معنی ضرب المثل ” از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری ” + داستان

آشنایی با مفهوم مَثل از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری

از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری

در این پست با معنی و داستان ضرب المثل ” از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری ” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

معنی ضرب المثل از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری

۱- کارهای خوب و بد انسان در زندگی او اثر می گذارد.

۲- انسان آثار اعمال خود را همان گونه که انجام داده می بیند.

۳- مفهوم این ضرب المثل شبیه سخنی است که: می گویند ” زمین گرد است ” ، اگر در نقطه ای از آن چاله ای کندی، می چرخد و در نهایت خودت درون آن می افتی!

۴- هر کسی با عمل خویش سرنوشت خود را رقم میزند.

۵- نتیجه عمل انسان به خودش بر میگردد چه عمل زشت و ناپسند و چه کار خوب و پسندیده و درست .

۶- طبق آیات ۷ و ۸ سوره زالزال، انسان نتیجه کارهای خود را می بیند؛ فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ : پس هر کس به وزن ذره ای نیکی کرده باشد آن را می بیند. وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ : و هر کس به وزن ذره ای بدی کرده باشد آن را می بیند.

۷- هر عملی يک نتيجه‌ دارد؛ چه‌ در جانب‌ سعادت‌ و چه‌ در جانب‌ شقاوت‌. هر فعلی که‌ از انسان‌ سر ميزند، خوب‌ باشد يا بد؛ اثری بر آن‌ مترتّب‌ است‌، و آن‌ اثر ملازم‌ با خود عمل‌ است‌.

داستان ضرب المثل از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری – شماره ۱

روزی درویشی به حقیقت توانگر و به ظاهر تنگدست، ریسمانی از کار عیال خویش برداشته آن را به یک درهم بفروخت و خواست که با آن خوراکی تهیه کند. ناگاه دو نفر را دید که با یکدیگر به سختی نزاع می کنند. سبب منازعه آنها را پرسید.

گفتند به جهت یک درهم این شورش را بر پا کرده اند. با خود گفت که این یک درهم را به ایشان بدهم تا این شورش و دشمنی، برطرف گردد و همین کار را کرد. پس با دست تهی به خانه بازگشت و صورت حال را با همسرش در میان گذاشت. زنش نه تنها بر وی اعتراض نکرد بلکه، از اینکه به نزاع و جدالی پایان داده است شادمان شد.

آنگاه زن برای یافتن چیزی به جست و جو پرداخت و پارچه مستعملی را پیدا کرد و آن را به شوهرش داد که بفروشد تا با آن برای رفع گرسنگی، خوراکی تهیه کند. هر قدر در بازار به گردش پرداخت، خریداری را نیافت. سرانجام مردی را یافت که یک ماهی به دست گرفته، خریدار می جوید.

به او گفت: متاع من و تو خریداری ندارد اگر موافقت کنی آن را مبادله کنیم. آن مرد راضی شد. پس او ماهی را به منزل آورد و به همسرش داد تا طبخ کند. زن چون شکم ماهی را شکافت، مروارید درشتی را در آن یافت. هر دو شادمان شدند. آن شخص مروارید را نزد یکی از دوستان گوهرفروش برد و آن را به قیمت گزافی فروخت و خدای تعالی در مقابل آن یک درهم که به خاطر او از دست داده بود، وی را ثروتمند و توانگر ساخت.

اینگونه است که می گویند : از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری ! اگر به کسی کمک کنی خدا شخص دیگری را برای کمک کردن به تو سر راهت قرار خواهد داد.

داستان ضرب المثل از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری – شماره ۲

پيرمردی صادق‌ القول‌ ميگفت‌: پس‌ از انقلاب‌ مشروطيّت‌ که‌ سربازهای محمّد ولیخان‌ سپهسالار وارد طهران‌ شدند، خود به‌ چشم‌ خود ديدم‌ که‌: روزی در نواحی قنات‌ آباد، دو نفر از آنها اسب‌ سوار شاکی السّلاح‌ بطوريکه‌ قطارهای فشنگ‌ را مرتّباً در روی سينۀ‌ خود بسته‌ بودند، از وسط‌ خيابان‌ به‌ طرف‌ غرب‌ يعنی به‌ سمت‌ امامزاده‌ حسن‌ ميگذشتند. و يکی از آنها چپقی بلند در دست‌ داشت‌ و مشغول‌ کشيدن‌ بود.

در کنار ديوار خيابان‌ درويشی فقير که‌ سر خود را تازه‌ با تيغ‌ تراشيده‌ بود نشسته‌ و سر به‌ روی زانوهای خود گذارده‌، و به‌ حال‌ خود مشغول‌ بود.

همينکه‌ اين‌ دو نفر تفنگچی از آنجا عبور ميکردند و چشمشان‌ به‌ اين‌ مرد سرتراشيده‌ افتاد، آن‌ مرد چپق‌ بدست‌ به‌ سمت‌ او آمد و از روی اسب‌ خود خم‌ شد و آتش‌ چپق‌ خود را روی سر او خالی کرد و رفت‌. درويش‌ سر خود را از روی زانو برداشته‌ و نظری کرد و گفت‌: اين‌ کدو صاحب‌ دارد.

هنوز يک‌ ميدان‌ به‌ جلو نرفته‌ بودند و به‌ امامزاده‌ حسن‌ نرسيده‌ بودند که‌ من‌ چون‌ در راه‌ خود بدانجا رسيدم‌ ديدم‌ جماعتی از دور مشغول‌ تماشا کردن‌ آن‌ تفنگچی هستند. اسب‌ او را به‌ زمين‌ زده‌ بود و يک‌ دست‌ در روی سينۀ‌ او گذارده‌، و با دست‌ ديگر مرتّباً بر سر و سينه‌ و بدن‌ او ميکوفت‌ تا او را در زير دست‌ و پای خود خُرد و لِه‌ ساخت‌.

 

داستان و معنی از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری _ دانشچی

اشتراک گذاری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*