شعر فردوسی درمورد عظمت و شکوه ایران

شعر درمورد عظمت و بزرگی ایران از فردوسی

فردوسی ایران

عظمت ایران از فردوسی | ادبیات هشتم

دو شعر از فردوسی درمورد بزرگی، عظمت،قدرت و شکوه ایران …

شعر اول – عظمت ایران – فردوسی

ندانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست ِ منست

هنر نزد ایرانیان است و بـــس

ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود

کنام پلنگان و شیران شــود

چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم

جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم

بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام

بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار

چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

شعر دوم – عظمت ایران – فردوسی

که ایران چو باغی‌ست خرم بهار

شکفته همیشه گل کامکار

اگر بفکنی خیره دیوار باغ

چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفکنی

دل و پشت ایرانیان نشکنی

کزان پس بود غارت و تاختن

خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان

به اندیشه بد مَنه در میان

هوا خوشگوار و زمین پرنگار

تو گفتی به تیر اندر آمد بهار

همه سر به سر، دست نیکی بَرید

جهانِ جهان را به بد مسپرید

نخوانند بر ما کسی آفرین

چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود

کَُنام پلنگان و شیران شود

ز ضحاک شد تخت شاهی تُهی

سر آمد بر او روزگار مِهی

چنین است کردگار گردان سپهر

گهی درد پیش آردت، گاه مهر

به کام تو گردد سپهر بلند

دلت شاد بادا تنت بی گزند

چنین روز روزت فزون باد بخت

بداندیشگان را نگون باد بخت

بیا تا همه دست نیکی بریم

جهانِ جهان را به بد مسپریم

وزین پس بر آن کس کنید آفرین

که از داد آباد دارد زمین

بسازید و از داد باشید شاد

تن آسان و از کین مَگیرید یاد

کسی باشد از بخت پیروز و شاد

که باشد همیشه دلش پر ز داد

اشتراک گذاری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

web hit counter