوست دارم و تا ابد محتاج دستانت هستم، محتاج دستانی که سرم را نوازش می کرد، محتاج دستانی که پارچه ی خنک بر پیشانیم نهاد. حتی محتاج آن دستانی هستم که سیلی بر صورتم نهاد و راه بد و راست را به من نشان داد.

ای مادرم، ای کسی که هر چه گویم تلافی جانسوزی هایت نمی شود. ای کسی که آوردن نامت پر افتخار تر از قهرمان شدن در جهان است به خاط تمام خوبی هایی که در حقم کردی و من نادیده گرفتم مرا ببخش.

انشاء دانش آموزی در مورد مادر

بنام خالق مادر با همه زیبایی‌هایش

مادرم! ای ستاره‌ی وجودم و ای خالق عشق! توی را با همه‌ی وجود می‌ستایم ای‌شگفتی آفرینش! در وصف تو این بس که پیامبر فرمود:بهشت زیر پای مادران است. مادر من!

ولی زیر پای تو که بهشت نبود! زیر پای تو تمام آرزوهایت بود که به خاطر من از آن‌ها گذشتی! تو یک فرشته‌ی پاکی که خدا به آفریدن تو می‌بالد و به‌راستی‌که بالیدن دارد.

این اعجوبه‌ی خلقت! باوجود تو تمام زشتی‌ها و نگرانی‌ها از وجودم رخت برمی‌بندد و باران زیبایی و عشق به وجودم نازل می‌شود. مادر؛ تویی که بیابان وجودم را از عطر خوشت سیراب کردی! و مرا به زندگی امیدوار ساختی و تنهایی‌هایم را یاور گشتی! اکنون از دور، دست‌تو، گل سرسبد هستی را می‌بوسم و خود را خاک زیر پایت می‌کنم.

پیشنهادی: انشای زیبا و ادبی در مورد صدایی لالایی مادر

» انشا درباره مادر و توصیف محبت او (سری دوم)

اشتراک گذاری:

3 دیدگاه

  1. خیلی خیلی خوب مخصوصن اولی

  2. به نظر من ششمی عالیه از همش

  3. خیلی خیلی عالی من ششمین انشارو نوشتم
    واقعا عالی بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.