مینی موبایل - گوشی بند انگشتی

معنی ضرب المثل ” لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود ” + داستان

آشنایی با ضرب المثل لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود

لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود

در این پست با معانی و مفهوم اصلی این ضرب المثل ایرانی و قدیمی آشنا می شوید با دانشچی همراه باشید.

معنی ضرب المثل لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود

۱- یعنی بی موقع سخن گفتن؛ لعنت را به کسی می گویند که بی موقع سخن می گوید و زیان می بیند و زیان می رساند.

۲- یعنی اگر دهان، بی موقع باز شود و سخن از آن خارج شود، بسیاری از اتفاقات بد رقم می خورد.

۳- لعن و نفرین را از آن جهت بر سخن گفتنِ بی موقع به کار برده اند که سبب دشمنی و بروز اختلافات می شود.

۴- حرف زدن بیجا عاقبت خوبی ندارد.

داستان ضرب المثل لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود

دو لک لک در مرغزارى با خوشى زندگى می کردند. لاک پشتى در آن مرغزار با اين دو لک لک رفيق شد. وقتى تابستان تمام شد، لک لک ‏ها می‏خواستند پر کشيده و بروند و مهاجرت کنند. لاک پشت گفت: رفقا! کجا میخواهيد برويد؟ گفتند: اينجا که سرد، برف و باران می‏شود، ما به گرمسير می رويم.

لاک پشت گفت: مرا نيز با خود ببريد. گفتند: ما حاضريم تو را ببريم، ولى بايد با ما شرط بسيار محکمى کنى که در بين راه دهان خود را باز نکنى.
گفت: دهان باز کردن که چيز مهمى نيست، باز نمی‏کنم.

گفتند: نه، تو نمی‏دانى، دهان باز کردن خيلى مهم است، چون گاهى مساوى با نابودى است. گاهی همه آتش ‏ها از گور زبان بلند می شود. تو با ما شرط کن که دهان خود را باز نکنى.

گفت: قول مى‏ دهم که دهان خود را باز نکنم. مرا ببريد. اين دو لک لک آمدند چوبى را کندند، به لاک ‏پشت گفتند: با دهان وسط اين چوب را بگير، ما دو طرف چوب را بلند مى ‏کنيم و تو را با خود مى ‏بريم، اما فراموش نکنى. گفت: نه.

لاک پشت وسط چوب را با دهان خود گرفت. آن دو لک لک با قدرت چوب را بلند کردند و به پرواز درآمدند. در حال رفتن بودند که از بالاى روستايى رد مى‏ شدند. هنگام عصر بود و روستايى‏ ها از زمين زراعت برمى ‏گشتند که ناگهان چشم آنها به اين دو لک لک و لاک پشت افتاد.

یکی از روستایی ها گفت: بدبخت اين لاک‏پشت که خود را در اختيار اين دو لک لک قرار داده است،سپس با صدای بلند به لاکپشت که در ارتفاعات بود گفت: تو با اين سنگى که به پشت و شکم دارى، خيلى بالاتر از اين دو لک لک هستى، چرا خود را در اختيار اين دو گذاشتى؟

لاک پشت آمد دهان خود را باز کند که به آنها بگويد: اين کار من درست است،اما تا دهان خود را باز کرد، از آن بالا به پايين و روى سنگ‏ها افتاد و از بين رفت.
لک لک‏ ها نيز چوب را انداختند و راه خود را ادامه دادند و گفتند: «لعنت بر دهانى که بى ‏موقع باز شود»!

منبع: خلاصه ای از داستان کلیله و دمنه

اختصاصی-دانشچی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*