معنی ضرب المثل ” دشمن دانا به از دوست نادان ” + داستان

آشنایی با ضرب المثل دشمن دانا به از دوست نادان!

معنی ضرب المثل دشمن دانا به از دوست ناداندر این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” دشمن دانا به از دوست نادان ” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

معنی ضرب المثل دشمن دانا به از دوست نادان

۱- دوست نادان، ضرر رسانی‌اش بیشتر از خیر رسانی‌اش است.

۲- جهل و نادانی حتی از جانب دوست نیز غیر قابل تحمل است.

۳- خطر معاشرت با نادان بیش از خطر دشمن فهمیده و دانا است.

۴- دوست نادان قابل تحمل نیست چه برسد به دشمنی او.

کاربرد ضرب المثل دشمن دانا به از دوست نادان

  • گوشزد کردن خطرات معاشرت با نادان
  • در مذمت و نکوهش جهل و نادانی
  • در برشمردن آیین و شرایط دوست‌یابی

شعر ضرب المثل دشمن دانا به از دوست نادان

 کودکی از جمله آزادگان                رفت برون با دو سه همزادگان

پای چو در راه نهاد آن پسر             پویه همی کرد و درآمد به سر

پایش از آن پویه درآمد ز دست          مهر دل و مُهره پشتش شکست

شد نفس آن دو سه هم‌سال او                    تنگ‌تر از حادثه حال او

آن که ورا دوست‌ترین بود گفت                  در بُن چاهیش بباید نهفت

تا نشود راز چو روز آشکار                   تا نشویم از پدرش شرمسار

عاقبت اندیش‌ترین کودکی                دشمن او بود در ایشان یکی

گفت:‌«همانا که درین همرهان                صورت این حال نماند نهان

چون که مرا زین همه دشمن نهند            تُهمتِ این واقعه بر من نهند

زی پدرش رفت و خبردار کرد                     تا پدرش چاره آن کار کرد

هر که در او جوهر دانایی است             ‌بر همه چیزش توانایی است

دشمن دانا که غم جان بود            بهتر از آن دوست که نادان بود!

ریشه حدیثی ضرب المثل دشمن دانا به از دوست نادان

امام علی(علیه السلام): «عَدُوُّ عاقِلٌ خَیْرٌ مِنْ صَدیقٍ اَحْمَق؛ دشمن عاقل از دوست احمق بهتر است.»

امام علی(علیه السلام): «ایاک و مصادقة الاحمق، فانّه یُریدُ اَن یَنْفَعْکَ فَیَضُرُّکَ؛ از دوستی احمق بپرهیز؛ زیرا او می‌خواهد به تو سود برساند ولی ضرر می‌زند.»

داستان ضرب المثل دشمن دانا به از دوست نادان

در زمانهای گذشته، پادشاهی در شهری حکومت می‌کرد که بسیار رئوف و مهربان بود، پادشاه به ضعیفان کمک می‌کرد و جلوی زورگویی ثروتمندان زورگو را می‌گرفت. این پادشاه به خاطر رفتار منحصر به فردش دشمنان بسیار زیادی داشت. بسیاری از دشمنان او طی سال‌ها در لباس نگهبان حرمسرا به او حمله کرده بودند و می‌خواستند وقتی او خواب است او را بکشند.

این پادشاه مهربان همسری داشت که خیلی مواظب پادشاه بود و چون شاهد چندین بار خیانت اطرافیان به پادشاه بود، به او پیشنهاد داد تا میمونی را به قصر آورد و تربیت کند تا شب‌ها بالای سر پادشاه پاسبانی دهد. همسرش می‌گفت میمون چون حیوان است و از روابط انسان‌ها و حسادت‌های میان آنها خبر ندارد فقط کسی که به او محبت می‌کند را می‌شناسند و به او خدمت می‌کند.

یک روز مردی به علت دزدی که در شهر خود انجام داده بود آواره‌ی کوه و بیابان شده بود و به شهر این پادشاه رسید، مرد خسته و گرسنه بود و چون کاری بلد نبود منتظر ماند تا شب شود و به قصد دزدی وارد خانه‌ای شود. دزد همینطور که در کوچه و بازار قدم می‌زد، آوازه‌ی خوبی‌های این پادشاه و قصر بسیار زیبایش با تزئینات مخصوصش را شنید و تصمیم گرفت شب یکراست به قصر شاه برود و چیز باارزشی بدزدد.

دزد شب هنگام وارد قصر شد و با شگردهایی که بلد بود توانست خود را به اتاق خواب پادشاه برساند و دید اتاقی است بسیار زیبا با پرده‌های ابریشمی، مجسمه‌هایی از طلا و نقره و حتی عاج فیل. دیوارهای اتاق با زیباترین تزئینات آراسته شدند. در گوشه‌ی اتاق میمونی را دید که در حال بازی و جست و خیز بود. در همین حین صدای پادشاه را شنید که می‌آمد تا بخوابد. مرد دزد، پشت یکی از پرده‌های اتاق پنهان شد. تا زمانی که پادشاه خوابید بتواند یکی از اشیاء گرانبهای اتاق را بدزدد و با خود ببرد.

دزد مدتی را پشت پرده منتظر ماند تا پادشاه به خواب برود. وقتی مطمئن شد پادشاه خواب است و خواست از پشت پرده بیرون بیاید ناگهان مارمولک بزرگی وارد اتاق خواب پادشاه شد و به سمت پادشاه رفت و روی سینه‌ی پادشاه ایستاد ناگهان میمون خنجری برداشت و خواست مارمولک را بکشد که مرد دزد بی‌اختیار نعره زد حیوان نکن. مرد پرید و دست میمون را گرفت. در همین حین پادشاه از خواب بیدار شد و مات و متحیر دید مردی دست میمون نگهبانش را در حالی که چاقویی در دستش است گرفته.

پرسید: تو کیستی؟ مرد دزد میمون را رها کرده و در برابر حاکم تعظیم کرد و گفت: جناب حاکم خداوند مرا برای حفاظت از جان شما فرستاده. من دشمن دانای تو هستم و این میمون دوست نادان.
جناب حاکم درواقع من دزد هستم و به قصد دزدی از اموال قصر وارد خانه شما شدم. اگر من اینجا نبودم و حواسم به حضرت عالی نبود چه بسا این دوست نادان شما را غرق در خون می‌کرد. خداوند مرا که مسافری در راه مانده‌ام امشب به قصر شما کشانده تا شما از این اتفاق جان سالم به در برید.

وقتی قضایا برای حاکم روشن شد، پادشاه سجده شکر به جا آورد و گفت: خداوند خواسته تا جان دوباره‌ای به من بدهد و این جان دوباره توسط تو به من بازگشته و الحق دشمن دانا به از دوست نادان است.

انشا درباره ضرب المثل دشمن دانا به از دوست نادان

دشمن دانا بلندت می‌کند یعنی انسان در دشمنی با انسان های دانا حسی پیدا می کند که خود را از نظر عقلی، توانمندی و … قوی تر کند تا در مقابل دشمن یا رقیب دانای خود که زیرک و کاربلد است شکست نخورد. پس دشمن و رقیب دانا در زندگی هر شخص فرصتی برای پیشرفت ایجاد میکند و به طور کلی قرار گرفتن در برابر دشمن دانا باعث قدرتمند تر و حتی عاقل تر شدن است. در مقابل بر زمینت می‌زند نادان دوست یعنی دوستی با افراد نابخرد (که در داستان ها با دوستی خاله خرسه معرفی شده است) برابر با راهنمایی غلط و ضرر رساندن به خیال منفعت و نهایتا اثرگذاری ناخودآگاه و توسعه‌ی نادانی در انسان می شود.

آری سرچشمه بسیاری از خوبی ها ، نیکی ها و کارهای شایسته ای که از انسان سر می زند نتیجه یک راهنمای خوب و دوست شایسته در زندگی است دوستان نادان از جهتی حکم شیطان را در زندگی دارند شیطان به ظاهر خود را دوست و خیرخواه جلوه می دهد و همه رذائل اخلاقی را با وسوسه هایش زیبا جلوه می دهد. شخصی که دوستی با شیطان را برگزیده است هیچ خیری در زندگی نخواهد دید و زندگی او سراسر شر و تیرگی خواهد بود و سرانجام سقوط خواهد نمود زیرا بالاخره صبر خداوند که والاترین و برترین دوست انسان در زندگی است به سر آمده و نابودی او فراهم خواهد شد.

اگر در هر کدام از حوزه های حساس مثل : پزشکی ، صنعت ، سیاست ، امنیت ، حقوق و… افرادی نادان و احمق تعیین کننده یا مسئول باشند ، فرق چندانی با اینکه فرد خائنی هر یک ازاین مسئولیت ها را داشته باشد ، نخواهد داشت. دوستی با مردمان دانا جلوه ای از دوستی با خداست. دانائی مطلق مختص ذات خداوند است و همه دانائی های بشر جلوه ای از دانائی اوست . زندگی آنقدر کوتاه است که یک انسان متعهد و آگاه و هشیار با تمامی جهد و کوششی که دارد هرگز نمی تواند گوشه ای از ماموریت های اصلی خود را به انجام برساند ، بنابرین شایسته نیست که یک انسان پیروی شیطان را که نمادی از جهل مطلق است ، بنماید.

اگر شیطان دانا بود که از درگاه خداوند رانده نمی شد و او نیز همچون سایر فرشتگان الهی دارای مقام و منزلت بود! مردم جاهل نیز نمادی از جهل شیطان هستند و هر چه که انسان جاهل تر باشد به شیطان نزدیک تر است پس باید مراقب بود که جاهلین در سر راه زندگی ما قرار نگیرند و ما را گرفتار نکنند البته اینها همواره همچون علفی هرز در سر راه ما قرار می گیرند و این ما هستیم که با توکل بر خداوند و تکیه بر دانائی باید اینها را از سر راه خود کنار زده و مسیر زندگی را برای پیمودن راه راست هموار نمائیم دوستان دانا در زندگی ما تسهیل کننده راه راست خواهند بود . هر چقدر از این افراد بیشتر در کنار ما و همراه ما باشند پیمودن راه را بر ما آسانتر و هموار تر خواهد شد. دوستی با مردم دانا نکوست!

اشتراک گذاری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

web hit counter