انشا چنین روزی در چند صد سال آینده

انشا طنز چنین روزی در چند صد سال آینده

چنین روزی در چند صد سال آینده

انشای زیبا با موضوع ” چنین روزی در چند صد سال آینده ” به صورت ادبی و طنز برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند با دانشچی همراه باشید.

انشا طنز چنین روزی در چند ۱۰۰سال آینده

در خیابان راه می روی هیچ کچلی را نمی بینی. همه گیسو کمند! با پوست های صاف و درخشان همچون آب زلال! سنشان را که می پرسی می گویند ۳۶۵ سالَم است اما گویا ترانه ۱۵ ساله اند! اصلا اینجا کسی موهایش سفید نیست. همه جوان اند حتی صد ساله هایشان.

راستی کسی دیگر سرطان نمی گیرد؛ اگر هم بگیرد با یک ورق قرص درمان می شود. شادابی و سلامتی در چهره ها موج می زند.

حمل و نقل چقدر آسان شده است. می خواهی بروی خانه ی عمه ات که آن سر دنیاست؛ سوار اتاقکی مثل آسانسور می شوی و در یک چشم به هم زدنی جلوی در خانه شان سبز می شوی.

چه قدر خوب، که نه هواپیمایی لازم است تا ساقط شوی، نه قطاری که چندین ساعت را تا رسیدن به مقصدت در آن حبس شوی و خسته و کوفته پیاده شوی و نه اتوبوس قراضه ای سوار شوی که از همان ابتدا کیسه ای جلوی دهانت بگیری و بالا بیاوری. این یعنی سفر در ثانیه! از مترو شلوغ و پر سر و صدا هم خبری نیست.

دیگر مغازه و فروشگاهی در شهر نیست. هر چه را که دلت بخواهد توی صفحه گوشی ات می بینی. حتی می توانی به جنس پارچه هم دست بزنی یا یک قاشق از ترشی گل کلم بچشی و اگر خوشت آمد، با یک کلیک می آید جلوی در خانه ات.

زمین چه پیشرفتی کرده! آب دهان را که تف میکنی، به زمین نرسیده بر می گرداند روی صورت خودت :/ اینگونه است که جرئت نمی کنی آشغال بریزی؛ فکرکن بطری آبت را روی زمین رها کنی و یکدفعه با سرعت بخورد روی دماغ خودت.

هرچه از خوش اندامی آدم ها بگویم، کم گفتم! باورتان نمی شود اصلا کسی شکم ندارد! همه از دَم سیکس پک! غذاها طوری شدند هر چه بخوری چاق نمی شوی، نه خبری از چربی و فشار خون است نه مرض قند. تا دلت بخواهد می خوری.

این را یادم رفت بگویم؛ دیگر فضای مجازی و شبکه های اجتماعی وجود ندارند تا بخواهی ساعت ها وقتت را در آن بگذرانی و آخر سر با فحش و کتک بکشانندت سر سفره و یک لقمه غذا بخوری مبادا جان بدهی! دیگر فضای مجازی به فضای حقیقی آمده! یعنی همانطور که با خانواده مشغول غذا خوردن هستی، انگشتت را وسط اتاق میچرخانی و آخرین خبر داغ و تازه از تنور در آمده را می خوانی.

خبری از دزدی و اختلاس نیست! دستگاهی به بعضی افراد وصل است که اگر پا کج بگذارند چنان بوقی می زند که نه تنها داخل کشور بلکه چند کشور همسایه هم صدایش را می شنوند و برایش اف می فرستند!

خلاصه اینکه همه چیز پیشرفت کرده حتی نوزادی که تازه به دنیا می آید با دستگاه میکروفون مانندی که به دهانش وصل می کنند تمام خنده ها و گریه هایش تفسیر می شود. مثلا وقتی که از ته دل می خندد دستگاه از زبان او می گوید: عمو جون جوک هایت مثل خودت بی نمک است، از بی نمکی اش خنده ام قطع نمی شود، ها ها ها …
یا وقتی گریه و زاری می کند دستگاه از زبانش می گوید: من هم بستنی می خوام کوفت بخورید.

خلاصه که چنین دنیای پیشرفته ای مرا آرزوست!

اختصاصی-دانشچی

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *