مینی موبایل - گوشی بند انگشتی

انشا در مورد گفتگوی خیالی پروانه و گل

انشا در مورد گفتگوی خیالی بین پروانه و گل

انشا در مورد گفتگوی خیالی پروانه و گل
انشا ادبی و زیبا در مورد گفتگوی خیالی میان پروانه و گل به صورت توصیفی و ساده آماده شده است تا دانش آموزان با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند با دانشچی همراه باشید.

انشا گفتگوی خیالی پروانه و گل

پروانه از پیله اش به دشت و صحرا نگاه کرد. آهسته خودش را بیرون کشید و چند بار بال هایش را به هم زد. بوی خوش گل هادر دشت پیچیده بود. خوش حال بود که می تواند سبک بال به هرطرف بپرد. اما نمی دانست به کجا برود.

نسیم ملایمی وزید او را به طرف یک شاخه گل سرخ برد. گُل سرخ با دیدن اش لبخند و گفت: خوش آمدی پروانه ی زیبا. پروانه که خسته شده بود روی گُل نشست وپرسید: اسم تو چیه؟. گُلِ سرخ برگ های لطیف اش را تکان داد و گفت: همه به من می گویند گُلِ سرخِ زیبا. پروانه بال های رنگارنگ اش را به هم زد و گفت : تو همیشه اینقدر خوش بویی؟. گُل سرخ که فهمیده بود، پروانه خوش رنگ تازه از پیله بیرون آمده، از یکی از گُل برگ هایش جامِ کوچکی درست کرد.

پروانه پرسید می خواهی چکار بکنی؟ گُل سرخ مقداری ازعطرش را داخلِ جام ریخت و گفت: اول این را بخور تا بعدا بیشتر با هم حرف بزنیم. پروانه که تشنه بود عطرِ خوش بوی گُل سرخ رانوشید. عطر آنقدر خوشمزه بود که پروانه به هیجان آمد و شروع به چرخیدن در اطرافِ گُل سرخ کرد.

پروانه ی رنگارنگ که با همان هیجان در اطرافِ گُل سرخ می چرخید ، پرسید: این چه غذایی بود که به من دادی؟ چرا حالم تغییر کرد؟ گُل سرخ لبخندی زد و گفت: همه ی پروانه ها فقط برای این به دنیا می آیند تا گل ها را دوست داشته باشند. این شهدِ وجودم بود که به تو دادم. بعد از این تو فقط گل ها را دوست خواهی داشت.

پروانه ی رنگارنگ که حالا فکر می کرد بزرگ تر شده و می تواند حرف های گُلِ سرخ را درک کند، گفت: یعنی من می توانم در کنار تو زندگی کنم؟ گُل سرخ برگ هایش را از هم باز کرد و او را در آغوش کشید. پروانه احساس کرد تمام وجودش از عطرِ گلِ سرخ پر شده است.

 

_ دوستان عزیز در صورتی که انشایی با این موضوع نوشته اید می توانید از قسمت نظرات برای ما ارسال کنید.

اختصاصی دانشچی _ نویسنده: اصغر فکور

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*