انشا در مورد دروغ و دروغگویی

انشای زیبا درباره دروغ و دروغگویی

انشا دروغ و دروغگویی

انشا دروغ و دروغگویی

در این پست انشایی زیبا، ادبی و سیاسی با موضوع ” دروغ ” نوشته شده است. با دانشچی همراه باشید.

وااای…اگر نبود چقدر دنیا زیبا می شد. دنیا پر می شد از خوبی ، دوستی ، شادی و عدالت.

اگر نبود الان خاشقچی زنده بود!

اگر نبود جنگ در سوریه و عراق و یمن و … نبود.

اگر نبود الان انرژی هسته ای داشتیم.

اگر نبود الان تحریم نبودیم.

اگر نبود بیت المال اختلاس نمی شد.

اگر نبود هیچ کسی قبل از انتخابات وعده های قشنگ و فریبنده نمی داد.

اگر نبود پیرزنی با تشت طلا در خیابان می رفت و کسی جرات نمی کرد به او نزدیک شود .

اگر نبود تلویزیون پفک نمکی را تبلیغ نمی کرد.

اگر نبود مادرم مجبور نمی شد ۲۰۰ هزار تومن برای کرم حلزون بدهد تا جوان شود اما … .

اگر نبود هیچ معلمی سر دفتر نیاوردن و یا مشق ننوشتن شاگردی را تنبیه نمی کرد.

یا اصلا ناظم مدرسه به خاطر غایب بودن نمی خواست که پدر مادرمان به مدرسه بیایند.

اگر نبود هیچ زنی یواشکی گوشی شوهرش را چک نمی کرد.

اگر نبود، دزدی نبود؛

خیانت نبود.

غیبت نبود .

زیرآب زدن نبود.

اگر نبود خیلی چیزهای بد نبودند.

دروغ را می گویم؛

کاش نبود.

کاش این کلید بدیها نبود.

آن وقت مگر بن سلمان جرات می کرد خاشقچی را قاچ قاچ کند و رویش اسید بریزد و بیندازد ته چاه ،چون اگر از او می پرسیدند آیا تو این کار را کردی و او راستش را می گفت پدرش را در می آوردند و او هم از ترس رسوا شدن اصلا به خاشقچی نزدیک نمیشد، ما هم مجبور نبودیم هر روز که تلویزیون را باز میکنیم درباره ناپدید شدن خاشقچی خبر بشنویم.

اگر دروغ نبود أمریکا و غرب راستش را میگفتند که برای منافع خودشان در سوریه و عراق و یمن جنگ به راه انداختند آنگاه مردم دنیا پدرشان را در می آوردند و آنها از ترس این رسوایی دیگر در این کشورها جنگ به راه نمی انداختند.

اگر قرار بود جای دروغ راستگویی باشد آنگاه انرژی هسته ای مان که سرمایه ای ارزشمند برای آیندگان است و برای تولید انرژی و سوخت و برق و دارو و … به آن نیاز داریم به بهانه بمب اتم و تحریم ، رویش سیمان نمی ریختند و یک آفتابه آب هم رویش!

اگر راستگویی بود کسی که بیت المال دستش است سرمایه مملکت را خرج عمه اش نمی کرد تا بعد به دروغ بگوید در فلان طرح عمرانی مصرف شد.

اگر راستگویی بود هیچ کس جرات دزدی نمی کرد چون وقتی از او می پرسیدند آیا طلای پیرزن را تو دزدیدی باید میگفت بله و به جزای عملش می رسید.

اگر راستگویی بود وقتی به معلممان میگفتم دفترم خانه عمه ام جا مانده از پس کله ام نمی زد که چرا دروغ می گویی چون می دانست راست می گویم.

یا وقتی غایب می شدم ناظم نمی گفت برای موجه کردن غیبت باید اولیائت بیاید بگوید آنفولانزای خوکی گرفته بودی که نیامدی نه اینکه با دوستِ …. رفته باشی خوشگذرانی
خلاصه سرتان را درد نیاورم ، هر بدی را که ببینید تهش می رسد به دروغ.

اگر انسان بخواهد کار بدی را مخفیانه انجام دهد و به این فکر کند که اگر از من بپرسند که آیا این کار را تو کردی و من راستش را بگویم خیلی بد می شود بنابراین دیگر دست به این کار نمی زند
ای کاش میشد کاری کرد که هیچ کس دروغ نگوید، آن وقت آدمها قابل اعتمادتر بودند و دنیا قشنگ تر.

 

انشا دروغ _ اختصاصی-دانشچی

هرگونه سوال و دریافت مشاوره تحصیلی (از ابتدایی تا دکتری) مدارس و دانشگاه ها ( تیزهوشان، نمونه دولتی، سراسری، دانشگاه آزاد، علمی کاربردی و پیام نور ) با شماره های زیر تماس بگیرید.

تماس از تلفن ثابت 9099071375 (سراسر کشور) - تماس از تلفن ثابت 9092305784 (در تهران) - تماس از طریق موبایل همراه اول : 99221106

online پاسخگویی بصورت 24 ساعته


اشتراک گذاری:

یک نظر

  1. سلام چی بنویسم؟به نظرت میشه راست ودروغ را تشخیص داد؟من که از دروغ خسته ام نمیدونم چرا دروغگوا خودشون خسته نمیشن؟هیچ چیزی مثل راست گفتن لذت نداره.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*