انشا در مورد معلم + شعر

انشا ادبی درباره معلم + شعر

انشا در مورد معلم + شعر

معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای رهایش کن و اگر عشق توست، مبارکت باشد! ” این جمله ای بود که معلم بزرگوار ، شهید محمدعلی رجایی گفتند. آری معلمی عشق است و اگر این عشق نباشد، تحمل سختی های آن بسیار دشوار خواهد بود.

معلم” همان طور که از نامش پیداست،علم را می آموزد؛ علمی که انسان را از جهل و شقاوت دور می سازد و چراغ دانایی را در وجودش می افروزد. معلم بزرگ دیگری که از لحاظ دینی و علمی خدمت فراوانی به جامعه و انسان هایش کرده، شهید مرتضی مطهری است؛ معلمی دانشمند و عالمی فرهیخته که با سخنانش مسیر رسیدن به سعادت را برای خیلی ها فراهم نمود و هنوز هم با مطالعه ی آثار گرانبهای ایشان می توان به علم مفیدشان پی برد.

معلم ها همچون چراغی هستند که با روشنی وجودشان، تاریکی جهل را دور و با گرمای محبتشان، عشق را تعلیم می کنند. و چه خوب است بدانیم که اولین و بهتریم معلم عالم، خداست. خدایی که پیامبرش را از علم و دانش خویش بهره مند ساخت و وظیفه معلمی بندگانش را نیز به عهده او گذاشت. خداوند به پیامبرش فرمود: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید. و خداوند به بشر آموخت که برای رسیدن به رستگاری باید علم بیاموزد و خود نیز پیامبرانی را مامور کرد تا دستور خویش را اجرا کنند و دانش را به بندگانش بیاموزند.

معلم ها مامور خداوندند و خوشا بحال آن معلمانی که به خوبی از عهده وظیفه شان بربیایند و دانش آموزانشان را عاشق و عالم پرورش دهند.

شعر درباره معلم

سلام اي خاطرات كودكي ها

صداي داس و آب ونان وبابا

تورا تا بي نهايت دوست دارم

تو اي زيباترين ميراث دنيا

تو يادم داده اي پروانه باشم

براي بچه ها چون سايه باشم

مراتا قله هاي عشق بردي

تو گفتي باخد اهمسايه باشم

تو اي باروح وجان من صميمي

تو اي آموزگارم ، بهتريني

كند درچهره ات گل آشيانه

كليد مشكلات سرزميني

شكوه دستهايت آسماني

كليد مخزن گنج الهي

پيمبرگفته من آموزگارم

علي شدبنده ي روح معاني

دوباره دوره كردي كودكي را

دوباره بخش كردي عاشقي را

دوباره قلب من تابي كران رفت

دوباره صرف كردي سادگي را

تواي آموزگارم زنده باشي

هميشه خرم وپاينده باشي

گرفتم جان تازه از وجودت

الهي هركجايي زنده باشي

به نامت نامه راكردم چو آغاز

شدم مانند گل ازغنچه اي باز

چه دلتنگت كه بودم من شب وروز

شدم مثل كبوتر شوق پرواز

سرود وشعر را يادم تودادي

غم واندوه بربادم تودادي

زمستان گرچه سرمابودسوزان

حرارت بردل وجانم تو دادي

تو گفتي باعدو باشيم درجنگ

به ما گفتي كه دنيا هست نيرنگ

اگرهمت كني پيروز هستي

مثال داستان چشمه وسنگ

خدايا اين من واين نسل فردا

شدم آموزگار قاصدك ها

هرآنچه گفت او من ياد دارم

كنارم باش جان بخشم به گلها

عباسعلي جاويدان

******************
معلم شکوه سخن در زمین

معلم عروج هنر با یقین

معلم بلندای پرواز نور

معلم سرودی ز دریای شور

تو دست عنایت به عالم شدی

تو اوج عبادت به دلها شدی

نگاه تو، جریان پاکی صفا

کلامت گلستان واژه‌ها

توام روز معمار سازندگی

که فردا بتابد بالندگی

همیشه به یاد تو دلداده‌ام

به چشم قدومت خسی مانده ام

*******************

حروف درس الفبا ی ما معلم بود
تمام صحبت ما یک صدا معلم بود

به روی تخته ی چوبی همیشه بی پایان
شروع نام خدابود، تا معلم بود

نگاه روشن دنیای کودکی هایم
به خشم و بوسه ی مادر و یا معلم بود

خدا به وسعت ایمان به شکل هر واژه
ؤ جمله جمله ی ایثار ،با معلم بود

قسم به نام پیام آوران آگاهی
تمام درد بشر را دوا معلم بود

شکوه صبر وصلابت چو کوه می بارید
سه تیغ مهر ؤ سنگ بلا معلم بود

به دشت های پر ازغنچه های پراحساس
گلی شکفته به نام وفا ،معلم بود

به هیچ زندگی و پوچ مرگ ،معنا داد
تمام بود و نبود شما معلم بود

به وقت گوش نهادن نشسته شاگردیم
در اوج خستگیش هم به پا معلم بود

هنوز پرسش بی پاسخی که می خواند
معلم عشق خدا یا خدا معلم بود؟

انشا معلم _ اختصاصی دانشچی

اشتراک گذاری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*