انشا درباره اربعین و کربلا

انشا در مورد کربلا و اربعین

انشا درباره اربعین و کربلا

در این پست انشایی ادبی، زیبا و مختصر و کوتاه با موضوع ” کربلا و پیاده روی اربعین ” نوشته شده است. با دانشچی همراه باشید.

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

درد دارد عمری از راه دور به عزیزت سلام بدهی و نتوانی از نزدیک میهمانش شوی. سفره کرامتش آنقدر گسترده است که همگان از آن فیض می برند و عده ای چون من، تنها، حسرتش را می خورند.

این روزها ارباب میهمانی دارد و کار من هم شده است بدرقه ی میهمانان… . میهمانانی که با شادی، بار سفرشان را می بندند تا سوار بر کشتی نجات شوند. راستی ارباب! کشتی ات جا دارد؟ ترسم از غرق شدن در آب است.

می گویند کربلا رفتن دعوت می خواهد اما نگفته اند طاقت می خواهد. مثل این است که هر روز تصویر بهشت را نشانت دهند و بگویند صبر کن تا دعوتنامه ات برسد! این صبرکردن ها و ناله نکردن ها کار ایوب است و درد فراق کشیدن، کار یعقوب؛ نه کار نوکری که هر لحظه چشمانش را به دست کرامت اربابش دوخته است تا بی نیازش کند.

من هم دلم می خواهد در پیاده روی اربعین، عمود به عمود جاده را با نام حسین (ع) پشت سر بگذارم و از شوق رسیدن به بهشتش، سر از پا نشناسم. خواسته های دل است دیگر! دلیل و منطق نمی خواهد. هوای معشوق را که کند، دست بردار نمی شود.

و در نهایت، جا مانده ایم و شرح قصه نیست…

تنها سخن ما به زوار حسین اینست:

کربلا رفتن خود را به رخ ما نکشید
ما درست است نرفتیم
ولی دل داریم …

 

انشا درباره اربعین _ اختصاصی _ دانشچی

اشتراک گذاری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*