بایگانی/آرشیو برچسب ها : انشا از زبان رود

انشا در مورد سرگذشت یک رود از زبان خودش

انشا سرگذشت یک رود از زبان خودش

انشا از سرگذشت یک رود از زبان خودش

انشا سرگذشت یک رود از زبان رود و آلودگیش

در دریای نیلگون و پهناور خوش بودم. پولکهای لیز و براق ماهی ها را نوازش میکردم. با باد موج می شدم و با آفتاب، بخار. تا این که از دریا دل کندم و به آسمان پیوستم و همچون پنبه حلاجی شده در آسمان پهناور گسترده شدم. باد مرا می راند تا به آسمان خشکی ها رساند. آنگاه مرا چنان کوبید که برق از سرم پرید و من غریدم و قطره قطره باریدم.

ادامه مطلب...