معنی شعر شیر و موش (ایرج میرزا)

معنی و مفهوم شعر شیر و موش فارسی پایه چهارم از ایرج میرزا

معنی شعر شیر و موش

در این پست، معنی و مفهوم شعر شیر و موش از ایرج میرزا را برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم. با دانشچی همراه باشید.

معنی شعر شیر و موش

۱- بود شیری به بیشه ای خفته
موشکی کرد خوابش آشفته

معنی: در جنگلی، شیری خوابیده بود که موش کوچکی خواب او را آشفته و پریشان می کرد.

 

۲- آن قدر گوش شیر، گاز گرفت
گه رها کرد و گاه باز گرفت

معنی: موش، مدام گوش شیر را گاز می گرفت. گاهی گوشش را رها می کرد و گاه دوباره گوش او را به دندان می گرفت.

 

۳- تا که از خواب، شیر شد بیدار
متغیر ز موشِ بد رفتار

معنی: تا اینکه شیر از خواب بیدار شد و از اذیت کردن های موش عصبانی شد.

 

۴- دست برد و گرفت کله ی موش
شد گرفتار، موش بازی گوش

معنی: شیر دستش را برد و سر موش را در پنجه اش گرفت. موش بازیگوش در دست او گرفتار شد.

 

۵- خواست در زیر پنجه، له کُنَدَش
به هوا برده، به زمین زَنَدَش

معنی: شیر می خواست موش را در زیر پنجه هایش له کند و او را به هوا برده و به زمین بکوبد. (تا از این روش عصبانیت درونی خود را خالی کند! و موش را به جزای رفتار بدش برساند.)

 

۶- گفت: ای موش لوس یک غازی
با دم شیر می کنی بازی

معنی: شیر گفت: ای موش لوس معرکه گیر! با دم شیر بازی می کنی؟! (به چیزی که برای تو بسیار خطرناک است دست درازی می کنی؟؟؟)

غازی: معرکه گیر

 

۷- موش بیچاره در هراس افتاد
گریه کرد و به التماس افتاد

معنی: موش بیچاره ترسید و با گریه، به شیر التماس کرد.

 

۸- که تو شاه وحوشی و من موش
موش هیچ است پیش شاه وحوش

معنی: با التماس به شیر گفت: تو شاه همه حیواناتی و من یک موشم! موش در برابر عظمت سلطان جنگل، چیزی نیست! (ناچیز است)

 

۹- تو بزرگی و من خطاکارم
از تو امید مغفرت دارم

معنی: تو شیر بزرگی هستی و من اشتباه کرده ام. من امید دارم که تو به بزرگی ات خطای مرا ببخشی.

 

۱۰- شیر از این لابه، رحم حاصل کرد
پنجه وا کرد و موش را ول کرد

معنی: شیر از التماس های موش بیچاره، دلش به رحم آمد. پنجه اش را باز کرد و موش گرفتار را آزاد کرد.

لابه: التماس

 

۱۱- اتفاقا سه چار روز دیگر
شیر را آمد این بلا بر سر

معنی: بطور اتفاقی، چند روز بعد، همین بلا و گرفتاری بر سر شیر هم آمد!

 

۱۲- از پی صید گرگ، یک صیاد
در همان حول و حوش، دام نهاد

معنی: در آن اطراف، صیادی برای شکار گرگ، دامی انداخته بود.

حول و حوش: حوالی، اطراف

 

۱۳- دام صیاد، گیر شیر افتاد
عوض گرگ، شیر گیر افتاد

معنی: از قضا به جای گرگ، شیر گرفتار آن دام شد!

صیاد: شکارچی

 

۱۴- موش چون حال شیر را دریافت
از برای خلاص او بشتافت

معنی: موش وقتی دید که شیر در آن دام گرفتار شده با سرعت برای کمک و آزادی او جلو رفت.

 

۱۵- بند ها را جوید و با دندان
تا که در برد شیر از آنجا جان

معنی: گره های دام را با دندانش جوید تا جایی که شیر توانست از آن دام نجات پیدا کند.

 

۱۶- شیر چون موش را رهایی داد
خود رها شد از پنجه صیاد

معنی: شیر به خاطر اینکه آن روز موش گرفتار را آزاد کرده بود، خودش هم امروز توانست از دام صیاد نجات پیدا کند.

 

پیام شعر: هرکس در زندگی اش گره ای از گرفتاری کسی باز کند، آن روزی که گرفتار شود، حتما خدا وسیله ای برای حل شدن گرفتاری های او می فرستد.
مانند مفهوم ضرب المثل:

تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز

 

اختصاصی-دانشچی

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *