انشا ادبی در مورد یک روز برفی (سری دوم)

انشای زیبا در مورد توصیف یک روز برفی زمستانی

انشا ادبی در مورد یک روز برفی

انشای روزی برفی

در این پست انشایی ادبی و زیبا با موضوع ” یک روز برفی ” نگاشته شده است. با دانشچی همراه باشید.

آسمان جشن عروسی برپا کرده و لباس عروس بر تن میکند؛ لباس سفیدی که دنباله اش زمین را هم می پوشاند. کوه ها، ساقدوش های سفیدپوش او هستند که گه گاهی هم از خجالت آب می شوند و رودخانه ای راه می اندازند!

بر سر سفره ی پهن شده ی این جشن، میهمانان سفیدپوشی نشسته اند؛ از یک طرف، ریش سفیدهایی که موهایشان ریخته و شاخه هایشان خالی است، از طرفی هم بادهای سرد و رقصانی که بینی آدم برفی را سرخ کرده اند.

جشن عروسی زمستانی با میهمان های سپیدپوش، تداعی کننده یک روز برفی خاطره انگیز است. این جشن، اهل زمین را هم با خود همراه می کند.؛ دخترک خندانی که با دستان کوچکش مشغول درست کردن آدم برفی شده و شال گردنش را به گردن برفی او می آویزد، پسرک های پرانرژی و شادابی که گلوله های برف را به یکدیگر نشانه می گیرند و با هر ضربه، خنده هایشان بیشتر می شود، مادربزرگ و پدربزرگی که کنار سماورِ درحال جوشیدن نشسته و با هر بار چای نوشیدن، از پشت پنجره نگاهی هم به دانه های بلورین برف می اندازند که از یکدیگر پیشی گرفته تا باغچه ی حیاط را آماده جشن زمستان کنند، همگی میهمان جشن روز برفی اند.

خورشید هم از پشت ابرها نظاره گر تمام اتفاقات یک روز برفی است. اتفاقاتی که عده ای را شاد می کند و عده ای را محزون. درمیان شادی های روزبرفی، بعضی ها نگران خانه هایشان می شوند؛ خانه هایی که از چادر ساخته شده و درش همیشه به روی میهمان ناخوانده زمستانی باز است!

دنباله ی لباس عروس آسمان، خانه ی چادری شان را پوشانده و آنها را به میهمانی اش دعوت کرده است. دعوت نامه ای اجباری! بی خبر از آنکه کودکی بدون شال و کلاه، دست و صورتش از سرمای جشن سپید، یخ زده است و شیر آب قندیل بسته ای که اجازه استفاده از آب را نمی دهد.

برف، زیباست و میهمانی اش زیباتر. اما کاش نباشند کسانی که دلِ گرمشان با سردی برف، یخبندان شود. کاش برسد روز برفی ای که همگان از آن لذت برند و دلشاد شوند.

 

انشا و توصیف یک روز برفی _ اختصاصی _ نویسنده: دانشچی

اشتراک گذاری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*