گسترش ضرب المثل ” شکر نعمت، نعمتت افزون کند ” + داستان

معنی شکر نعمت نعمتت افزون کند  ***  کفر نعمت از کفت بیرون کند

شکر نعمت، نعمتت افزون کند - کفر نعمت از کفت بیرون کند

داستان و ۴ معنی برای ضرب المثل شکر نعمت، نعمتت افزون کند در این پست تا برای درک بهتر این ضرب المثل قرار داده شده است.

معنی ضرب المثل شکر نعمت، نعمتت افزون کند

۱- وقتی انسان از نعمت های خدا تشکر و قدر آن ها را می داند ، خدا از سپاس گزاری او شاد می شود و نعمت های بیش تری به او می بخشد ، سپاس نعمت های خدا یعنی اینکه از نعمت های داده شده خوب استفاده کنیم و آنها را هدر ندهیم.

۲- شکرگزاری از نعمت، از خود نعمت بهتر است چون نعمت متاع دنیای فانی است و لکن شکر، نعمت جاودانه آخرت است.

۳- تشکر و سپاس به شکلهای مختلف انجام می پذیردمثلا شخص به زبان، سپاس خود را ابراز می کند. استفاده درست از نعمت نوع دیگری از شکرگذاری است که بالاتر از شکر زبانی است.

۴- شکر و سپاس به عنوان فضیلتی اخلاقی مورد تایید و تاکید است. هر انسانی با عقل خود به این نتیجه می رسد که باید در برابر افرادی که به گونه ای کاری و یا نعمتی را به وی می دهند شکر کند.

داستان برای ضرب المثل شکر نعمت، نعمتت افزون کند

روزی، سنگتراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت ميكرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد ميشد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو كرد كه او هم مانند بازرگان باشد.

در يك لحظه، به فرمان خدا او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد! تا مدت ها فكر ميكرد كه ازهمه قدرتمندتر است. تا اين كه يك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بارزگانان.

مرد با خودش فكر كرد : كاش من هم يك حاكم بودم، آن وقت از همه قوي تر ميشدم!

در همان لحظه ، او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد. در حالي كه روي تخت رواني نشسته بود، مردم همه به او تعظيم ميكردند. احساس كرد كه نور خورشيد او را مي آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشيد چقدر قدرتمند است .

او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند.

پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت. پس با خود انديشيد كه نيروي ابر از خورشيد بيشتر است، و آرزو كرد كه تبديل به ابري بزرگ شود و آنچنان شد.

كمي نگذشته بود كه بادي آمد و او را به اين طرف و آن طرف هل داد. اين بار آرزو كرد كه باد شود و تبديل به باد شد. ولي وقتي به نزديكي صخره سنگي رسيد، ديگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت. با خود گفت كه قوي ترين چيز در دنيا، صخره سنگي است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد.

همان طور كه با غرور ايستاده بود، ناگهان صدايي شنيد و احساس كرد كه دارد خورد ميشود. نگاهي به پايين انداخت و سنگتراشي را ديد كه با چكش و قلم به جان او افتاده است!

 

ضرب المثل نگارش ششم _ دانشچی

اشتراک گذاری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*