معنی ضرب المثل ” پرسیدن عیب نیست،‌ ندانستن عیب است “

آشنایی با معنی و مفهوم ضرب المثل پرسیدن عیب نیست

ضرب المثل پرسیدن عیب نیست

پرسیدن عیب نیست،‌ ندانستن عیب است کنایه از چیست؟

در این پست با معانی و مفهوم اصلی این ضرب المثل ایرانی زیبا و کاربردی آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

معنی ضرب المثل

۱- پرسشی که انسان را از جهالت خارج می کند حائز اهمیت است.

۲- ندانستن، یعنی جهل به موضوع داشتن؛ جهل عیب به شمار می رود. اگر انسان چیزی را که نمی داند، بپرسد، تاریکی جهل او برطرف خواهد شد.

مفهوم ضرب المثل پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است در احادیث ائمه علیهم السلام

* امام علی علیه السلام

مَن أحسَنَ السؤالَ عَلِمَ ، مَن عَلِمَ أحْسَنَ السُّؤالَ

هر كه خوب سؤال كند، دانا شود ؛ هر كه دانا باشد، خوب سؤال كند. (غرر الحكم : ۷۹۳۳ ـ ۷۶۷۴)

* امام سجاد علیه السلام

لا تَزهَدْ في مُراجَعَةِ الجَهلِ و إن كُنتَ قد شُهِرتَ بخِلافِهِ

در برطرف كردن نادانى [از خود ]بى توجّهى مكن ، هرچند برخلاف آن [به دانايى ]شهرت يافته باشى. (بحارالانوار: ج ۷۸، ص۱۶۱، ح ۲۱)

* امام علی علیه السلام

إذا سَألتَ فَاسأل تَفَقُّها و لا تَسألْ تَعَنُّتا؛ فإنَّ الجاهِلَ المُتَعَلِّمَ شَبيهٌ بالعالِمِ ، و إنَّ العالِمَ المُتَعَسِّفَ شَبيهٌ بالجاهِلِ

هرگاه پرسشى كردى، براى دانا شدن بپرس و به منظور درمانده كردن سؤال نكن ؛ زيرا شخص نادانى كه در پى آموختن باشد، همچون عالِم است و عالِمى كه در بيراهه قدم بنهد، مانند جاهل است . (غرر الحكم : ۴۱۴۷)

سوال پرسیدن از نگاه حضرت علی علیه السلام

قَالَ علی (عليه السلام): لَا تَسْأَلْ عَمَّا لَا يَكُونُ، فَفِي الَّذِي قَدْ كَانَ لَكَ شُغُلٌ.

لَا تَسْاَلْ عَمَّا لَا يَكُون: امور بعيد و آرزوهاى دور را تمنا مكن (كه آرزوهاى نزديك، براى مشغوليت تو كافى است).

و از آنچه هنوز رخ نداده، مپرس، كه آنچه رخ داده براى مشغول ساختن تو كافى است.

شرح:

سؤال كردن كار خوبى است و كليد گنجينه علم و دانش است به همين دليل در قرآن مجيد و روايات اسلامى مکرر به آن دستور داده شده است و حتى حيا كردن از سؤال درباره امورى كه مربوط به سرنوشت انسان در دين و دنياست به عنوان حياء حمق (حياء احمقانه) شمرده شده است.

ولى سؤال بايد درباره امورى باشد كه مربوط به حيات مادى يا معنوى انسان است و امورى كه امكان تحقق در آن تصور شود. اما اگر كسى خود را به سؤالاتى درباره امور غير ممكن يا بسيار نادر مشغول كند، از مسائل مهم زندگى بازمى ماند.

مثلاً بعضى سؤال مى كنند كه اگر انسان با جن ازدواج كند فرزندانى كه از آن ها متولد مى شوند چگونه اند و چه احكامى دارند؟ گاه سؤال درباره امور ممكن است اما امورى كه هيچ تأثيرى در زندگى مادى و معنوى ما ندارد.

مثلاً سؤال مى كنند ابعاد كشتى نوح(عليه السلام) از نظر طول و عرض چقدر بود؟ حيواناتى كه آن حضرت در كشتى با خود سوار كرد كدام يك از حيوانات بودند؟ يا سؤالى كه معروف است اشعث بن قيس از امام اميرمؤمنان على(عليه السلام) كرد و گفت: تعداد موهاى سر من چقدر است؟ كه حضرت جواب كوبنده اى به او داد.

اين در حالى است كه انسان مجهولات بسيارى دارد كه رسيدن به پاسخ آن ها در سرنوشت او بسيار مؤثر است و اگر تمام اوقات فراغت خود را صرف يافتن پاسخ آن ها كند چه بسا موفق به همه آن ها نشود.

آيا در چنين شرايطى عقل اجازه مى دهد كه انسان به سراغ سؤال درباره امور غير ممكن برود و از آنچه ممكن است و در زندگى او مؤثر مى باشد صرف نظر كند.

 

اختصاصی-دانشچی

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *