گسترش ضرب المثل ” چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی “

آشنایی با ضرب المثل چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی + شعر

معنی ضرب المثل چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

در این پست با ریشه و معانی ضرب المثل ” چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

معنی ضرب المثل چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

۱- عاقل کاری را که پشیمانی به بار می آورد انجام نمی دهد.

۲- در مورد افرادی به کار می‌رود که قبل از انجام امور، جوانب گوناگون آن را در نظر نمی‌گیرند و عمل و رفتار آنها براساس تعقل و دوراندیشی نیست و سرانجام دچار پشیمانی و حسرت می‌شوند.

۳- در مورد افرادی بکار میرود که از انجام کاری و عاقبت آن میترسند و سعی میکنند که به سمت انجام آن کار نروند.

۴- انسان دانا کاری را انجام نمی دهد که بعدها از انجام آن پشیمان گردد.


ریشه ضرب المثل چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

در مورد ریشه این ضرب المثل آورده اند که اورنگ زیب در قرن ۱۷میلادی پادشاه هند بود و دختر بسیار زیبا و شاعر داشت که مخفی تخلص می کرد و این شعر او نسبتا معروف است!

در سخن مخفی شدم، مانند بو در برگ گل
هر که دارد میل من ، گو در سخن بیند مرا

مخفی علیرغم خواستگارهای زیاد ازدواج نمی کرد، چون عاشق یکی از کاتبین در بار به نام عاقل خان شده بود. هرچه پدرش اصرار می کرد، مخفی قبول نمی کرد و می گفت دوست دارم پیش شما بمانم. جاسوسان به اورنگ زیب اطلاع دادند که مخفی عاشق عاقل خان شده. واضح است که یک کاتب معمولی دربار جرات حرف زدن با دختر پاشاه را هم به زور داشته چه رسد به عاشق شدن و خواستگاری کردن.

اورنگ زیب این حرفها را باور نکرد و برای مطمئن شدن تدبیری اندیشد و گفت روزها رفت و آمد در کاخ زیاد است. کاتبین شب ها به کاخ بیایند و گزارشات و تاریخ را بنویسند تا خودش ملاقات مخفی و عاقل را در تاریکی ببیند. یکی از دوستان عاقل به وی هشدار داد که برنامه ای برای به تله انداختن اوست و از آنجایی که عاقل خان علاقه ای به مخفی نداشت؛ از روز شروع نوشتن، که یک هفته بود عاقل خان خود را به بیماری زد و از رفتن به کاخ در شب اجتناب کرد. مخفی چند شب منتظر ماند ، ولی از عاقل خبری نشد تا این که این نیم بیت را برای او فرستاد:

شنیدم که ترک منزل کرد عاقل خان به نادانی

و عاقل در جواب او نوشت:

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟


شعر ضرب المثل چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

کسی بر عقل ودین حرمت نداشت از روی نادانی
ســــزایش حســرت واندوه وتشـــویش و پریشانی

خــدا داده بهر کس دانش وعقـــل وخـــرد تا آنک
نســـازد خویش را در بنــد حکم ظالم و جــانی

هـر آن آزاده انسانی که قــــدر حـــریت داند
نمی خواهد که باشـــد در قفس یا کنج زندانی

عـــُدوّیِ تو که قصد دین ودنیای ترا دارد
نمی باید که دشمن را بفـرق خویش بنشـانی

کسی دستور قتل وحکم تاراج تو صادر کرد
سـزاورت نباشد تا بحکمش سر بجنــــبانی

به فرعـــون و خـــدایان دروغین لا بگو هر وقت !
همان طوریکه نه گفت بر زبان موسی ابن عمرانی

به تیر دشمـــنان ، قلب برادر را مکن پرخــون
«چـرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمــــانی »

یتیـــم ِبینـــوا را هیچ کس هر گز نرنجـاند
تو ناکس گر نباشی هیچـــگاه آنرا نرنجانی

نباشی آدمی گرچشم مظلومی کنی پر اشک
اگر خوشحال نمودی دردمندی را تو انسانی

به مصر و شام و برما وفلسطین جوی خون جاریست
نبـــــاشد بـــی تفـــــاوت بودنت شـــــرط مسلمـــانی

عـــراق مهـد تمـــدن بود و وقتی مرکز اسلام
کنون جولانگـــهی اشغالگران قاتل و جــــانی

ز شام وطفلکان بی پناه وخلق مظلـــومش
جهــــان را لکۀ عار سیاه باشد به پیشانی

به برما آتش نمـرود باشــد مشتعل اکنون
و سوزانند اطفـــال وزنان و پیر مــردانی

بمصر بار دگر فـــرعون وهامان بلعم باعور
دهند فـــــرمان قتل هر مسلمان را به آســانی

صدای طبل جنگ بر ملک ما از دیر بالا است
سر اسر انفجار وانتحـــــار وقتــــل و ویرانـــی

دوتا همسایۀ ای ما چون دو گرگ گرسنه دائم
بملک ما شبیخون می زنند چون نیست چوپانی

اگر خدمتگذار دین ومردم ، در زمین باشی
باوج آسمــــان آخـــر تو بال و پر بیفشـــانی

«عزیزی» از رۀ دین وخـــرد غافل مشو هر گز
وگرنه در حصـــار جهـــل وحیرت بند می مانی

محمد عزیز عزیزی

اشتراک گذاری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*